منشور حقوق شهروندی

مجموعه مقررات و شرایط استفاده از گاز طبیعی

مشترک گرامی؛ کلیه حقوق و تکالیف شما در ارتباط با شرکت گاز در «مجموعه مقررات و شرایط استفاده از گاز طبیعی» درج شده است. لطفاً آن را مطالعه فرمایید.

تعالی سازمانی

ارکان جهت ساز


بایگانی موضوعی
درخواست و دریافت کد پستی


اینستاگرام         آپارات

میلاد دومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ، کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی (ع)

 

جلوه کرامت خدا، جلوه جمال محمد به خانه تنهایی فاطمه، به دنیای غربت خوبان خوش آمدی!اگر تو نبودی…

اگر تو نبودی، کدامین سرو را به قامت قیامت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تشبیه می‏کردند و شاعران، با کدامین واژه، مهربانی یاس را صدا می‏کردند و آسمان، ماه را با کدامین نام به میهمانی ستاره‏ها می‏خواند؟ سرور جوانان بهشت! اگر تو نبودی، نامه زیبارویان را چه کسی مهر تأیید می‏زد و کدامین معنی، واژه عطای بی‏منت را دلالت می‏کرد؟ ای دلیل عشق‏ورزی شیعه، ای مظلومیّت عشق در مغاک عقل!زمین، تو را کم داشت

 

خجسته سالروز میلاد دومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ، کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی (ع) بر تمامی عاشقان و رهروان آن حضرت تبریک و تهنیت باد .ادامه مطلب در متن کامل

 

 

 

 

پیشواى دوم جهان تشیع که نخستین میوه پیوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پیامبر اسلام (ص) بود، در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود.(۱)حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بیشتر درک نکرد زیرا او تقریباً هفت سال بیش نداشت که پیامبر اسلام بدرود زندگى گفت.پس از درگذشت پیامبر (ص) تقریبا سى سال در کنار پدرش امیر مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال ۴۰ هجرى) به مدت ۱۰ سال امامت امت را به عهده داشت و در سال ۵۰ هجرى با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن ۴۸ سالگى به درجه شهادت رسید.

شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن(ع)

فریادرس محرومان

در آیین اسلام، ثروتمندان، مسئولیت سنگینى در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع به عهده دارند و به حکم پیوندهاى عمیق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دینى که در میان مسلمانان بر قرار است، باید همواره در تأمین نیازمندیهاى محرومان اجتماع کوشا باشند. پیامبر اسلام (ص) و پیشوایان دینى ما، نه تنها سفارشهاى مؤکدى در این زمینه نموده‏ اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعیف نوازى به شمار می رفتند.

پیشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیرى از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهیدستان، و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هیچ آزرده دلى شرح پریشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی ‏کرد، جز آنکه مرهمى بر دل آزرده او نهاده می ‏شد. گاه پیش از آنکه مستمندى اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف می ‏ساخت و اجازه نمی ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

?سیوطى? در تاریخ خود می ‏نویسد: ?حسن بن على? داراى امتیازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصیتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخى و بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.(۲)

 

نکته آموزنده

امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، یکجا به مستمندان می ‏بخشید، به طورى که مایه شگفت واقع می ‏شد. نکته یک چنین بخشش چشمگیر این است که حضرت مجتبى (ع) با این کار براى همیشه شخص فقیر را بى نیاز می ‏ساخت و او می ‏توانست با این مبلغ، تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه ‏اى براى خود تهیه نماید. امام روا نمی ‏دید مبلغ ناچیزى که خرج یک روز فقیر را بسختى تأمین می ‏کند، به وى داده شود و در نتیجه او ناگزیر گردد براى تامین روزى بخور و نمیرى، هر روز دست احتیاج به سوى این و آن دراز کند.

 

خاندان علم و فضیلت

روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیرى از او کمک مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمایى کن که کمک بیشترى به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسین بن على (ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها کمک بخواه.

وى پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بکلى عاجز گردد، یا بدهى کمر شکن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد. آیا کدام یک از اینها براى تو پیش آمده است؟ (۳)

گفت: اتفاقاً گرفتارى من یکى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على (ع) چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دینار به وى دادند.

فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى می ‏خواهم؟ اما وقتى پیش آن سه نفر رفتم یکى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند.

عثمان گفت: این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند، نظیر آنها را کى توان یافت؟(۴)

 

بخشش بى نظیر

حسن بن على (ع) تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار می ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا می ‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بى نظیر ثبت کرده ‏اند که در تاریخچه زندگانى هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی ‏خورد و نشانه دیگرى از عظمت نفس و بی اعتنایى آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است. نوشته ‏اند:

?حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.? (۵)

 

۱- مبارزات حسن بن على (ع) پیش از دوران امامت

امام حسن (ع)، به شهادت تاریخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازى دریغ نمى‏ورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏

امام مجتبى (ع) در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیر مومنان (ع) در خط مقدم جبهه می ‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع على (ع) سبقت می ‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى می ‏کرد.(۶)

در جنگ صفین

آن بزرگوار جنگ صفین نیز، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیر مومنان (ع) براى جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمى به عهده داشت.(۷)

 

۲- مناظرات کوبنده امام مجتبى (ع) با بنى امیه

امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمی ‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاویه انتقاد می ‏کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنى امیه را بى پروا فاش می ‏ساخت.

مناظرات و احتجاج هاى مهیج و کوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفیان، ولید بن عقبه، مغیره بن شعبه، و مروان حکم، شاهد این معنا است.(۸)

حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پیمان صلح که قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه، به کوفه، برفراز منبر نشست و انگیزه ‏هاى صلح خود و امتیازات خاندان على را بیان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.(۹)

 

۳- قانون صلح در اسلام

باید توجه داشت که در آیین اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرائط خاصى دستور می دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است که اگر نبرد براى پیشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام (ص) این هر دو صحنه را مشاهده می ‏کنیم: پیامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرائط دیگرى که پیروزى را غیر ممکن می ‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد.

بنابراین، همانگونه که پیامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عالیترى که احیانا آن روز براى عده‏ اى قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبى (ع) نیز، که از جانب رهبر و پیشواى دینى بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر کس دیگر آگاهى داشت، با دور اندیشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد.

اجمالاً باید گفت: حضرت مجتبى (ع) در واقع صلح نکرد، بلکه صلح بر او تحمیل شد. یعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد که صلح به عنوان یک مسئله ضرورى بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره ‏اى ندید، به گونه‏ اى که هر کس دیگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار می ‏گرفت، چاره ‏اى جز قبول صلح نمی ‏داشت؛ زیرا هم اوضاع و شرائط خارجى کشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هیچ کدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذیلاً این موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار می دهیم:

 

از نظر سیاست خارجى

از نظر سیاست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتورى روم شرقى که ضربت هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جویانه ‏اى بر پیکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتى که گزارش صف آرایى سپاه امام حسن (ع) و معاویه در برابر یکدیگر، به سران روم شرقى رسید، زمامداران روم فکر کردند که بهترین فرصت ممکن براى تحقق بخشیدن به هدفهاى خود را به دست آورده ‏اند، لذا با سپاهى عظیم عازم حمله به کشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرائطى، شخصى مثل امام حسن (ع) که رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز این راهى داشت که با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قیمت فشار روحى و سرزنش هاى دوستان کوته بین تمام شود؟

امام باقر (ع) به شخصى که بر صلح امام حسن (ع) خرده می ‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن این کار را نمی ‏کرد خطر بزرگى به دنبال داشت. (۱۰)

 

از نظر سیاست داخلى

شک نیست که هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد، باید از جبهه داخلى نیرومند و متشکل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویى، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه ‏اى جز شکست ذلتبار نخواهد داشت.

در بررسى علل صلح امام مجتبى (ع) از نظر سیاست داخلى، مهمترین موضوعى که به چشم می ‏خورد، فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلى است، زیرا مردم عراق و مخصوصاً مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبى (ع) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگى و اتحاد.

سندى گویا

شاید هیچ سندى در ترسیم دور نماى جامعه متشتت و پراکنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقیان در کار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (ع) در ?مدائن? یعنى آخرین نقطه‏ اى که سپاه امام تا آنجا پیشروى کرد، سخنرانى جامع و مهیجى ایراد نمود و طى آن چنین فرمود:

هیچ شک و تردیدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمی دارد. ما در گذشته به نیروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام می ‏جنگیدیم، ولى امروز بر اثر کینه‏ ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شکوه گشوده ‏اید.

وقتى که به جنگ صفین روانه می ‏شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می ‏داشتید، ولى امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می ‏دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید.

عده ‏اى از شما، کسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و عده‏ اى دیگر کسان خود را در نهروان از دست داده اند. گروه اول، بر کشتگان خود اشک می ‏ریزند؛ و گروه دوم، خونبهاى کشتگان خود را می ‏خواهند؛ و بقیه نیز از پیروى ما سرپیچى می ‏کنند!

معاویه پیشنهادى به ما کرده است که دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اینک اگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او در مبارزه برخیزم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگى و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیرم و رضایت شما را تأمین کنیم.

سخن امام که به اینجا رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: ?البقیه، البقیه?: ما زندگى می ‏خواهیم، ما می خواهیم زنده بمانیم! (۱۱)

آیا با اتکا به چنین سپاه فاقد روحیه رزمندگى، چگونه ممکن بود امام (ع) با دشمن نیرومندى مثل معاویه وارد جنگ شود؟ آیا با چنین سپاهى، که از عناصر متضادى تشکیل شده بود و با کوچکترین غفلت احتمال می ‏رفت خود خطرزا باشد، هرگز امید پیروزى می ‏رفت؟

بنابراین، کار امام حسن (ع) با ?قیام? و اعلان جنگ و تهیه لشکر آغاز شد و سپس با درک عمیق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعایت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گردید.

 

گفتار امام پیرامون انگیزه‏ هاى صلح

امام مجتبى (ع) در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، انگشت روى این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود:

من به این علت حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او می ‏جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می ‏شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمان هاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می ‏کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(۱۲)

آنگاه امام افزود:

اگر یارانى داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکارى می ‏کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی ‏کردم، زیرا خلافت بر بنى امیه حرام است….(۱۳)

پس از تقبّل ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاویه و انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قواى خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طى سخنرانی هایى از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأیید شود تا جاى هیچ گونه شک و تردیدى در اجراى آن باقى نماند.

این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‏ اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرائط صلح تاکیدى نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت:

?من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جا آورید و زکات بپردازید! چون می ‏دانم که اینها را انجام می ‏دهید، بلکه براى این با شما جنگیدم که شما را مطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم?.

آنگاه گفت: ?آگاه باشید که هر شرط و پیمانى که با حسن بن على بسته ام زیر پاهاى من است، و هیچ گونه ارزشى ندارد.?

بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشکارا نقض کرد.

معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلى در روش خود به عمل نیاورد بلکه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امیر مؤمنان (ع) را بیش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شیعیان و یاران بزرگ و وفادار  حضرت على (ع) فوق العاده تنگ ساخت، شخصیت بزرگى همچون ?حجر بن عدى? و عده ‏اى دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید، و کشتار و شکنجه و فشار در مورد پیروان على (ع) افزایش یافت به طورى که نوعاً شیعیان یا زندانى و یا متوارى شدند و یا دور از خانه و کاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر می ‏بردند.

علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانى دامنه دارى را که باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط کرد. معاویه از یک طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهدید قرار داد و از طرف دیگر حقوق و مزایاى آنها را قطع کرد.

?ابن ابى الحدید?، دانشمند مشهور جهان تسنّن، می ‏نویسد: شیعیان در هر جا که بودند به قتل رسیدند. بنى امیه دستها و پاهاى اشخاص را به احتمال اینکه از شیعیان هستند، بریدند. هر کس که معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پیامبر(ص) بود، زندانى شد، یا مالش به غارت رفت، و یا خانه ‏اش را ویران کردند.

شدت فشار و تضییقات نسبت به شیعیان به حدى رسید که اتهام به دوستى على(ع) از اتهام به کفر و بیدینى بدتر شمرده می ‏شد! و عواقب سخت ‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى این سیاست خشونت ‏آمیز، وضع اهل کوفه از همه بدتر بود زیرا کوفه مرکز شیعیان امیر مؤمنان (ع) شمرده می ‏شد. معاویه طى بخشنامه‏ اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر کشور نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان و خاندان على (ع) را نپذیرند! وى طى بخشنامه دیگرى چنین نوشت: ?اگر دو نفر شهادت دادند که شخصى، از دوستداران على(ع) و خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق و مقررى او را قطع نمایید?!

این حوادث وحشتناک، مردم عراق را سخت تکان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلى حکومت اموى را تا حدى آشکار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگامی روی داد که جنبش منظّمى بر ضد حکومت اموى شکل می گرفت و مبلغین و عوامل موثر آن، همان پیروان اندک و صمیمى امام حسن(ع) بودند که حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ کرده بود. هدف این گروه این بود که با افشای جنایاتى که در سراسر دوران حکومت معاویه موج می ‏زد، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد! لذا دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حکومت فاسد اموى به شمار می ‏رفت تا روز موعود؛ روزى که جامعه اسلامى آمادگى قیام داشته باشد و این موج را به قیام سالار و سیّد شهدای عالم حسین بن علی (ع) رساند.

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى نداشت، حتى در خانه نیز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهید و در قبرستان بقیع واقع در مدینه منوره به خاک سپرده شد.

امام حسن (ع) از بذل جان خود دریغ نداشت، و امام حسین (ع) در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى که هست، حسن، جان خود رادر یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید، شهادت کربلا واقع شد؛ شهادتى که پیش از آنکه حسینى باشد. حسنى بود

 

 

 

فضایل امام مجتبى‌ از نگاه دیگران

 

برترین و والاترین ویژگى جانشینان پیامبر اعظم (صلى الله علیه و آله) دورى از هر گونه گناه و اشتباه و فراموشى است و داشتن این ویژگى براى او ضرورى است؛ زیرا پس از پیامبر (صلى الله علیه و آله) او پاسدار شریعت و نگهبان قرآن و حجت بالغه خداوند در عالم هستى است و کسى که چنین وظیفه سنگینى بر عهده دارد، باید از همه آلایش‏هاى مادى و معنوى پاک باشد. بنابراین، امام براى برآوردن این هدف، نه تنها در دوران امامت، بلکه پیش از آن نیز باید از این ویژگى برخوردار باشد که خداوند در آیه تطهیر مى‏فرماید: «اِنَّما یُریدُ اللّه لِیُذهِبُ عَنکُم الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرا»؛ «خداوند خواسته است تا هر گونه پلیدى را از شما اهل‏بیت (علیهم‏السلام) بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»
این ویژگى بزرگ از امامان و پیشوایان ما کامل‏ترین الگوهاى هستى را ساخته و سر منشأ دیگر خوبى‏ها و نیکى‏هاى آن‏ها است به گونه‏اى که هر لحظه از حیات پر برکت‏شان براى بشر افتخار آفرین و نجات بخش است. ویژگى‏هاى روحى و رفتارى آنان به گونه‏اى بود که دوست و دشمن زبان به تحسین آنان مى‏گشود. مقاله پیش رو به بیان این ویژگى‏ها در امام حسن مجتبى (علیه‏السلام)، از زبان معصومین (علیهم‏السلام)، دوستان و دشمنان آن‏ها پرداخته است.

  1. پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله)
    شیفتگى و علاقه زیاد پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به امام حسن (علیه‏السلام) به اندازه‏اى بود که در زمان زندگانى ایشان، همه مردم جایگاه برجسته امام حسن (علیه‏السلام) را مى‏شناختند. پیامبر بسیار مى‏فرمود: «حسن از من و من از اویم. هر کس او را دوست بدارد، خدا دوستش خواهد داشت». پیامبر (صلى الله علیه و آله) همواره امام حسن (علیه‏السلام) و امام حسین (علیه‏السلام) را بر دوش خود سوار مى‏کرد و مى‏فرمود: «به خدا قسم شما دو نفر (حسن و حسین) را گرامى مى‏دارم؛ زیرا خدا شما را گرامى داشته است».
    و نیز همواره مى‏فرمود: «حسن (علیه‏السلام) گل خوشبوى من است». و مى‏فرمود: «پروردگارا! من او را دوست دارم، پس تو هم او و هر که او را دوست دارد، دوست بدار». و نیز مى‏فرمود: «هر که مرا دوست دارد، باید او را دوست بدارد».
    ابراز محبت پیامبر (صلى الله علیه و آله) نسبت به امام حسن (علیه‏السلام) تا جایى بود که همواره مردم او را در آغوش پیامبر مى‏دیدند. گاهى که پیامبر بالاى منبر مشغول سخنرانى بود. با دیدن امام حسن (علیه‏السلام) سخنش را قطع مى‏کرد و از منبر به زیر مى‏آمد، سپس او را در آغوش مى‏گرفت و به او محبت مى‏کرد. همواره او را مى‏بوسید و سه مرتبه این سخن را تکرار مى‏کرد: «خداوندا! من او را دوست دارم و هر که او را دوست بدارد نیز دوست خواهم داشت».
    روزى در نماز جماعت، پیامبر (صلى الله علیه و آله) به سجده رفت و سجده را طولانى کرد تا جایى که بعضى از نمازگزاران شگفت زده شدند. وقتى نماز تمام شد، از ایشان پرسیدند: اى رسول خدا، سجده را به اندازه‏اى طولانى کردید که ما فکر کردیم در سجده بر شما وحى نازل شده است. پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: خیر! وحى بر من نازل نشد، ولى فرزندم حسن (علیه‏السلام) بر دوش من رفته بود و مى‏خواستم او خود پایین بیاید. از همین رو، صبر کردم و سجده‏ام طولانى شد.
    این ابراز محبت تا جایى بود که گاه تعجب دیگران را بر مى‏انگیخت و از خود مى‏پرسیدند چرا پیامبر (صلى الله علیه و آله) این اندازه حسن (علیه‏السلام) و برادرش حسین (علیه‏السلام) را دوست مى‏دارد. این در حالى است که پیامبر جز حسن و حسین (علیهم‏السلام)، نوه‏هاى دیگرى نیز داشت، ولى به آن‏ها این اندازه علاقه نشان نمى‏داد!
    پیامبر (صلى الله علیه و آله) در پاسخ پرسش کنندگان مى‏فرمود: «این دو (حسن و حسین) دو گل خوشبوى من در دنیا هستند». بارها در کوچه‏هاى مدینه پیامبر (صلى الله علیه و آله) را مى‏دیدند که حسن (علیه‏السلام) را بر دوش راست و حسین (علیه‏السلام) را بر دوش چپ خود سوار کرده بود. ابوبکر حضرت را دید و گفت: «اى رسول خدا! بردن هر دوى آن‏ها براى شما دشوار است. یکى از آن‏ها را به من بدهید.» پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: «هم مرکب آن‏ها مرکب خوبى است و هم خود این دو خوب سوارکارانى هستند. البته پدرشان از این دو بهتر و برتر است». سپس فرمود: «اى مسلمانان! آیا شما را به کسى که جدّ و جدّه‏اش بهترین مردمند، سفارش بکنم!» گفتند: آرى! پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: حسن و حسین (علیهم‏السلام) که جدشان آخرین پیامبران و جده‏شان حضرت خدیجه (علیهاالسلام) دختر خویلد بانوى زنان بهشت است». دوباره فرمود: «بگویم چه کسى پدر و مادرش بهترین بندگان خدا هستند؟» گفتند: «بلى!» فرمود: «حسن و حسین (علیهم‏السلام) که پدرشان على بن ابى‏طالب و مادرشان فاطمه (علیهاالسلام) دختر پیامبر است». باز پرسید: «آیا شما را به کسى که عمه و عمویشان بهترین مردم هستند سفارش بکنم؟ گفتند: «بلى یا رسول الله! فرمود: حسن و حسین (علیهم‏السلام) عمویشان جعفر بن ابى طالب و عمه‏شان امّ هانى دختر ابى‏طالب است». سپس پرسید: «آى مردم! آیا مى‏خواهید بدانید خاله و دایى چه کسانى از همه بهترند؟» عرض کردند: بلى! فرمود: «حسن و حسین (علیهم‏السلام) دایى‏شان قاسم پسر رسول خدا و خاله‏شان زینب دختر رسول خداست».
    آن گاه دست به دعا برداشت و فرمود: «خداوندا! تو مى‏دانى که حسن و حسین (علیهم‏السلام) بهشتى‏اند. پدرشان در بهشت، مادرشان در بهشت، جد و جده‏شان در بهشت، عمه و عمویشان در بهشت و خاله و دایى‏شان در بهشت هستند. پس هر کس آن دو را دوست دارد، بهشتى و هر کس دوست داران آن‏ها را هم دوست بدارد، بهشتى است».
    نوشته‏اند روزى حضرت زهرا (علیهاالسلام) مشغول پختن غذا بود که پیامبر (صلى الله علیه و آله) به خانه ایشان آمد و با فاطمه (علیهاالسلام) مشغول صحبت شد. على (علیه‏السلام) نیز در گوشه‏اى کنار حسین (علیه‏السلام) خوابیده بود.در این هنگام، حسن (علیه‏السلام) بیدار شد و به پیامبر (صلى الله علیه و آله) گفت: «پدر! تشنه‏ام». حضرت او را در آغوش گرفت و کنار شترش که شیرده بود برد. سپس شیر آن را دوشید و خواست که به او بنوشاند که حسین (علیه‏السلام) نیز بیدار شد و ابراز تشنگى کرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: فرزندم! برادرت از تو بزرگ‏تر است و پیش از تو از من آب خواسته است. نخست به او شیر بنوشانم. ولى حسین خردسال (علیه‏السلام) نیز، کودکانه درخواست آب کرد. در این حال، فاطمه (علیهاالسلام) عرض کرد: «پدر! گویا حسن (علیه‏السلام) را بیش‏تر از حسین (علیه‏السلام) دوست مى‏دارید؟ پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: خیر! هر دوى آنها نزد من یکسان‏اند، ولى اول حسن (علیه‏السلام) درخواست آب کرده است. دخترم! من و تو این دو و آن کسى که خوابیده (على علیه‏السلام) در بهشت در یک مرتبه و در یک جایگاه خواهیم بود.

گاه حسن (علیه‏السلام) در حالى که پیامبر (صلى الله علیه و آله) خطبه مى‏خواند، از منبر بالا مى‏رفت و بر گردن آن حضرت سوار مى‏شد و پاهاى خود را روى دوش پیامبر (صلى الله علیه و آله) آویزان مى‏کرد؛ به گونه‏اى که برق خلخال پاى او دیده مى‏شد. پیامبر (صلى الله علیه و آله) همچنان به خطبه‏اش ادامه مى‏داد تا این که از منبر پایین مى‏آمد.
۲. امیر المؤمنین (علیه‏السلام)
گاه پیش مى‏آمد که امام على (علیه‏السلام) دستور مى‏داد که امام حسن (علیه‏السلام) در حضور وى به قضاوت بپردازد. سپس با دیدن تیزهوشى و تیز بینى امام حسن (علیه‏السلام) در مسائل، وى را با پیامبران الهى (علیه‏السلام) مى‏سنجید و مى‏فرمود: «اى مردم! پسرم حسن مى‏داند همان چیزى را که خدا به سلیمان بن داود آموخته بود».
۳. امام مجتبى (علیه‏السلام) درباره خود
روزى امام حسن (علیه‏السلام) وارد مسجد شد. مجلسى شلوغ و پر ازدحام بود. معاویه بالاى منبر نشسته بود و سخن مى‏پراکند. امام جاى خالى نیافت و ناگزیر نزدیک پاى معاویه که بالاى منبر بود، نشست. معاویه با دشنام به على (علیه‏السلام) سخنش را آغاز کرد و درباره خلافت خودش سخن راند و گفت: «من از عایشه در شگفتم که مرا در خور خلافت ندیده است و فکر مى‏کند که این جایگاه، حق من نیست.» سپس با حالتى تمسخرآمیز گفت: زن را به این سخنان چه کار؟ خدا از گناهش بگذرد. آرى! پدرِ این مرد – با اشاره به امام مجتبى (علیه‏السلام) – در کار خلافت با من سر ستیز داشت، خدا هم جانش را گرفت.
امام مجتبى (علیه‏السلام) فرمود: اى معاویه! آیا از سخنان عایشه تعجب مى‏کنى؟ معاویه گفت: بله به خدا! امام فرمود: مى‏خواهى عجیب‏تر از آن را برایت بگویم؟ گفت: بگو، امام در مقام ترسیم جایگاه خود پاسخ داد: «عجیب‏تر از آن که عایشه تو را قبول ندارد، این است که من پاى منبر تو و نزد پاى تو بنشینم».
۴. امام حسین (علیه‏السلام)
پس از شهادت امام مجتبى (علیه‏السلام)، امام حسین (علیه‏السلام) هر شب جمعه بر مزار او مى‏رفت و این گونه با برادر سخن مى‏گفت: «چگونه سر و بدن خود را خوشبو کنم در حالى که بدن تو در زیر خاک است. چگونه از دنیا بهره گیرم در حالى که هر آنچه به تو نزدیک است نزد من محبوب است. هرگاه کبوترى بانگ زند و باد شمال و جنوب به وزش در آید، بر تو خواهم گریست. تا وقتى بر درخت‏هاى حجاز شاخه‏اى جوانه مى‏زند چشمانم از اشک بر تو خشک نخواهد شد. گریه‏ام طولانى و اشکم جارى است که تو از من دورى و مزارت نزدیک و غریب. دیواره‏هاى قبر، تو را در بر گرفته که هر کس زیر خاک است غریب است. او که رفته خوشحال و این‏که مانده غمگین است. غارت زده آن کسى نیست که دارایى‏اش را به تاراج برده‏اند، غارت زده کسى است که برادرش را زیر خاک پوشانده‏اند».
۵. امام صادق (علیه‏السلام)
امام صادق (علیه‏السلام) درباره جایگاه امام مجتبى (علیه‏السلام) فرمود: «حسن بن على (علیه‏السلام) عابدترین و زاهدترین و برترین فرد روزگار خود بود. هنگامى که به حج مى‏رفت با پاى پیاده مى‏رفت و حتى بارها با پاى برهنه از مدینه به سوى مکه روانه مى‏شد. به هنگام یادِ مرگ و قبر و بر انگیخته شدن در روز رستاخیز و به دست گرفتن نامه اعمال به سختى مى‏گریست. هرگاه سخن از گذشتن از صراط و عرضه اعمال به خداوند به میان مى‏آمد، آن چنان ناله مى‏زد که همگان براى حال او نگران مى‏شدند. وقتى براى نماز به پا مى‏خاست و در برابر پروردگار مى‏ایستاد، تمام بدنش از ترس خدا مى‏لرزید. آن گاه که یاد بهشت و جهنم مى‏افتاد نگرانى عجیبى سراپایش را فرا مى‏گرفت و به سان انسان عقرب گزیده ناله مى‏کرد و به خود مى‏پیچید. از خدا بهشت را مى‏خواست و از جهنمش دورى مى‏گزید. اعمال و رفتار او به گونه‏اى بود که هر بیننده‏اى را به یاد خدا مى‏انداخت. سخنى راست، درست و شیوا داشت. هرگاه قرآن، مؤمنان را خطاب مى‏کرد که «یا أیّها الَّذین آمنوا…» پاسخ مى‏گفت: «لَبیک اللّهم لَبیک».
۶. محمد بن حنفیه
وى پس از شهادت امام حسن مجتبى (علیه‏السلام) بر مزار ایشان، حاضر مى‏شد و با اندوه مى‏گفت: «خداى تو را رحمت کند، اى ابا محمد! همان گونه که زندگانى ات سبب سربلندى و افتخار ما بود، شهادتت نیز به همان اندازه سنگین و کمرشکن بود. چه روح بزرگوارى داشتى و چه پر برکت بود آن بدن که کفن آن را در بر گرفت. آرى! چگونه چنین نباشد که تو فرزند هدایت بودى و هم پیمان پرهیزکارى. در دامن اسلام پرورش یافته بودى و از سینه ایمان شیر نوشیده بودى، تو آن همه پیشینه درخشان و مراتب بزرگ را به نام خود رقم زدى…».
۷. عبدالله بن عباس
هرگاه ابن عباس مى‏دید که امام حسن یا امام حسین (علیهم‏السلام) مى‏خواهند بر مرکب خود سوار شوند، جلو مى‏رفت و رکاب ایشان را مى‏گرفت و پارچه روى مرکب و لباس امام را مى‏تکاند و آنان را بدرقه مى‏کرد. «مدارک بن زیاد» با دیدن این صحنه، او را سرزنش کرد. ولى ابن عباس با تندى گفت: «اى نادان و بى خرد! هیچ مى‏دانى اینان کیستند؟! اینان فرزندان رسول خدایند! آیا این نعمت خدا نیست که بر من ارزانى شده است تا رکاب آن دو بزرگوار را بگیرم و بر مرکب سوارشان سازم و لباس‏شان را مرتب نمایم؟.»
۸. انس بن مالک
انس ابن مالک نیز درباره امام حسن (علیه‏السلام) گفته است: «کسى به پیامبر (صلى الله علیه و آله) شبیه‏تر از حسن بن على (علیه‏السلام) نبود».
۹. عایشه
عایشه مى‏گفت: «هر کس مى‏خواهد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را ببیند به این پسر نگاه کند». او مى‏گفت: «رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را مى‏دیدم که حسن (علیه‏السلام) را به سینه مى‏چسبانید و مى‏فرمود: «بار خدایا! این پسر من است. او را دوست دارم. تو نیز او را دوست بدار و هر کسى که او را دوست مى‏دارد، دوست بدار».
۱۰. ابوهریره
ابوهریره مى‏گفت: «هرگاه حسن بن على (علیه‏السلام) را مى‏دیدم، اشک از دیدگانم سرازیر مى‏شد؛ زیرا روزى او را دیدم که مى‏دوید و خود را در دامان رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مى‏انداخت. در آن حال، رسول خدا او را در آغوش مى‏فشرد و در دهان حسن (علیه‏السلام) مى‏فرمود: خدایا من او را دوست دارم و نیز هر که او را دوست بدارد، دوست دارم».
۱۱. سعد بن ابى وقاص
سعد مى‏گوید: «نزد رسول خدا بودم و حسن و حسین (علیهماالسلام) پیش روى او بازى مى‏کردند. عرض کردم: اى رسول خدا! آیا این دو را دوست مى‏دارى؟ فرمود: چگونه این دو را دوست نداشته باشم که این‏ها گل‏هاى خوشبوى من در دنیا هستند و من آن‏ها را مى‏بویم».
۱۲. ابوبکر
ابوبکر درباره امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) گفته است: «حسن و حسین را دیدم، در حالى که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نماز مى‏خواند و آن دو بر پشت پیامبر (صلى الله علیه و آله) سوار شده بودند. رسول خدا آن دو را با دست خود نگه داشت و آنان را به آهستگى بر زمین گذارد که برخیزند و آنان به راحتى بر زمین ایستادند. وقتى نمازش به پایان رسید، آن دو را در دامان خود نشانید و نوازش کرد و فرمود: «این دو پسر، دو گل خوشبوى من در این دنیایند».
۱۳. معاویه بن ابى سفیان
امام مجتبى (علیه‏السلام) در جنگ‏هاى بسیارى شرکت کرده و دلاورى‏هاى بسیارى از خود نشان داده بود. معاویه درباره دلاورى‏هاى او مى‏گفت: «او فرزند کسى است که به هر کجا مى‏رفت، مرگ نیز همواره، به دنبالش بود (کنایه از این که نترس بود و از مرگ نمى‏هراسید)».
وقتى خبر شهادت امام به گوش معاویه رسید، او از خوشحالى بى اختیار قهقهه زد و سپس تکبیر گفت و سجده شکر به جاى آورد؟! حاضران نیز براى خوشایند او پیروى کردند و به خاک افتادند. ولى فاخته همسر معاویه از شادمانى پوچ او تعجب کرد و کلمه استرجاع را بر زبان آورد و گریست.
نوشته‏اند وقتى ابن عباس نزد معاویه رفت معاویه از او پرسید: «ابن عباس! آیا ابو محمد (علیه‏السلام) در گذشت؟» گفت: بله خدایش رحمت کند. خبر تکبیر گفتن و اظهار شادمانى تو نیز به من رسید، ولى به خدا سوگند مرگ او جلوى مرگ تو را نخواهد گرفت و کوتاهى عمر او بر عمر تو نخواهد افزود». معاویه سرش را پایین انداخت و دوباره با لحن حق به جانبى گفت: تو از این پس بزرگ قبیله خود هستى. ولى ابن عباس باز هم او را سر افکنده کرد و گفت: تا زمانى که حسین بن على (علیه‏السلام) زنده است، من هرگز بزرگ قبیله‏ام نیستم.
۱۴. مروان بن حکم
از جمله خصلت‏هاى پسندیده امام، بردبارى و شکیبایى بود. این بردبارى تا جایى بود که مروان بن حکم – دشمن سرسخت امام – مدّت‏ها پس از شهادت ایشان با حالتى اندوهگین در مورد ایشان سخنانى مبنى بر تأثر از جاى خالى ایشان گفته بود. همگان مى‏دانستند که او همواره با امام دشمنى داشت. اما از آنجا که سعه وجودى آن بزرگوار به حدى بود که دشمن نیز به تمجید آن لب مى‏گشود، در پاسخ آنانى که به او مى‏گفتند: تو که تا دیروز با او دشمن بودى، پاسخ داده بود: «او کسى بود که بردبارى‏اش با کوه‏ها سنجیده نمى‏شد».
پى‏نوشت‏ها:
۱. سوره احزاب (۳۳) آیه ۳۳.
۲. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۰۶.
۳. ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۴، ص ۲۷.
۴. همان، ص ۲۵.
۵. کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۹۰.
۶. ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۴، ص ۲۵.
۷. همان، ص ۲۴.
۸. همان، ص ۲۵؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۴.
۹. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۰۲.
۱۰. سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (صلى الله علیه و آله)، ص ۴۰۱.
۱۱. همان، ص ۴۰۵.
۱۲. مناقب آل ابى‏طالب (علیه‏السلام)، ج ۴، ص ۱۰.
۱۳. میرزا محمد تقى سپهر، ناسخ التواریخ، ج ۲، ص ۲۹۳.
۱۴. بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۵۱.
۱۵. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج ۴، ص ۵۰.
۱۶. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۱.
۱۷. مروج الذهب، ج ۲، ص ۳؛ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۰۰.
۱۸. ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۳، ص ۴۰۰.
۱۹. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۰۱.
۲۰. حیاه امام الحسن بن على (علیه‏السلام)، ج ۱، ص ۶۷.
۲۱. على المتقى بن حسام الدین هندى، کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج ۷، ص ۱۰۴.
۲۲. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۶.
۲۳. ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۳، ص ۳۸۳.
۲۴. محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ج ۲، ص ۲۵.
۲۵. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۷۳.
۲۶. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج ۴، ص ۴۴.
۲۷. مروج الذهب، ج ۳، ص ۸.
۲۸. ابن قتیبه الدینورى، الامامه و السیاسه، ص ۱۹۷.
۲۹. هاشم معروف الحسینى، ائمه اثنى عشر، ج ۱، ص ۵۰۶

 

 

 

 

 

 

 

 

مناقب امام حسن مجتبی علیه السلام

 

 

پیشوای دوم جهان تشیع، اولین ثمره زندگی مشترک علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری در «مدینه الرسول‏» دیده به جهان گشود (۱) . وقتی خبر ولادت امام مجتبی به گوش پیامبر گرامی اسلام رسید، شادی و خوشحالی در رخسار مبارک آن حضرت نمایان شد . مردم شادی‏کنان می‏آمدند و به پیامبر صلی الله علیه و آله و علی و زهرا علیهما السلام تبریک می‏گفتند، رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت (۲) .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز هفتم ولادت، گوسفندی را عقیقه (و قربانی) کرد و در هنگام کشتن گوسفند، این دعا را خواند: «بسم الله عقیقه عن الحسن، اللهم عظمها بعظمه ولحمها بلحمه شعرها بشعره . اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله (۳) ; بنام خدا، [این] عقیقه‏ای است از جانب حسن، خدایا! استخوان عقیقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او . خدایا! عقیقه را وسیله حفظ محمد و آل محمد قرار ده .»
سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله موهای سر او را تراشید و فاطمه زهرا علیها السلام هموزن آن به مستمندان «درهم‏» نقره سکه‏دار انفاق نمود (۴) . از این تاریخ آیین عقیقه و صدقه به وزن موهای سر نوزاد مرسوم شد .
حسن بن علی، هفت‏سال در دوران جدش زندگی کرد و سی سال از همراهی پدرش امیرمؤمنان برخوردار بود . پس از شهادت پدر (در سال ۴۰ هجری) به مدت ۱۰ سال امامت امت را به عهده داشت و در سال ۵۰ هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن ۴۸ سالگی به درجه شهادت رسید (۵) و در قبرستان «بقیع‏» در مدینه مدفون گشت .
به بهانه ولادت آن بزرگوار، در این مقال برآنیم که گوشه‏هایی از فضائل و مناقب او را بیان کنیم .
فضائل امام حسن علیه السلام
سیوطی در تاریخ خود می‏نویسد: «کان الحسن رضی الله عنه له مناقب کثیره، سیدا حلیما، ذا سکینه ووقار وحشمه، جوادا، ممدوحا (۶) ; حسن [بن علی دارای امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان بود، او [شخصیتی ] بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخاوتمند، و مورد ستایش بود .»
البته سبط اکبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باید چنین باشد، چرا که متقین باید دارای فضائل باشند . امام علی علیه السلام فرمود: «فالمتقون هم اهل الفضائل (۷) ; پرهیزگاران، اهل فضائل هستند .»
در ذیل برخی از فضائل آن حضرت را بر می‏شمریم .
۱- محبوب رسول خدا صلی الله علیه و آله
از راه‏های شناخت عظمت و برتری یک انسان این است که محبوب انسان‏های برتر و با فضیلت‏باشد . در عالم هستی برتر از خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله نداریم و حسن بن علی علیهما السلام سخت محبوب پیغمبر گرامی اسلام بود و این محبت و دوستی را در گفتار و کردار خویش ظاهر، و به اصحاب خود
می‏فهماند . بخاری از ابی بکر نقل می‏کند که گفت: «رایت النبی صلی الله علیه و آله علی المنبر والحسن بن علی معه وهو یقبل علی الناس مره وینظر الیه مره ویقول: ابنی هذا سید (۸) ; دیدم نبی اکرم صلی الله علیه و آله را که بر فراز منبر بود، و حسن بن علی هم با او بود . او گاهی به مردم رو می‏کرد و گاهی به حسن، و می‏فرمود: این فرزند من [سید و] آقاست .» و می‏فرمود: «من احب الحسن والحسین فقد احبنی ومن ابغضهما فقد ابغضنی (۹) ; هر که حسن و حسین را دوست‏بدارد، مرا دوست دارد، و هر که با آن دو دشمنی کند با من دشمنی کرده است .»
در این حدیث علاوه بر محبوبیت امام حسن علیه السلام در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله که خود نشانه فضیلت است، محبت او و برادرش حسین علیه السلام معیار فضیلت و خوبی‏ها قرار داده شده است، چنان که دشمنی آن دو، نشانه مبغوضیت نزد رسول خدا و پلیدی است .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جای دیگری فرمود: «هما سیدا شباب اهل الجنه وهما ریحانتی (۱۰) ; آن دو (حسن و حسین) آقای جوانان بهشت و ریحانه من هستند .»
۲- عبادت و خوف از خدا
بندگی رمز پیشرفت اولیاء الهی و زمینه‏ساز رسیدن به اوج کمالات و فتح قله سعادت است . با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب می‏یابد .
اگر ایوب و داوود و دیگر پیامبران الهی مدال افتخار دارند، به خاطر بندگی خداست که خداوند با عبارت «نعم العبد» (۱۱) آنان را ستوده است . و اگر خضر نبی علم لدنی داشت و پیغمبر اولوالعزمی همچون موسی علیه السلام شاگردی او می‏کرد و جدایی از او را تلخ‏ترین حادثه زندگی می‏دانست، در اثر بندگی او بود . قرآن کریم نام حضرت خضر را نیاورد بلکه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» (۱۲) ; «بنده‏ای از بندگان ما را یافتند .» که نشان دهنده مقام بندگی و عبودیت در پیشگاه خداوند است . و اگر پیامبر خاتم، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به اوج قله مکاشفه و دریافت آخرین دین الهی دست‏یازید، بر اثر بندگی بود، از این رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه می‏داریم: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله; شهادت می‏دهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خداست .» خداوند هدف از آفرینش انسان را بندگی می‏داند و می‏فرماید: «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (۱۳) ; «من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادت کنند .»
راستی بندگی چه اکسیری است که در دسترس همگان قرار دارد، ولی اکثر مردم از آن بی‏خبر و نسبت‏به آن بی‏توجه‏اند . در حالی که تمام عزت‏ها، سربلندی‏ها و افتخارها، زیر سایه بندگی است .
امام مجتبی علیه السلام می‏فرماید: «اذا اردت عزا بلا عشیره، وهیبه بلا سلطان فاخرج من ذل معصیه الله الی عز طاعه الله (۱۴) ; هرگاه اراده عزتی بدون دار و دسته، و هیبتی بدون سلطنت داشتی، از خواری معصیت الهی بیرون آمده، به سوی عزت طاعت‏خداوند رو کن .»
از مصادیق کامل بندگان مقرب الهی، امام حسن مجتبی علیه السلام است که در تمام حالات رو به سوی خدا داشت، خود را در محضر او می‏دید و خوف عظمت الهی سراسر وجود او را پر کرده، و تمام هستی او را فرا گرفته بود .
در ذیل به نمونه‏هایی در این زمینه اشاره می‏شود:
الف) هنگام وضو:
آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش می‏لرزید، و چهره‏اش زرد می‏شد، از او درباره راز این امر سؤال شد، فرمود: «حق علی کل من وقف بین یدی رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله; (۱۵) بر هر کسی که در پیشگاه خداوند می‏ایستد لازم است که [از عظمت الهی] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد .»
ب) هنگام ورود به مسجد:
وقتی که در آستانه مسجد قرار می‏گرفت، سر به سوی آسمان بلند می‏کرد و عرضه می‏داشت: «الهی ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسی‏ء، فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم (۱۶) ; خدایا میهمانت درب خانه‏ات ایستاده، ای احسان کننده! [بنده] گنه‏کار به سوی تو آمد، بخوبی آنچه نزد توست، از بدی آنچه نزد من است درگذر . ای [خدای] بخشنده .»
ج) در وقت نماز و در هر حال:
امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «ان الحسن بن علی کان اعبد الناس فی زمانه وازهدهم وافضلهم وکان اذا حج‏حج ماشیا وربما مشی حافیا وکان اذا ذکر الموت بکی واذا ذکر القبر بکی، واذا ذکر البعث والنشور بکی، واذا ذکر الممر علی الصراط بکی واذا ذکر العرض علی الله تعالی ذکره شهق شهقه یغشی علیه منها وکان اذا قام فی صلاته ترتعد فرائضه بین یدی ربه عزوجل وکان اذا ذکر الجنه والنار اضطرب اضطراب السلیم وسال الله الجنه (۱۷) ; امام حسن علیه السلام عابدترین، زاهدترین و برترین مردم زمان خویش بود، هرگاه حج‏بجا می‏آورد پیاده و گاهی پابرهنه بود، همیشه این گونه بود که اگر یادی از مرگ و قبر و قیامت می‏کرد گریه می‏کرد . وقتی یادی از گذشتن از صراط می‏کرد، گریه می‏کرد، وقتی یادی از عرضه شدن در پیشگاه الهی [برای حساب و کتاب] می‏کرد، صدای حضرت بلند می‏شد، تا آنجا که غش می‏کرد [و بیهوش می‏افتاد]، و هرگاه برای نماز می‏ایستاد، بند بند وجود او در مقابل خدایش می‏لرزید و هر وقت از بهشت و جهنم یاد می‏کرد، مانند مارگزیده می‏پیچید، و از خداوند بهشت را درخواست می‏کرد .»
د) بعد از نماز:
در حالات آن حضرت نوشته‏اند: «ان الحسن کان اذا فرغ من الفجر لم یتکلم حتی تطلع الشمس (۱۸) ; امام حسن علیه السلام همواره چنین بود که وقتی از نماز صبح فارغ می‏شد، [باز هم بر سجاده خویش می‏نشست و عبادت خدا می‏کرد، ] با هیچ کس [در آن حال ] سخن نمی‏گفت: تا آنگاه که خورشید طلوع می‏کرد .»
ه) هنگام خواندن قرآن:
در هنگام قرائت قرآن، وقتی به آیه «یا ایها الذین آمنوا» می‏رسید، می‏گفت: «لبیک اللهم لبیک (۱۹) ; اجابت کردم خدایا، اجابت کردم .»
و) هنگام مرگ و شهادت:
آن حضرت هیچگاه خدا را فراموش نکرد و در تمام عمر خویش به یاد محبوب بود . از دوری دوست و خوف و عظمت او اشک می‏ریخت; در نماز، در حال خواندن قرآن، . . . و تا آخرین لحظه، حتی آنگاه که در بستر شهادت قرار گرفت، گریه‏اش شدت گرفت، عرض کردند: ای پسر رسول خدا! گریه می‏کنی در حالی که محبوب رسول خدا هستی و رسول خدا درباره تو بسیار تعریف کرد و سخن گفت و تو بیست نوبت پیاده به حج مشرف شدی . فرمود: «انما ابکی لخصلتین; لهول المطلع وفراق الاحبه (۲۰) ; بخاطر دو چیز می‏گریم; وحشت آنچه در پیش دارم و جدائی دوستان .»
۳- علم الهی
مهمترین امتیاز انسان نسبت‏به سایر موجودات – حتی ملائکه – دانش و بینش است . در قرآن کریم آمده است: «وعلم آدم الاسماء کلها ثم غرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا» (۲۱) ; علم اسماء [ علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت، بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‏گویید، اسامی این‏ها را به من خبر دهید . عرض کردند: تو منزهی، ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده‏ای نمی‏دانیم .»
برترین علم‏ها، علمی است که مستقیما از ذات الهی به شخصی افاضه شود که به آن علم «لدنی‏» گفته می‏شود . خداوند در مورد حضرت خضر علیه السلام می‏فرماید: «وعلمناه من لدنا علما» (۲۲) ; «علم فراوانی از نزد خود به او آموخته‏ایم .»
امام حسن مجتبی علیه السلام دارای چنین علمی بود . به برخی روایات در این زمینه توجه کنید:
۱- عثمان بن عفان درباره علم امام حسن علیه السلام خطاب به شخصی که در نزد او حاضر بود می‏گوید: «ومن لک بمثل هؤلاء الفتیه اولئک فطموا العلم فطما وحازوا الخیر والحکمه (۲۳) ; کجا می‏توانی مثل این جوان‏ها را پیدا کنی؟ آنان [از خاندانی هستند] که کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند .»
۲- امام علی علیه السلام درباره فرزندش امام حسن علیه السلام بعد از شنیدن سخنان او با ابوسفیان در حالی که کودکی چهارساله بیش نبود، فرمود: «الحمد لله الذی جعل فی آل محمد من ذریه محمد المصطفی نظیر یحیی بن زکریا «وآتیناه الحکم صبیا» (۲۴) ; سپاس خدای را که در میان آل محمد و در نسل پیامبر خدا، کسی را قرار داد که همچون یحیی بن زکریاست [ . که خداوند در مورد او فرمود: ] به وی علم و دانش در کودکی عطا کردیم .»
۳- معاویه، به امام حسن مجتبی علیه السلام عرض کرد: شنیده‏ام رسول خدا مقدار خرمای درخت را می‏دانست، آیا چیزی از آن علم (الهی) در نزد شما هم وجود دارد؟ شیعیان شما چنین می‏پندارند که شما به همه چیز; آنچه در زمین است و هر چه در آسمان است آگاهی دارید . حضرت فرمود: «ان رسول الله صلی الله علیه و آله کان یخرص کیلا وانا اخرص عددا (۲۵) ; پیامبر خدا صلی الله علیه و آله [مقدار] وزن و پیمانه [درخت‏خرما] را می‏گفت و من عدد آن را می‏گویم .» معاویه گفت: این درخت‏خرما چند عدد خرما دارد؟ حضرت فرمود: چهار هزار و چهار عدد . دانه‏های خرما را شمردند و دیدند همان مقدار است که حضرت فرموده است .
۴- شجاعت و شهامت
از صفات بارز پرواپیشگان و اولیاء خداوند، این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک می‏باشد . امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره متقین می‏فرماید: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم (۲۶) ; خالق در جان آنان بزرگ است پس غیراو در چشمشان کوچک می‏باشد .» سر شجاعت اولیای الهی نیز در همین است .
بعضی می‏پندارند که شجاعت امام حسن علیه السلام کمتر از ائمه دیگر بوده است . برای اینکه نادرستی این پندار روشن شود به نمونه‏هایی از شهامت آن حضرت اشاره می‏شود:
۱- به نقل برخی از مورخان مانند «ابن اثیر» ، «ابن خلدون‏» ، «سید هاشم معروف الحسنی‏» و «باقر شریف قرشی‏» ، امام حسن علیه السلام به همراه برادرش امام حسین علیه السلام در فتح شمال آفریقا با ده هزار رزمنده شرکت کردند (۲۷) .
همچنین به نقل از «طبری‏» و «ابن اثیر» ، امام حسن علیه السلام و برادرش امام حسین علیه السلام در فتح طبرستان در سال سی هجری در کنار دیگر رزمندگان اسلام حضور داشتند (۲۸) .
ابونعیم اصفهانی می‏نویسد: امام حسن علیه السلام در فتوحات ایران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود (۲۹) .
۲- امام مجتبی علیه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرالمؤمنین علیه السلام در خط مقدم جبهه می‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی علیه السلام سبقت می‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می‏کرد (۳۰) .
پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنی چند از یاران، وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت‏شرکت در این جهاد دعوت کرد (۳۱) .
او وقتی وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسی اشعری‏» ، یکی از مهره‏های حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیرمؤمنان علیه السلام مخالفت نموده، از جنبش و حرکت مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه آن حضرت با پیمان شکنان جلوگیری می‏کرد . با این حال حسن بن علی علیهما السلام متجاوز از ۹ هزار نفر از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل داشت (۳۲) .
۳- آن حضرت در جنگ صفین، در بسیج عمومی نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان علیه السلام برای جنگ با معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج‏خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب علی علیه السلام و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود (۳۳) .

آمادگی او برای جانبازی در راه حق به قدری بود که امیرمؤمنان، در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین علیه السلام را از پیشتازی در جنگ با دشمن بازدارند، تا نسل پیامبر صلی الله علیه و آله با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود (۳۴) .

آنچه بیان شد، و موارد مشابه آن، نشان از آن دارد که امام حسن مجتبی علیه السلام فردی سخت‏شجاع و با شهامت‏بوده، هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشته است .
آن حضرت در پیشرفت اسلام از هیچ‏گونه جانبازی دریغ نمی‏ورزید و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود .
۵- معاشرت و اخلاق
امام حسن مجتبی علیه السلام تجسم عالی فضایل انسانی بود . او مقتدای پاکان و صالحان بود و خود بهره بسیار از خلق و خوی رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت .
«علامه مجلسی‏» می‏نویسد: مردی از شام به تحریک معاویه به امام مجتبی علیه السلام ناسزا گفت . امام مجتبی علیه السلام صبر کرد تا سخن او به پایان رسید، آن‏گاه به سوی او رفت، تبسمی کرد و به او سلام کرد و سپس فرمود: پیر مرد! فکر می‏کنم غریب هستی و شاید در اشتباه افتاده‏ای . اگر به چیزی نیازی داری، برآورده کنیم، اگر راهنمایی می‏خواهی، راهنمائیت کنیم و اگر گرسنه‏ای سیرت کنیم، اگر برهنه‏ای لباست دهیم، و اگر نیازمندی، بی‏نیازت کنیم، اگر جا و مکان نداری، مسکنت دهیم، و می‏توانی تا برگشتنت میهمان ما باشی و . . . .
مرد شامی در برابر این خلق عظیم شرمنده شد، گریه کرد و گفت: «اشهد انک خلیفه الله فی ارضه، الله اعلم حیث‏یجعل رسالته; گواهی می‏دهم که تو جانشین خدا در زمین هستی، خدا بهتر می‏داند که رسالت‏خویش را کجا قرار دهد .» و سپس فرمود: تو و پدرت نزد من مبغوض‏ترین افراد بودید، ولی اکنون محبوب‏ترین افراد در نزدم هستید (۳۵) .
۶- سخاوت و فریادرسی از محرومان
در آیین اسلام، ثروتمندان، مسؤولیت‏سنگینی در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع دارند و به حکم پیوند عمیق معنوی و برادری دینی، باید همواره در تامین نیازمندی‏های محرومان کوشا باشند . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیشوایان دینی ما، نه تنها سفارش‏های مؤکدی در این زمینه نموده‏اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ای از انسان دوستی و ضعیف‏نوازی به شمار می‏رفتند .
پیشوای دوم شیعیان، در بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان، سر آمد روزگار خویش و آرام بخش دل‏های دردمند و نقطه امید درماندگان بود . هیچ آزرده دلی نزد آن حضرت شرح پریشانی نمی‏کرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او می‏نهاد و گاهی پیش از آن که مستمندی اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را بر طرف می‏ساخت و اجازه نمی‏داد رنج و مذلت‏سؤال را بر خود هموار سازد!
آن حضرت دوبار تمامی دارایی خویش را در راه خدا داد، و سه بار تمام اموال خود را با خدا تقسیم کرد و نصف اموال را به مستمندان بخشید (۳۶) .
در اینجا به نمونه‏هایی از انفاق‏های آن حضرت اشاره می‏شود:
۱- روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود، مرد فقیری از او کمک مالی خواست، عثمان پنج درهم به وی داد، مرد فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری نماید . عثمان به امام حسن و امام حسین علیهما السلام اشاره کرد، وی پیش آن‏ها رفت و درخواست کمک نمود . امام مجتبی علیه السلام فرمود: «ان المساله لا تحل الا فی احدی ثلاث دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع (۳۷) ; درخواست کردن از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد: دیه‏ای به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است، یا بدهی و دینی کمرشکن داشته باشد که توان ادای آن را ندارد، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد .» کدامیک از این موارد برای تو پیش آمده است؟ عرض کرد: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است .
آنگاه حضرت پنجاه دینار به وی داد و به پیروی از آن حضرت، حسین بن علی علیهما السلام چهل و نه دینار به او عطا کرد .
فقیر هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: تو کمک کردی ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می‏خواهم؟ اما حسن بن علی در مورد مصرف پول از من سؤال کرد، آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود .
عثمان گفت: این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند . نظیر آن‏ها را کی می‏توان یافت (۳۸) ؟
۲- این ابی عتیق بدنبال آن حضرت راه افتاد، حضرت با تبسم به او فرمود: حاجتی داری؟ عرض کرد بله، از اسبت‏خوشم آمده است . حضرت از اسب پایین آمد و آن را به او بخشید (۳۹) .
۳- کمک غیرمستقیم: همت‏بلند و طبع عالی حضرت مجتبی علیه السلام اجازه نمی‏داد کسی از در خانه او ناامید برگردد وگاه که کمک مستقیم مقدور حضرت نبود، به طور غیر مستقیم در رفع نیازمندی‏های افراد کوشش می‏کرد و با تدبیری خاص گره از مشکلات گرفتاران می‏گشود .
روزی مرد فقیری به آن بزرگوار مراجعه کرد و درخواست کمک نمود . اتفاقا در آن هنگام امام مجتبی علیه السلام پولی در دست نداشت و از طرف دیگر از اینکه فرد تهیدستی از درخانه‏اش ناامید برگردد شرمسار بود . از این رو فرمود: آیا حاضری تو را به کاری راهنمایی کنم که به مقصودت برسی؟ گفت: چه کاری؟ فرمود: امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده، ولی هنوز کسی به او تسلیت نگفته است . نزد خلیفه می‏روی وبا سخنانی که به تو یاد می‏دهم، به وی تسلیت می‏گویی و از این راه به هدف خود می‏رسی . گفت: چگونه تسلیت‏بگویم؟ فرمود: وقتی نزد خلیفه رسیدی بگو «الحمد لله الذی سترها بجلوسک علی قبرها ولاهتکها بجلوسها علی قبرک; حمد خدا را که او را با نشستن تو بر قبرش پوشیده داشت و با نشستنش بر قبرت مورد هتک حرمت قرار نداد .» یعنی اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاک پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولی اگر تو پیش از او از دنیا می‏رفتی، دخترت پس از مرگ تو در به در می‏شد و ممکن بود مورد هتک حرمت واقع شود .
مرد فقیر به این ترتیب عمل کرد . این جمله‏های عاطفی در روان خلیفه اثر عمیقی بر جای نهاد و از حزن و اندوه وی کاست و دستور داد جایزه‏ای به وی بدهند . آنگاه پرسید: این سخن از آن خودت بود؟ گفت: نه، حسن بن علی علیهما السلام آن را به من آموخته است . خلیفه گفت: راست می‏گویی، او منبع سخنان فصیح و شیرین است .
پی‏نوشت‏ها:
۱) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، (بیروت، داراالاحیاء التراث العربی)، ج‏۴۴، ص‏۱۳۴ و ۱۴۴ .

۲) همان، ج‏۴۳، ص‏۲۸۲ .
۳) هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، (قم، منشورات الشریف الرضی) ج‏۱، ص‏۴۶۲ .
۴) همان، ص‏۲۵۷ .
۵) بحار الانوار، (پیشین)، ج‏۴۴، ص‏۱۳۴ .
۶) – سیوطی، تاریخ الخلفا، (بغداد، مکتبه المثنی، ۱۳۸۳ ه . ق) ص‏۱۸۹ .
۷) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۹۳، ص‏۴۰۲ .
۸) محمد بن اسماعیل بخاری، الجامع الصحیح، (بیروت، دار احیاء التراث العربی) ج‏۳، ص‏۳۱ .
۹) بحار الانوار، (پیشین)، ج ۴۳، ص ۲۶۴ .
۱۰) ر . ک: بحار الانوار، ج‏۴۳، ص‏۲۶۲ .
۱۱) ص/۳۰ و ۴۴ .
۱۲) کهف/۶۹ .
۱۳) ذاریات/۵۶ .
۱۴) بحار الانوار، (پیشین)، ج‏۴۴، ص‏۱۳۹ .
۱۵) همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .
۱۶) همان .
۱۷) همان، ج‏۴۳، ص‏۳۳۱، روایت ۱ .
۱۸) همان، ج‏۴۳، ص‏۳۳۹ .
۱۹) همان، ص‏۳۳۱ .
۲۰) همان، ج‏۴۳، ص‏۳۳۲ .
۲۱) بقره/۳۱- ۳۲ .
۲۲) کهف/۶۵ .
۲۳) بحار الانوار، (پیشین)، ج‏۴۳، ص‏۳۳۲- ۳۳۳، روایت ۴ .
۲۴) همان، ج‏۴۳، ص‏۳۲۶، حدیث ۶، و ر . ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج‏۴، ص‏۶ .
۲۵) همان، ج‏۴۳، ص‏۳۲۹، حدیث ۹ .
۲۶) نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲ .
۲۷) هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، قم منشورات الشریف الرضی، ج‏۲، ص‏۱۶; حقایق پنهان، ص‏۱۱۷ .
۲۸) همان .
۲۹) اخبار اصفهان، ج‏۱، ص‏۴۳- ۴۷ و حقایق پنهان، ص‏۱۱۷ .
۳۰) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، (قم، مؤسسه انتشارات علامه)، ج‏۴، ص‏۲۱ .
۳۱) ابن واضح، تاریخ یعقوبی، (نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه . ق)، ج‏۲، ص‏۱۷۰ .
۳۲) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر)، ج‏۳، ص‏۲۳۱ .
۳۳) نصربن مزاحم، واقعه صفین، (قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۸۲ ه . ق)، ص‏۱۱۳ .
۳۴) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م)، ج‏۱۱، ص‏۲۵ .
۳۵) بحار الانوار، (پیشین)، ج‏۴۳، ص‏۳۴۴، ذیل روایت ۱۶ .
۳۶) همان، ص‏۳۳۹، ذیل روایت ۱۳ و تاریخ یعقوبی (پیشین)، ج‏۲، ص‏۲۱۵ .
۳۷) وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۷ .
۳۸) بحار الانوار، (پیشین)، ج‏۴۳، ص‏۳۳۳- ۳۳۲، حدیث ۴ .
۳۹) همان، ص‏۳۴۴ .

۰۹ اسفند ۱۳۹۹

سامانه ارتباط با مشتریان شرکت گاز استان قم

سامانه پیامک: 3000361211
تلفن گویا: 3194

دستور العمل بیمه
دستور العمل استفاده از بیمه مشترکین شرکت گاز
آمار بازدید
آخرین مطالب