مجموعه مقررات و شرایط استفاده از گاز طبیعی

مشترک گرامی؛ کلیه حقوق و تکالیف شما در ارتباط با شرکت گاز در «مجموعه مقررات و شرایط استفاده از گاز طبیعی» درج شده است. لطفاً آن را مطالعه فرمایید.

مشاهده و پرداخت قبوض گاز
جهت مشاهده و پرداخت الکترونیکی صورتحسابهای گاز،با درج شماره اشتراک خود در کادر پایین،کلید مشاهده را بزنید
راهکارهای صرفه جویی در مصرف آب

راهکارهای صرفه جویی در مصرف آب

توصیه های برقی
بایگانی موضوعی
بایگانی ماهانه

ولادت امام محمد باقرعلیه‌السلام

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه ، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.

گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شیعه تابیدن گرفت؛ شب میلادش، فضای ساکت و آرام مدینه، مبهوت نورافشانی خانه گلین امام سجاد (ع) است و فروغی نورانی، آسمان مدینه را روشن کرده است؛ نوری که از چهره معصوم و منور نوزادی مبارک به آسمان ساطع است. چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت
امام شکافنده دانش ها که جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضیلت و بینش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشری، امام پایداری و تلخی چشیده ای  از حماسه عاشورا که پیمانش با خدا غیر قابل تردید و فضیلت و کمالش غیر قابل انکار است امام علم که چشمه‌های جوشان دانش و فنون و حکمت از اندیشه های این بابغه دین می جوشید و می‌تراوید و اوراق زندگی اش سراسر سرشار از احادیث روایت‌‌ها و کلمات قصار و نصیحت هاست.نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت که: دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت. القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از….. ادامه مطلب روی متن کامل کلیک کنید

 

 

نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت که: دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت. القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است.کنیه امام “ابو جعفر” بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن (ع) و از سوی پدر به امام حسین (ع) می رسید. پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، علی بن الحسین (ع) است . تولد حضرت باقر (ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال ۵۷ هجری در مدینه اتفاق افتاد. در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد. دوران امامت امام محمد باقر (ع) از سال ۹۵ هجری که سال شهادت امام زین العابدین (ع) است آغاز شد و تا سال ۱۱۴ هجری یعنی مدت ۱۹سال و چند ماه ادامه داشته است. در دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق (ع) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسی و ظهور سرداران و مدعیانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و دیگران مطرح است، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در این دوره پیش می آید، و عده ای از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا می شوند. قاضیها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید می آیند و فقه و قضاء و عقاید و کلام و اخلاق را – بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر می نماید و تعلیمات قرآنی – به ویژه مسأله امامت و ولایت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل علی (ع) متوجه کرده بود و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دین به دنیا فروشان برگرفته بود، به انحراف می کشاندند و احادیث نبوی را در بوته فراموشی قرار می دادند. برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می نمودند. اینها عواملی بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند. بدین جهت امام محمد باقر (ع) و پس از وی امام جعفر صادق (ع) از موقعیت مساعد روزگار سیاسی، برای نشر تعلیمات اصیل اسلامی و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی را پایه ریزی نمودند. زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات پیامبر (ص) و ناموس و قانون عدالت بودند و می بایست به تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداکار اهتمام می ورزیدند، و فقه آل محمد (ص) را جمع و تدوین و تدریس کنند. به همین جهت محضر امام باقر (ع) مرکز علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود. دانش امام باقر علیه السلام نیز همانند دیگر امامان از سر چشمه‏ وحى بود، آنان آموزگارى نداشتند و در مکتب بشرى درس نخوانده بودند، ?جابر بن عبد الله‏? نزد امام باقر (ع) مى‏ آمد و از آنحضرت دانش فرا مى‏گرفت و به آن گرامى مکرر عرض مى ‏کرد: اى شکافنده علوم! گواهى مى‏دهم تو در کودکى از دانشى خداداد برخوردارى.در مکتب تربیتی امام باقر (ع) علم و فضیلت به مردم آموخته می شد. ابوجعفر امام محمد باقر (ع) متولی صدقات حضرت رسول (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنی هاشم و مساکین و نیازمندان تقسیم می کرد، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت. امام باقر (ع) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود. سیرت و صورتش ستوده بود. پیوسته لباس تمیز می پوشید. در کمال وقار و شکوه حرکت می فرمود. امام پنجم (ع) بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه می کرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق می فرمود. در ضمن سخنانش می فرمود:

مصافحه کردن کدورتهای درونی را از بین می برد و گناهان دو طرف – همچون برگ درختان در فصل خزان – میریزد.

امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگیری از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینی، کمال مواظبت را داشت. میخواست سنتهای جدش رسول الله (ص) را عملا در بین مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعلیم نماید. در روزهای گرم برای رسیدگی به مزارع و نخلستانها بیرون می رفت و با کارگران و کشاورزان بیل می زد و زمین را برای  کشت آماده می ساخت. آنچه از محصول کشاورزی – که با عرق جبین و کد یمین – به دست می آورد در راه خدا انفاق می فرمود. بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله (ص) می رفت، پس از گزاردن فریضه، مردم گرداگردش جمع می شدند و از انوار دانش و فضیلت او بهره مند می گشتند. مدت بیست سال معاویه در شام و کارگزارانش در مرزهای دیگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامی – با زور و زر و تزویر و اجیر کردن عالمان خود فروخته – کوشش بسیار کردند. ناچار حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بی سابقه آل ابوسفیان، که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت (ع) توجه کردند، در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبری، که تنها شایسته امام معصوم است، سعی بلیغ کردند و معارف حقه اسلامی را – در جهات مختلف – به مردم تعلیم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جایی رسید که فرزند گرامی آن امام، حضرت امام جعفر صادق (ع) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پایه گذاری  نمود و احادیث و تعلیمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد. امام سجاد (ع) با زبان دعا و مناجات و یادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر (ع) با تشکیل حلقه های درس، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینی را برای مردم روشن فرمود. رسول اکرم اسلام (ص) در پرتو چشم واقع بین و با روشن بینی وحی الهی وظایفی را که فرزندان و اهل بیت گرامی اش در آینده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احادیثی  که از آن حضرت روایت شده، تعیین فرموده است. چنان که در این حدیث آمده است:
در زمان امیرالمؤمنین علی (ع) گوئیا، مقام علم و ارزش دانش هنوز – چنان که باید – بر مردم روشن نبود، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حیات مادی بیرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی  ننوشیده بودند و در کنار دریای  بیکران وجود علی (ع) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمی دانستند. بی جهت نبود که مولای متقیان بارها می فرمود: “سلونی قبل از تفقدونی”؛ پیش از آنکه من را از دست بدهید از من بپرسید و بارها می گفت: من به راههای آسمان از راههای زمین آشناترم. ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند؟ اما به تدریج، به ویژه در زمان امام محمد باقر (ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامی را درک می کردند و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گوارای دانش امام باقر (ع) را دریافتند و تسلیم مقام علمی امام (ع) شدند و به قول یکی از مورخان:

“مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند”. امام باقر (ع) نیز چون زمینه قیام بالسیف (قیام مسلحانه) در آن زمان – به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان – فراهم نبود، از این رو، نشر معارف اسلام و فعالیت علمی را و هم مبارزه عقیدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را، از این طریق مناسب تر می دید، و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره کامل و مفصل تدریس نشده بود، به فعالیتهای ثمر بخش علمی در این زمینه پرداخت. اما بدین خاطر که نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او – در ابعاد و مرزهای مختلف – بر ضرر حکومت بود، مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار می گرفت. در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تکلیفی  شورش (علیه دستگاه) غافل نبود، و از راه دیگری  نیز آن را دامن میزد: و آن راه، تجلیل و تأیید برادر شورشی اش زید بن علی بن الحسین بود.

سیمای امام پنجم شکافنده دانشها
شمه اى از اخلاق ، صفات و کرامات امام باقر علیه السلام

ابن طلحه مى گوید: (۱) وى شکافنده و جامع علوم و برافرازنده بیرق علم و پرچمدار دانش است ؛ از پستان علم و دانش شیر خورده و مروارید علم را زینت بخشیده و در کنار هم چیده است ؛ او قلبى پاک و رفتارى پاکیزه و روحى توانا و اخلاقى والا داشت ، تمام اوقات زندگى خود را در طاعت خدا گذراند و در مقام تقوا استوار و ثابت قدم بود و مقامات بلند قرب الهى (۲) و پاکیزگى روح در او آشکار بود. بنابراین فضایل به استقبال او مى آمدند و خوبیها به او مفتخر بودند.
ابن طلحه مى گوید: او سه لقب داشت : باقر العلم ، شاکر و هادى ، مشهورتر از همه ، باقر بود که به جهت وسعت علمى اش بدان لقب شهرت یافت .
امّا مناق و صفات نیکوى او بسیار است ، از جمله :
افلح ، غلام امام باقر )) مى گوید: به قصد سفر حج در خدمت محمّد بن على علیه السلام حرکت کردیم . همین که به مسجد الحرام وارد شد و چشمش به خانه خدا افتاد با صداى بلند گریست . عرض کردم : پدر و مادرم فدایت باد! مردم به شما نگاه مى کنند، خوب است قدرى آرامتر گریه کنید. فرمود: واى بر تو اى افلح ! چرا گریه نکنم ، شاید خداوند به لطف و رحمت خویش به من نظر کند و من فرداى قیامت در پیشگاه او رستگار شوم . افلح مى گوید: سپس طواف کرد و آمد در مقام ابراهیم مشغول نماز شد و به رکوع رفت و چون سر از سجده برداشت دیدم جاى سجده اش از زیادى اشک چشمانش تر شده است و چنان بود که هرگاه مى خندید، مى گفت : خدایا بر من خشم نگیر.(۳)
عبداللّه بن عطا مى گوید: هیچ وقت ندیدم دانشمندان نزد کسى این قدر از نظر علمى کوچک باشند که در نزد امام باقر علیه السلام بودند، حکم را همچون شاگردى در نزد آن حضرت دیدم .(۴)
فرزندش جعفر بن محمّد از آن حضرت نقل کرده ، مى گوید: ((پدرم در دل شب به هنگام لابه و زارى ، مى گفت : خدایا تو به من امر کردى ، فرمانت را نبردم و مرا نهى کردى ، خوددارى نکردم ، اینک من همان بنده تو هستم که در برابرت ایستاده ام و هیچ بهانه اى ندارم .))(۵)
سلمى ، کنیز امام باقر علیه السلام مى گوید: دوستان و برادران دینى امام علیه السلام خدمت آن حضرت که مى رسیدند، تا غذایى گوارا به آنها نمى داد و جامه اى نیکو بر آنها نمى پوشانید و درهمى چند به آنها نمى داد، محضرش را ترک نمى گفتند. عرض مى کردم ، کمتر احسان بفرمایید. مى فرمود: ((اى سلمى ، خوبى دنیا، جز احسان به برادران و کارهاى نیک نمى باشد.)) از پانصد و ششصد تا هزار دینار مرحمت مى کرد و از همنشینى با برادران دینى خسته نمى شد.(۶)
اسود بن کثیر مى گوید: خدمت امام باقر علیه السلام از نیازمندى خود و جفاى دوستان گله کردم ، فرمود:(( بد دوستى است آن که وقت بى نیازى با تو ارتباط داشته باشد ولى به هنگام تنگدستى از تو ببرد.)) سپس به غلامش دستور داد، کیسه اى را که هفتصد درهم داشت ، آورد، فرمود: ((اینها را خرج کن ، وقتى که تمام شد به من خبر بده ))؛ و فرمود: ((مقدار محبت قلبى دوستت را نسبت به خود، با محبت قلبى خود نسبت به او مقایسه کن و بشناس .))(۷)
از ابوالزبیر، محمّد بن مسلم مکى نقل کرده اند که گفت : ما نزد جابر بن عبداللّه بودیم که على بن حسین علیه السلام وارد شد در حالى که پسرش ‍ محمّد علیه السلام که هنوز کودک بود، همراه وى بود. على بن حسین علیه السلام به پسرش فرمود: سر عمویت را ببوس ، محمّد نزدیک جابر رفت و سر او را بوسید. جابر پرسید: این کودک کیست ؟ – چشمان جابر نابینا شده بود – امام علیه السلام فرمود: این پسرم ، محمّد است . جابر با شنیدن نام محمّد، او را در آغوش گرفت و گفت : یا محمّد! محمّد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به تو سلام فرستاد. از جابر پرسیدند: اى ابوعبداللّه ! چگونه پیامبر صلى اللّه علیه و اله سلام رساند؟ گفت : همراه رسول خدا صلى اللّه علیه و اله بودم ؛ حسین علیه السلام در دامن او بود و با او بازى مى کرد فرمود: جابر! از پسرم ، حسین ، پسرى به نام على به دنیا مى آید که چون روز قیامت شود، منادى ندا کند: باید سرور عابدان قیام کند! پس على بن حسین علیه السلام برخیزد، و از على بن حسین علیه السلام پسرى به دنیا مى آید به نام محمّد، اى جابر اگر او را ملاقات کردى سلام مرا به او برسان و بدان که عمر تو پس از دیدن او اندک خواهد بود. پس از آن طولى نکشید که جابر از دنیا رفت . و این داستان گرچه یک منقبت است امّا بسى بزرگ و برابر شمارى از مناقب است .(۸)
مى گویم :
این حدیث جابر را اشخاص زیادى از عامه و خاصه با عبارات مشابهى نقل کرده اند.
در ارشاد مفید (۹) از عمر بن دینار و عبداللّه بن عبید بن عمیر نقل شده است که آن دو گفتند: ما هیچ وقت با ابوجعفر محمّد بن على علیه السلام پانصد، ششصد تا هزار درهم به ما مرحمت مى کرد و از ارتباط و احسان به برادران و دیدار کنندگان و کسانى که از او چشم امیدى داشتند خسته نمى شد.
از آن حضرت نقل شده ، درباره حدیثى سؤ ال شد که وى به طور مرسل نقل مى کند، نه مسند. فرمود: ((هرگاه حدیثى براى شما نقل مى کنم ، سند من پدرم از قول پدرش و او از جدش رسول خدا صلى اللّه علیه و اله ، به نقل از جبرئیل و او از خداى تعالى است .))(۱۰)
همواره مى گفت : ((گرفتارى ما از ناحیه مردم سنگین است ، زیرا هرگاه ما ایشان را بخوانیم ، اجابت نکنند و اگر آنان را واگذاریم ، به وسیله دیگرى هدایت نشوند.))(۱۱)
بارها مى فرمود: ((مردم از ناحیه ما که خاندان رحمت ، شجره نبوت ، کان حکمت ، جایگاه فرشتگان و محل نزول وحى هستیم ، مورد کینه و عقوبت قرار نمى گیرند.))(۱۲)
فصل :
امّا کرامات آن حضرت در کتاب (( کشف الغمه )) (۱۳) به نقل از کتاب (( دلائل )) حمیرى از یزید بن ابى حازم نقل کرده ، مى گوید:
در خدمت امام باقر علیه السلام بودم ، از کنار منزل هشام بن عبدالملک که در دست ساختمان بود، گذر کردیم . فرمود: ((هان به خدا سوگند، محققا ویران خواهد شد! به خدا قسم که خاکش را از میان خرابه به جاى دیگر خواهند بود! به خدا سوگند که از زیر آن خاکها (( احجار الزّیت )) نمودار (۱۴) خواهد شد که آن جایگاه نفس زکیه است !)) من از شنیدن این سخنان تعجب کردم ، با خود گفتم : این منزل هشام است ، چه کسى او را خراب مى کند که من با گوش خودم از امام باقر، این حرف را شنیدم ! مى گوید: بعد از این که هشام از دنیا رفت ، دیدم که ولید دستور داد تا آن سرا را خراب کنند و خاکش را ببرند، خاکها را بردند تا احجار نمودار شد و من خود دیدم .
از همان شخص با ذکر سند نقل شده که مى گوید: به همراه ابوجعفر علیه السلام بودم ، زید بن على از کنار ما گذشت . امام علیه السلام فرمود: ((به خدا سوگند که او در کوفه قیام خواهد کرد؛ به یقین او را مى کشند و سرش را از اطراف شهر مى گردانند، سپس مى آورند و در آن موضع بر سر نى نصب مى کنند! – راوى مى گوید: – ما از این سخن امام که فرمود: ((بر سر نى نصب مى کنند)) تعجب کردیم زیرا در مدینه نى وجود نداشت ، امّا پس ‍ از شهادت زید بن على ، جهت نصب سر مبارک ایشان با خودشان نى آورند.(۱۵)
در همان کتاب به نقل از ابوبصیر آمده است که مى گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: ((از جمله وصایاى پدرم این که به من فرمود: وقتى که من از دنیا رفتم ، کسى جز تو عهده دار غسل من نشود، زیرا امام را جز امام غسل نمى دهد و بدان که برادرت عبداللّه مردم را به امامت خود دعوت خواهد کرد. او را به حال خود واگذار، زیرا که عمرش کوتاه است . وقتى که پدرم درگذشت ، همان طورى که دستور داده بود (پیکر پاکش را) غسل دادم و عبداللّه – چنانکه پدرم فرموده بود – ادعاى امامت و جانشینى پدرم را کرد و طولى نکشید که از دنیا رفت و این خود از دلایل امامت آن حضرت بود که ما را پیشاپیش به چیزى بشارت مى داد و همان طور مى شد. آرى بدین وسیله امام شناخته مى شود.))(۱۶)
از فیض بن مطر نقل شده که مى گوید: خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم . قصد داشتم راجع به خواندن نماز شب در میان کجاوه بپرسم . او از من پیشى گرفت و فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله سوار بر شتر به هر سوى که حرکت مى کرد نماز مى خواند.))(۱۷)
در همان کتاب از سعد اسکاف نقل شده که مى گوید: اجازه خواستم تا خدمت امام باقر علیه السلام شرفیاب شوم . گفتند: عجله نکن که جمعى از برادران شما نزد ایشان هستند، فاصله اى نشد که دوازده مرد، شبیه قومى از هندوها که قباهاى تنگ بر تن و کفشهایى به پا داشتند بیرون آمدند، سلام دادند و گذشتند و من به حضور امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم ؛ عرض ‍ کردم ، اینهایى که از خدمت شما رفتند من نشناختم ، اینها که بودند؟ فرمود: ((آنها گروهى از برادران جن بودند. سعد مى گوید، پرسیدم : جنیان بر شما ظاهر مى شوند؟ فرمود: آرى همان طورى که شماها نزد ما مى آیید، نمایندگان آنها نیز در حلال و حرامشان به ما مراجعه مى کنند.))(۱۸)
در همان کتاب از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: ((شنیدم ، پدرم روزى مى فرمود: فقط پنج سال از عمر من مانده است . پس آن مدت بدون کم و زیاد سپرى شد.))(۱۹)
از محمّد بن مسلم نقل شده است که مى گوید: با امام باقر علیه السلام بین مکه و مدینه حرکت مى کردیم در حالى که آن حضرت ، بر استرى سوار بود و من بر الاغ ایشان سوار بودم . ناگهان گرگى از قله کوه سرازیر شد، تا نزدیک امام باقر علیه السلام رسید، استر بر زمین نشست و گرگ جلو آمد تا آن جا که سرش را بر قربوس زین نهاد و صورتش را جلو برد و امام علیه السلام مدت زیادى به سخن او گوش فرا داد سپس فرمود: برو، من حاجتت را بر آوردم ، گرگ نیز با خوشحالى دوان دوان بازگشت امام علیه السلام رو به من کرد و فرمود: او به من گفت : پسر پیغمبر! همسر من در آن کوه ، زایمانش مشکل شده است شما از خداوند بخواهید تا او را نجات دهد و احدى از نسل مرا بر هیچ کس از شیعیان شما مسلط نگرداند. من هم گفتم : این کار را کرده ام .(۲۰)
در همان کتاب از عبداللّه بن عطاء مکى نقل شده است که مى گوید: من در مکه مشتاق دیدار امام باقر علیه السلام بودم ، به مدینه رفتم و جز شوق دیدار آن حضرت هدفى از رفتن به مدینه نداشتم . همان شب ورودم با باران و سرماى شدیدى روبرو شدم ، از این رو نیمه شب به در خانه آن حضرت رفتم ، با خودم گفتم ؛ اکنون در بزنم یا منتظر بمانم تا صبح شود؟ من در این باره مى اندیشیدم که ناگاه صدایى شنیدم که به کنیزش مى گفت : در را براى ابن عطاء باز کن که امشب سرما خورده و آزار دیده است . مى گوید: کنیز آمد، در را باز کرد و من وارد شدم .(۲۱)
از همان کتاب به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: ((روزى که پدرم محمّد بن على علیه السلام از دنیا رفت ، نزد آن حضرت بودم . وصیتى چند درباره غسل و کفن و دفنش به من فرمود. آنگاه من گفتم : اى پدر! به خدا سوگند از روزى که شما بیمار شده اید هیچ روزى شما را بهتر از امروز ندیده ام و اثر مردن را در شما نمى بینم . فرمود: پسرم ، آیا نشنیدى که على بن حسین علیه السلام از پشت دیوار صدا مى زد: محمّد! زود باش ، بیا.))(۲۲)
در همان کتاب از حمزه بن محمّد طیار نقل شده که مى گوید: به منزل امام باقر علیه السلام رسیدم ، اجازه ورود خواستم ، به من اجازه نفرمود ولى دیگران را اجازه مى داد، من افسرده به منزلم برگشتم ، خودم را داخل منزل روى تختى انداختم ولى خواب به چشمم نمى آمد و همین طور فکر مى کردم و با خود مى گفتم : به چه کسى رو آورم ؟ به مرجثه که چنین عقیده اى دارند! به قدریه که این طور مى گویند! به زیدیه که چنین مى گویند! و قول تمام اینها مردود است . من در این زمینه فکر مى کردم تا این که صدایى را شنیدم : ناگاه در زدند، گفتم : کیست ؟ جواب داد: فرستاده امام باقر علیه السلام هستم . در را باز کردم : گفت : امام علیه السلام شما را طلبیده است . لباس را پوشیدم و رفتم ، همین که به محضر آن حضرت رسیدم ، فرمود: حمزه بن محمّد! نه به مرجثه ، نه به قدریه ، نه به زیدیه و نه به حروریه ، به هیچ کدام مراجعه نکن بلکه به ما مراجعه کن که حجت تو چنین و چنان است . من همان کار را کردم و بدان معتقد شدم .(۲۳)
از مالک جهنى نقل است که مى گوید: خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم و به آن حضرت نگاه مى کردم و با خود مى اندیشیدم و مى گفتم : براستى که خدا تو را بزرگ و گرامى داشته و بر خلایق حجت قرار داده است . امام علیه السلام نگاهى به من کرد و فرمود: اى مالک ، قضیه بالاتر از آن است که تو فکر مى کنى .(۲۴)
در همان کتاب از جابر نقل شده که مى گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که مى فرمود: ((هیچ کس بر ضد هشام قیام نخواهد کرد مگر آن که او را خواهد کشت .)) مى گوید: من این مطلب را براى زید نقل کردم ، زید گفت : من هشام را در حالى دیدم که اثرى از شریعت رسول خدا صلى اللّه علیه و اله در نزد او نبود و او بر این وضع هیچ اعتراضى نداشته و از آن ناراضى نبود به خدا سوگند که اگر هیچ کس ، جز من و یک نفر دیگر نباشد، هر آینه بر ضد هشام قیام خواهم کرد.(۲۵)
در همان کتاب از ابوالهذیل نقل شده است که مى گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: ((ابوالهذیل ، همانا شب قدر بر ما پوشیده نیست ، فرشتگان در آن شب پیرامون ما مى گردند.))(۲۶)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: ((در منزل امام باقر علیه السلام قمریى بود، (روزى ) شنید که قمرى فریاد مى زند. فرمود: آیا مى دانید که این قمرى چه مى گوید؟ گفتند: خیر. فرمود: مى گوید: من شما را از دست دادم ، شما را از دست دادم . پیش از آن که او ما را از دست بدهد، ما او را از دست مى دهیم . سپس دستور داد آن را سربریدند.(۲۹)
در کتاب خرایج و جرایح امام قطب الدین ، ابوالحسین ، سعید بن هبه اللّه بن حسن راوندى – رحمه اللّه – ضمن معجزات امام محمّد باقر علیه السلام از عباد بن کثیر بصرى نقل کرده ، مى گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم ، حق مؤ من بر خدا چیست ؟ صورتش را برگرداند. سه مرتبه این را از آن حضرت پرسیدم ، فرمود: ((از جمله حق مؤ من بر خدا آن است که اگر به آن درخت خرما بگوید: بیا، بیاید.)) پس به خدا قسم به درخت خرمایى که آن جا بود نگاه کردم دیدم جلو مى آید. امام علیه السلام اشاره اى به سوى آن کرد یعنى : بایست ! مقصود من ، تو نبودى .(۳۰)
در همان کتاب از ابوالصباح کنانى نقل شده که مى گوید: روزى به منزل امام محمّد باقر رفتم و در زدم . دختر بچه اى که تازه پستانش سر زده بود. در را باز کرد. من دستى به تک پستانش زدم و گفتم : به مولایت بگو که من در منزلم ! امام علیه السلام از داخل منزل فریاد زد: اى بى مادر وارد شو! وارد شدم ، گفتم : مولاى من قصد بدى نداشتم و مقصودى جز فزونى ایمانى قلبى ام نداشتم . فرمود: تو راست مى گویى ، اگر شما گمان مى برید که این دیوارها مانع دیدن ماست ، همان طورى که مانع دیدن چشمان شماست ، در آن صورت تفاوتى بین ما و شما نخواهد بود. پس مبادا دوباره چنان تصورى داشته باشى !(۳۱)
از همان کتاب نقل کرده است که حبابه والبیه ، بر امام باقر علیه السلام وارد شد امام باقر علیه السلام فرمود: ((چه چیز باعث شد که به نزد ما دیر آمدى ؟ عرض کرد: در فرق سرم سفیدیى پیدا شده که فکر مرا به خود مشغول کرده . فرمود: آن را به من نشان بده ! آنگاه امام باقر علیه السلام دست مبارکش را روى آن نهاد ناگهان سیاه شد. سپس فرمود: آیینه اى برایش ‍ بیاورید. حبابه ، به آیینه نگاه کرد، دید آن موهاى سفید، سیاه شده است .))(۳۲)
در آن کتاب به نقل از ابوبصیر آمده است که مى گوید: در مسجد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودیم و هنوز زمان چندانى از رحلت على بن حسین علیه السلام نگذاشته بود. ناگهان منصور با داوود بن على وارد شدند. این قضیه پیش از رسیدن سلطنت به بنى العباس ‍ بود، فقط داوود بن على نزد امام باقر علیه السلام آمد و نشست . امام علیه السلام فرمود: چه باعث شد که منصور دوانیقى نزد ما نیامد؟ داوود گفت : او یک نوع بد خلقى دارد، امام باقر علیه السلام فرمود: طولى نخواهد کشید که زمام امر این مردم را به دست خواهد گرفت و همه مردم را تحت فرمان خود در مى آورد و شرق و غرب عالم را مالک مى شود و عمرى طولانى خواهد کرد تا آن قدر گنجینه هاى ثروت را جمع آورى کند که هیچ کس پیش از او نکرده باشد. پس داوود بلند شد و رفت و جریان را به اطلاع دوانیقى رساند. او خدمت امام علیه السلام آمد و گفت : تنها عظمت شما مانع نشستن من در خدمت شما شد، حال بفرمایید آنچه داوود خبر داد چگونه است ؟ فرمود: وقوع آن حتمى است .
عرض کرد: آیا پیش از آن که شما به قدرت برسید، ما مى رسیم ؟ فرمود: آرى . عرض کرد: کسى از اولاد من هم بعد از من به قدرت مى رسد؟ فرمود: آرى . عرض کرد: آیا مدت حکومت بنى امیه بیشتر است یا مدت حکومت ما؟ فرمود: مدت حکومت شما بیشتر است و کودکان شما به حکومت مى رسند و همچون گوى با آن بازى مى کنند، این عهد و پیمانى است از پدرم به من . وقتى که منصور دوانیقى به سلطنت رسید از گفته هاى امام باقر علیه السلام تعجب کرد.(۳۳)
در همان کتاب از ابوبصیر نقل شده که مى گوید: روزى به امام باقر علیه السلام عرض کردم : شما وارثان رسول خدایید؟ فرمود: آرى . عرض ‍ کردم : رسول خدا علیه السلام وارث تمام انبیا بود؟ فرمود: آرى او تمام علوم انبیا را به ارث برده بود. گفتم : شما تمام علوم رسول خدا صلى اللّه علیه و اله را به ارث برده اید؟ فرمود: آرى . عرض کردم : شما مى توانید مردگان را زنده کنید و کور مادرزاد و پیس را بهبود بخشید و مردم را از آنچه مى خورند و در خانه هایشان اندوخته مى کنند، خبر دهید؟ فرمود: آرى به اذن خدا. سپس ‍ فرمود: ابوبصیر جلوتر بیا! نزدیک آن حضرت رفتم دستش را به صورت من کشید. دریافتم که کوه و دشت و آسمان و زمین را مى بینم . دوباره دست به صورتم کشید، به حال اول برگشتم ، چیزى را نمى دیدم . ابوبصیر مى گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: اگر مایلى همچنان بینا بمانى مى توانى و حسابت با خداست و اگر هم دوست دارى چنان که بودى نابینا باشى ، پاداشت بهشت است ؟ عرض کردم : همچنان نابینا مى مانم زیرا بهشت را بیشتر دوست مى دارم .(۳۴)
در همان کتاب به نقل از جابر آمده است که مى گوید: حدود پنجاه نفر خدمت امام باقر علیه السلام بودیم . ناگاه مردى به نام کثیر النواء، از جمله افراد قمار باز، وارد شد، سلام داد و نشست ، سپس گفت : مغیره بن عمران در شهر ما یعنى کوفه معتقد است که همراه شما فرشته اى است که کافر را از مؤ من و شیعیان شما را از دشمنانتان براى شما جدا مى سازد و معرفى مى کند. امام علیه السلام فرمود: شغل تو چیست ؟ عرض کرد: خرید و فروش گندم ، فرمود: دروغ گفتى ، عرض کرد: گاهى جو نیز خرید و فروش ‍ مى کنم ، فرمود: چنان نیست که تو مى گویى ، بلکه تو هسته خرما خرید و فروش مى کنى ، عرض کرد: چه کسى به شما خبر داده ؟ فرمود: همان فرشته الهى که شیعیان ما را از دشمنانمان جدا مى کند و به ما مى شناساند و تو نخواهى مرد مگر آن که پریشان عقل شوى ، جابر مى گوید: وقتى که به کوفه برگشتیم جمعى به جستجوى آن مرد رفتیم و از افراد بسیارى سراغ او را گرفتیم ما را به پیرزنى راهنمایى کردند و به او گفت : سه روز پیش در حالى که پریشان عقل شده بود، از دنیا رفت .(۳۵)
از همان کتاب به نقل از عاصم بن حمزه آمده است – و من به اختصار نقل مى کنم – مى گوید: روزى امام باقر علیه السلام به قصد رفتن به باغ خود سوار بر مرکبى شد و من با سلیمان بن خالد همراه آن حضرت بودیم . قدرى که راه رفتیم ، دو مرد را دیدیم ، امام علیه السلام فرمود: اینها دزد هستند، آنها را بگیرید. غلامان آن دو مرد را گرفتند، فرمود: آنها را محکم نگه دارید آنگاه رو به سلیمان کرد و فرمود: با این غلام به آن کوه برو و بالاى سرت را نگاه کن ، در آن جا غارى مى بینى ، داخل آن برو، هر چه بود از آن بیرون آور و بده غلام بیاورد که آن را از دو مرد دزدیده اند. سلیمان رفت و دو صندوقچه آورد، فرمود: صاحب این صندوقها یکى حاضر و دیگرى غایب است که بزودى حضور خواهد یافت و صندوقچه دیگرى را از جاى دیگر غار بیرون آورد و به مدینه برگشت . صاحب آن دو صندوق وارد شد در حالى که گروهى را متهم کرده بود و حاکم مى خواست آنها را مجازات کند، امام باقر علیه السلام به حاکم فرمود: آنها را مجازات نکن و آن دو صندوق را به صاحبش بازگردانید، و دست هر دو دزد را برید، یکى از آنها گفت : به حق دست ما را برید، سپاس خداى را که توبه ما و بریدن دست ما به دست پسر رسول خدا صلى اللّه علیه و اله انجام گرفت ، امام علیه السلام فرمود: دست تو بیست سال جلوتر از خودت به بهشت رفت . و آن مرد بیست سال پس از بریدن دستش زنده بود. بعد از سه روز از آن جریان صاحب صندوق دیگر حضور یافت . امام باقر علیه السلام به او فرمود: به تو خبر دهم که داخل صندوق چه دارى ؟ میان صندوق هزار دینار از تو هزار دینار از دیگرى است و جامه هایى چنین و چنان داخل آن است ، آن مرد گفت : اگر بفرمایید که صاحب آن هزار دینار کیست و اسمش چیست و در کجاست مى فهمم که تو امامى و اطاعتت واجب است . فرمود: وى محمّد بن عبدالرحمن ، مردى صالح است که صدقه زیاد مى دهد و نماز بسیار مى گذارد و هم اکنون بیرون منزل منتظر شماست . آن مرد که از طایفه بریر و نصرانى مذهب بود، گفت : به خدایى که جز او خدایى نیست و به محمّد، بنده و رسول خدا ایمان آوردم و مسلمان شدم .(۳۶)
از همان کتاب نقل است که حسین بن راشد مى گوید: من در حضور امام صادق علیه السلام از زید بن على نام بردم و از او بدگویى کردم ، امام علیه السلام فرمود: این حرفها را نزن ، خدا عمویم زید را بیامرزد، زیرا او نزد پدرم آمد و گفت : من قصد خروج بر این ظالم را دارم ، پدرم فرمود: زید! این کار را نکن زیرا مى ترسم تو آن کشته اى باشى که در بیرون شهر کوفه به دار آویخته مى شود. زید! مگر نمى دانى که هر کس از فرزندان فاطمه بر هر یک از پادشاهان پیش از خروج سفیانى خروج کند کشته مى شود. و فرمود: اى حسین بن راشد! براستى که فاطمه کمال عفت را داشت از این رو خداوند اولاد او را بر آتش دوزخ حرام کرده و درباره آنان این آیه را نازل فرموده است : ععع ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منه مقتصد و منهم سابق بالخیرات . )) (۳۷) بنابراین آن که به خود ستم مى کند کسى است که امام شناس نباشد و مقتصد کسى است که عارف به حق امام باشد، و پیشى گیرنده به سوى خیرات ، خود امام است . سپس ‍ فرمود: اى حسین ! ما اهل بیت از دنیا نمى رویم تا وقتى که براى هر صاحب فضیلتى به فضیلتش اقرار نماییم .(۳۸)
از جمله ، ابوبصیر از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: ((همانا من مردى را مى شناسم که اگر کنار دریا بایستد هر آینه جانداران آبزى را با مادران ، عمه ها و خاله هایشان مى شناسد.))(۳۹)
از آن جمله ، گروهى از امام باقر علیه السلام اجازه ورود خواستند و گفتند: وقتى که وارد راهرو خانه شدیم صداى خواندن کسى به زبان سریانى به گوش مى رسید که با صداى خوش مى خواند و مى گریست به گونه اى که بعضى از ما نیز گریه کردیم امّا نمى فهمیدیم که چه مى گوید. گمان بردیم که کسى از پیروان تورات و انجیل خدمت امام علیه السلام است و اجازه یافته تا بخواند. امّا همین که صدا قطع شد و ما وارد شدیم کسى را نزد آن حضرت ندیدم . عرض کردیم : ما صداى قرائت کسى را به زبان سریانى با صوتى غم انگیز شنیدیم ، فرمود: ((من به یاد مناجات الیاس پیامبر صلى اللّه علیه و اله افتاده بودم که مرا به گریه واداشت .))(۴۰)
از جمله روایتى است که عیسى بن عبدالرحمن به نقل از پدرش که مى گوید: ابن عکاشه بن محصن اسدى بر امام باقر علیه السلام وارد شد. امام صادق علیه السلام نیز در نزد ایشان ایستاده بود. انگورى خدمتش آوردند، فرمود: پیرمرد، بزرگسال و کودک خردسال از این انگور دانه دانه مى خورند و کسى که گمان مى برد سیر نخواهد شد سه دانه و چهار دانه مى خورد، شما دو دانه ، دو دانه میل کنید که مستحب است . سپس ابن عکاشه ، به امام باقر علیه السلام عرض کرد: چرا ابوعبداللّه (امام صادق ) را داماد نمى کنید که وقت دامادى اش فرا رسیده است . در جلو امام کیسه پول سربسته اى بود، فرمود: ((برده فروشى از طایفه بریر بزودى مى آید و به محل دار میمون وارد مى شود)) سپس مدتى گذشت ، بار دیگر ما خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم ، فرمود: آیا راجع به آن برده فروش شما را خبر دهم که او آمده است ؟ بروید با این کیسه کنیزى از او بخرید. این بود که ما نزد برده فروش رفتیم ، او گفت هر چه کنیز بوده فروخته ام جز دو کنیز که یکى زیباتر از دیگرى است . گفتیم : آنها را بیاور تا ببینیم آنها را آورد. گفتیم : این که بهتر است چند مى فروشى ؟ گفت : هفتاد دینار گفتیم : تخفیف بده ، گفت : از هفتاد دینار کمتر نمى دهم ، گفتیم : به همین کیسه هر مبلغى که هست مى خریم و ما نمى دانیم چقدر است ؟ مردى با سر و ریش سفید نزد او بود، گفت : سر کیسه را باز کنید و بشمرید، برده فروش گفت : باز نکنید که اگر کمتر از هفتاد دینار باشد به شما نخواهم داد. آن پیرمرد گفت : باز کنید! ما باز کردیم و پولها را شمردیم دیدیم بدون کم و زیاد، هفتاد دینار است ، پس کنیز را گرفتیم و خدمت امام باقر علیه السلام آوردیم و جعفر علیه السلام نزد وى بود. آنگاه ما آنچه اتفاق افتاده بود براى امام علیه السلام بازگو کردیم . پس ‍ حمد خدا را گفت و از آن کنیز پرسید: اسمت چیست ؟ گفت : حمیده . فرمود: در دنیا حمیده و در آخرت محموده اى ، بگو ببینم باکره اى یا نه ؟ گفت : باکره ام . فرمود: چگونه ؟ در حالى که اگر کسى به دست این برده فروشان بیفتد، فاسدش مى کنند؟ گفت : برده فروش تا نزدیک من مى آمد و مى نشست ولى خداوند مردى را با سر و ریش سفید بر او مسلط مى کرد و او را سیلى مى زد تا از نزد من بر مى خاست . چندین بار این اتفاق افتاد و آن پیر مرد همان کار را کرد! پس امام باقر علیه السلام رو به جعفر علیه السلام کرد و فرمود: او را براى خودت بگیر. پس بهترین اهل زمین ، موسى بن جعفر علیه السلام از او به دنیا آمد.(۴۱)
از جمله روایتى است که ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: ((روزى پدرم در انجمنى که داشت ناگهان سر به زیر انداخت و بعد سرش را بلند کرد و فرمود: چگونه خواهید بود وقتى که مردى با چهار هزار نفر وارد شهر شما شود و سه روز شمشیر به روى شما بکشد و مبارزان شما را بکشد و شما از او ستم ببینید و نتوانید دفاع کنید و این کار از سال آینده خواهد شد. شما احتیاط لازم را بکنید و بدانید این که گفتم حتما روى خواهد داد.)) مردم مدینه توجهى به سخن آن حضرت نکردند و گفتند هرگز چنین چیزى اتفاق نمى افتد و احتیاط لازم را نکردند جز گروه اندکى بویژه بنى هاشم به آن دلیل که مى دانستند سخن امام علیه السلام حق است ، همین که سال بعد فرا رسید امام باقر علیه السلام خانواده خود و بنى هاشم را کوچ داد و از مدینه بیرون برد. (چندى بعد) نافع بن ازرق آمد، مدینه را اشغال کرد، مبارزان را کشت و زنهایشان را بى ناموس کرد. مردم مدینه گفتند: پس از آنچه ما دیدیم و شنیدیم هرگز سخنى را که از امام باقر علیه السلام بشنویم ، رد نخواهیم کرد، زیرا ایشان از اهل بیت نبوتند و به حق سخن مى رانند. این آخرین روایتى است که از کتاب راوندى نقل شده است .))(۴۲)
از کتابى که وزیر سعید مؤ ید الدین ابوطالب محمّد بن احمد بن محمّد بن على علقمى – رحمه اللّه – گرد آورده است ، نقل شده است که : مرد بزرگوار ابوالفتح یحیى بن محمّد بن حباء کاتب به نقل از بعضى از بزرگان مى گوید: بین مکه و مدینه بودم ، ناگاه چشمم به سیاهیى افتاد که از دور نمودار شد، گاهى پیدا و گاهى ناپیدا تا این که نزدیک ما رسید. خوب نگاه کردم دیدم پسر بچه اى هفت یا هشت ساله است ، همین که رسید به من سلام داد، جواب سلامش را دادم و پرسیدم : از کجا مى آیى ؟ گفت : از جانب خدا، گفتم : به کجا مى روى ؟ گفت : به سوى خدا. مى گوید: پرسیدم براى چه مى روى ؟ گفت : براى خدا، گفتم : توشه سفرت چیست ؟ گفت : تقوا. پرسیدم از کدام قبیله اى ؟ گفت : من مرد عربى هستم . گفتم : توضیح بده ! گفت : مردى از قریشم . گفتم : بیشتر توضیح بده ! گفت : هاشمى هستم ، گفتم : باز هم واضح تر بگو! گفت : مردى علوى هستم ، سپس این شعر را خواند و گفت :
(( فنحن على الحوض ذواده
تذود و یسعد وراده
فما فاز من فاز الابنا
و ما خاب من حبنا زاده
فمن سرنا نال منا السرور
و من ساء ناساء میلاده
و من کان غاصبنا حقنا
فیوم القیامه میعاده )) (۴۳)
سپس فرمود: منم محمّد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام بعد که صورتم را برگردانم او را ندیدم ، نفهمیدم به آسمان بالا رفت یا به زمین فرو رفت .(۴۴)

پی نوشت :

۱- همان ماءخذ، ص ۸۰.
۲- جزرى در نهایه خود مى گوید: در حدیث امام باقر علیه السلام آمده است : (( از زندگى مادى جز لذتى که تو را به مرگ نزدیک مى سازد چیزى عاید نمى شود.))
۳- (( مطالب السؤ ول ، )) ص ۸۰.
۴- (( مطالب السؤ ول ، )) ص ۸۰.
۵- همان ماءخذ، ص ۸۱.
۶- همان ماءخذ، همان ص .
۷- همان ماءخذ، همان ص .
۸- همان ماءخذ، همان ص ۸۱.
۹- ارشاد مفید، ص ۲۴۹.
۱۰- همان ماءخذ، ص ۲۵۰.
۱۱- همان ماءخذ، ص ۲۵۰.
۱۲- همان ماءخذ، ص ۲۵۰.
۱۳- (( کشف الغمه )) ص ۲۱۷. کتاب (( دلائل )) تاءلیف ابى العباس عبداللّه بن جعفر بن حسین بن مالک بن جامع حمیرى قمى ، شیخ قمیها صاحب کتاب معروف (( قرب الاسناد )) است . نجاشى مى گوید: وى در سال دویست و نود و اندى به کوفه آمد و مردم کوفه از او روایاتى شنیدند. ابوغالب زرارى در رساله خود آمدن او را به کوفه در سال ۲۹۷ دانسته و سید بن طاووس در کتاب (( محاسبه النفس )) ص ۷ حدیث عرض اعمال را از کتاب (( دلائل )) نقل مى کند و به پسرش ‍ محمّد در (( کشف المحجه )) ص ۳۵ سفارش مى کند که در کتاب (( معجزات و دلائل )) از جمله (( دلائل )) ابن جریر طبرى و (( دلائل ((ع حمیرى دقت کند. میرزا کمالا داماد علامه مجلسى در (( البیاض الکمالى )) مى گوید: بر تو باد مطالعه کتاب (( دلائل )) حمیرى ! معلوم مى شود نسخه اى از آن در نزد وى بوده است . به کتاب (( الذریعه الى تصانیف الشیعه ، )) ج ۸، ص ۲۳۷ مراجعه کنید.
۱۴- نام محلى در مدینه طیبه است .
۱۵- (( کشف الغمه ، )) ص ۲۱۷.
۱۶- همان ماءخذ، همان ص .
۱۷- همان ماءخذ، همان ص .
۱۸- همان ماءخذ، همان ص .
۱۹- همان ماءخذ، همان ص .
۲۰- همان ماءخذ، همان ص .
۲۱- همان ماءخذ، همان ص .
۲۲- همان ماءخذ، ص ۲۱۸.
۲۳- همان ماءخذ، همان ص . تمام این احادیث را از دلایل حمیرى نقل کرده است .
۲۴- همان ماءخذ، همان ص . تمام این احادیث را از دلایل حمیرى نقل کرده است .
۲۵- همان ماءخذ، همان ص . تمام این احادیث را از کتاب دلائل حمیرى نقل کرده است .
۲۶- همان ماءخذ، همان ص . تمام این احادیث را از کتاب دلائل حمیرى نقل کرده است .
۲۷- همان ماءخذ، همان ص . این حدیث نیز از دلایل حمیرى نقل شده است .
۲۸- خرایج و جرایح ، ص ۱۹۶ چاپ ضمیمه به (( اربعین و کفایه الاثر. ))
۲۹- (( کشف الغمه ، )) ص ۲۱۸.
۳۰- همان ماءخذ، همان ص .
۳۱- همان ماءخذ، همان ص .
۳۲- همان ماءخذ، همان ص .
۳۳- همان ماءخذ همان ص .
۳۴- همان ماءخذ، همان ص .
۳۵- فاطر / ۳۲: سپس این کتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ، از میان آنها عده اى بر خود ستم کردند، و عده اى میانه رو بودند و عده اى به اذن خدا در نیکیها از همه پیشى گرفتند.
۳۶- (( کشف الغمه ، )) ص ۲۱۸.
۳۷- همان ماءخذ، همان ص .
۳۸- همان ماءخذ، همان ص .
۳۹- همان ماءخذ، همان ص ؛ و این حدیث را کلینى در کافى ج ۱، ص ۴۶۶ روایت کرده است .
۴۰- همان ماءخذ، همان ص .
۴۱- ما حامیان واقعى حوض کوثریم ، از حوص کوثر دفاع مى کنیم و واردین آن خوشبختند. کسى رستگار نمى شود جز به وسیله ما، و کسى که محبت ما را همراه دارد ناامید نمى شود. پس هر که ما را شادمان کند از جانب ما به شادمانى رسد، و هر که باعث ناراحتى ما شود میلادش ناروا بوده است .
۴۲- (( کشف الغمه )) ۲۱۷.

نویسنده: استاد عادل ادیب
ترجمه: دکتر اسد الله مبشرى

امام محمد باقر(ع) تقریبا آغاز مرحله دوم از مراحل فعالیت پیشوایان‏را تشکیل مى‏دهد.
بالجمله اگر پیشوایان مرحله نخستین وظیفه نگاهداشت اسلام را از خطرصدمه انحراف ، و مصونیت اسلام را به عنوان قانونگذار تحقق بخشیدند،کوششهاى پیشوایان مرحله دوم با فعالیت امام باقر(ع)آغاز گردید و برترى‏فعالیت آن بزرگوار این بود که به توده شیعه شکلى تفصیلى و خاص داده و آن ‏را به حرکت در آورد،البته در چهار چوب تفصیلى مختص بخود.این توده ‏شیعى، به عنوان توده مؤمن و نگاه دارنده خط حقیقى اسلام شناخته می شد و به‏عبارت دیگر همه کوشش امام این بود که به شیعه شکلى مخصوص بدهد وخصوصیات آنرا مشخص کند و آن گروه را بعنوان گروه مؤمن و حافظ خطحقیقى اسلام بشناساند.
تفاوت میان این دو مرحله آن بود که پیشوایان مرحله نخستین معناى‏تشیع را در نطاقى تنگ و مخصوص آشکار کردند زیرا آنان به چاره‏گرى هدف‏ مهم خود یعنى محافظت اسلام از صدمه انحراف توجه داشتند در حالیکه‏پیشوایان مرحله دوم، بخصوص امام باقر(ع) فراز آمدند تا شیعه را بشکل حقیقى‏آن در آورند و در سطح عام ، چهار چوبى تفصیلى و دربرگیرنده به گروه‏ شیعه بدهند و برنامه‏اش را تنظیم کنند. معناى این سخن آن نیست که پیشوایان‏ مرحله نخستین براى ظاهر ساختن توده شیعه کارى نکردند، بلکه فعالیت آنان‏در این زمینه فعالیت ثانوى و ایجاد نظم مخصوص بود و این فعالیت در سطحى‏خاص توسط امام على(ع) صورت گرفته بود و امثال سلمان پارسى و ابوذرغفارى و عمار بن یاسر و مالک اشتر و دیگران از شیعیان او بودند.

نظر امت نسبت به امام باقر(ع)

آمدن امام(ع) مقدمه‏اى بود براى اقدام به وظایف دگرگون سازى ‏امت. زیرا امت،او را فردى منحصر از فرزندان کسانى مى‏شناخت که جان‏خود را فدا کردند تا موج انحراف که نزدیک بود معالم اسلام را از میان ببرد متوقف گردد.پس، آنان ازینرو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند که حکامى‏که به نام اسلام حکومت میکنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه‏اى ‏دورند که مفاهیم کتاب خدا و سنت رسول اکرم (ص) در یک طرف قرار دارد و آن حاکمان منحرف در طرف دیگر.
وظیفه کشف سرپرست‏ حاکمان و واقعیت منحرف آنان و نشاندادن‏ دورى آنان از اسلام از وظایف پیشوایان مرحله نخستین بود و از خلال مساعى ‏و فداکارى آنان، آن وظیفه انجام گرفت و آن مهم تحقق یافت.
اینک امام باقر(ع) بر آن شد تا آن معانى و مساعى را بارور گرداند و براى‏مسلمانان آشکار سازد که چنان امورى که تحقق یافته است و آن قربانیها و فداکاریهاى بزرگ، مجرد اعمال دلخواه نبود که عده‏اى براى پیروزى اسلام ‏به آن برخاسته باشند و غیرت و حمیتى که نسبت به اسلام داشته‏اند آنان را برانگیخته باشد. بلکه آن فعالیتها، صورت منحصر فعالیتهائى است که با آن‏مواجه شده‏اند تا بنیان توده‏اى آگاه را پى افکنند که به اسلام، ایمان صحیح وآگاهانه داشته باشند. چنین توده‏اى را ، معالم و منطق و شرایط مخصوصى است ‏و باید داراى دیدى متمایز باشند که آن را در شئون گوناگون حیات اسلامى‏ بکار برند.
اینجا امکان یافت که کوششهاى امام باقر(ع) به فزونى روى گذارد تا آنچه نیاکان گذشته او(ع) آغاز کردند، بنیان گذارد و از دستاوردهایى که‏ درین میدان به آن صورت تحقق بخشیدند ، فایده برد.
پس، خط تاریخى که با فداکاریها و کوششهاى امامان مرحله نخستین‏تجسم یافته بود، براى امام باقر(ع) و نزد امت اسلام مکان و منزلتى والاایجاد کرد و ما این منزلت و مقام را از خلال مسلمات بسیار تاریخ مى‏شناسیم.
هشام خلیفه وقتى به امام(ع) اشارت میکند و مى‏پرسد که این شخص‏کیست؟ به او میگویند او کسى است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند. این شخص امام عراق است.
در روایت‏حبابه الوالبیه آمده است که گفت:« در مکه مردى را دیدم‏که بین‏«باب‏»و«حجر» بر بلندى ایستاده بود. مردم پیرامون وى انبوه شده‏بودند و در مشکلات خود ازو نظر میخواستند و باب پرسشهاى دشوار را بر او میگشودند و او را رها نکردند تا در هزار مساله را به آنان فتوى داد. آنگاه‏ برخاست و میخواست رهسپار شود که یکى با آوائى آهسته بانک برآورد که ‏هان،این نور درخشان…و جمعى نیز که میگفتند این کیست؟ جواب شنیدند که او محمد بن على باقر، امام محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب‏علیهم السلام است. از ابرش روایت است که وقتى هشام به امام باقر(ع)اشاره کرد و گفت ‏این کیست که مردم عراق پیرامون او گرد آمده‏اند و ازو پرسش میکنند؟ گفت: این پیمبر کوفه و فرزند رسول الله و باقر العلوم است و مفسر قرآن. پس مساله‏اى‏را که نمیدانست از او پرسید.
در موسم حج، از عراق و خراسان و دیگر شهرها هزاران مسلمان ازاو فتوى میخواستند و از هر باب از معارف اسلام از او مى‏پرسیدند و این امردلیل آن بود که او در دل توده‏هاى مردم جاى داشت. این واقعه اندازه نفوذ وسیع او را در قلوب توده‏هاى مردم نشان میداد.
از سوى فقیهان بزرگ که وابسته به حوزه‏هاى فکرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح و گفتگوهاى بسیار با امام (ع) بعمل آمد.
ازو پاسخ میخواستند تا ویرا در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم به خاموشى ‏وا دارند.کسانى بودند که از شهرى به شهرى سفر میکردند تا ازو(ع) پرسش‏کنند و در محضرش سؤالى طرح نمایند. همه این امور به این معنى اشارت‏ میکند که در برنامه امام(ع) دقت بسیار به کار رفته بود و مردم او را دوست ‏میداشتند و او به مردم علاقمند بود و در امت نفوذى گسترده داشت و این امردر بسیارى از شهرها واکنش پدید آورده بود. از پاره‏اى از نصوص چنین‏استنباط میشود که رهبرى مردمى او فراتر از جهان اسلام و تقسیمات گروهى ‏و قبیله‏اى بود. نه اینکه رهبرى گروهى را بر عهده داشت و رهبرى برخى رانداشت. بلکه اگر گروههاى جدیدى به اسلام میگرویدند، آنان نیز به رهبرى ‏او معترف بودند و روحا با وى پیوند داشتند. با وجود این که کشت و کشتار نژادى و قبیله‏اى در مدت خلافت امویان بین قبیله‏«مضر» و«حمیر»شعله‏ور بود، با اینهمه مى‏بینم ، اهل هر دو قبیله، یاران امام(ع)بودند. چندانکه شاعران‏ رسمى شیعه از هر دو سوى مانند فرزدق تمیمى مغیرى و کمیت اسدى حمیرى‏ در دوستى امام(ع) و اهل بیت اتفاق داشتند. این اندازه عاطفه توده‏اى و نفوذ وسیع، امام باقر(ع)را وارث کوششهاو فداکاریهائى کرده بود که در اعمال پیشوایان مرحله نخستین تجسم یافته بود.
آن کوششها و فداکاریها، به پیشوایان آن مرحله فرصت داد تا به بیان ‏و ارائه چهار چوب تفصیلى و واضح تشیع پردازند.

امام(ع) نقطه گذارى را در حروف ابداع فرمود

گفتیم که وظیفه مهم امام(ع) درین مرحله، رویاروئى با توضیح تفصیلى‏چهار چوب تشیع بود و نشان دادن صفات ممیز و برجسته آن بوسیله توسعه ونشر مفاهیم مکتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحى وسیعتر،تا توده ‏مردم را از حیث چون و چند پرورش دهند و اسلام حقیقى را مجسم سازند و براى همه شئون زندگانى چاره جوئى منطقى اسلامى بیندیشند.
از دو راه امکان داشت که امام باقر(ع) درین زمینه براى تحقق بخشیدن ‏به وظایف تاریخى خود اقدام فرماید:
اول:راه گسترده آموزش از درون حوزه خود که آنرا به همین منظورتاسیس کرده بود. همچنین براى افزودن علما و طلاب علوم اسلامى و آموختن‏آداب آن،حوزه مزبور را بنا کرده بود.
امام باقر(ع)در عصر خود،در مورد علوم اسلامى، مرجع یگانه جهان‏اسلام بود و علماى عصر او در برابر وجود مقدسش(ع)، فروتنى مى‏نمودند (۱) و این معنى اعترافى بود به مقام شامخ علمى او.
حوزه او براى صدها دانشمند و محدث که تربیت کرده بود پایگاهى بود.
جابر جعفى گوید:«ابو جعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت کرد».و محمد بن مسلم گوید: «هر مسئله که در نظرم دشوار مى‏نمود از ابو جعفر(ع) مى‏پرسیدم ‏تا جائیکه سى هزار حدیث ازو سؤال کردم.» (۲)
ابن شهر آشوب از بقایاى اصحاب و تابعین برجسته و بزرگان و فقیهان ‏اسلام بود.او از کسانى که از امام روایت کرده‏اند، عده‏اى بسیار را مى‏شمارد.
از صحابه، جابر بن عبد الله انصارى و از تابعین،جابر بن زید جعفى و کیسان‏سختیانى و از فقیهان،ابن مبارک و زهرى و اوزاعى و ابو حنیفه و مالک وشافعى و زیاد بن منذر و از مصنفان، طبرى و بلاذرى و سلامى و خطیب بغدادى‏در تاریخ نویسى.
دوم: از راه روبروئى امت با این چهار چوب.تقریبا در زندگى پیشوایان(ع)، نخستین بار بود که مفهوم تشیع به اعتبار اینکه عقیده گروهى آگاه است، تمرکز مى‏یافت و شکل روشن میگرفت و حدود آن عقیده مرزبندى میشد. تشیعى‏که در تفسیر اسلام، طریقى خاص داشت و ناچار باید در همه راه‏هاى جامعه‏اسلامى انتشار یابد.
امام(ع)شیعیان خود را با چنین سخنانى توصیف مى‏فرماید:
«همانا که شیعه ما،شیعه على،با دست و دل گشاده و از سرگشاده دستى‏و بى ریائى از ما طرفدارى میکنند و براى زنده نگاهداشتن دین،متحد و پشتیبان‏ما هستند.اگر خشمگین گردند، ستم نمیکنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمى‏گذرند.براى آن کس که همسایه آنان باشد برکت دارند و با هر کس که با آنان‏ مخالف باشد طریق مسالمت پیش میگیرند.»
در جاى دیگر مى‏فرماید:«شیعه ما اطاعت‏خدا میکنند».
اما در بعضى اوقات، مخالفان امام(ع)که رویاروى ایشان مى‏ایستادند، حالت مبارزه جوئى بخود میگرفتند و براى ذهنیات و افکار بیشتر مردم در این چهار چوب که امام بخاطر آن فعالیت میکرد و مردم بدان معتقد بودند،ارزشى‏قائل نمیشدند.
ازین رو بود که امام(ع)با کمال روشنى در سطح امت‏ شعارهاى خودرا مطرح مى‏فرماید:
در روایتى آمده است که حضرت باقر(ع) همراه با حضرت صادق که ‏همراه امام آمده بود، حج بیت الله به جاى آوردند.وقتى به مسجد الحرام رسیدند، هزاران کس در مسجد گرد آمدند. امام صادق(ع) با وجود حضور هشام بن‏عبد الملک،در محضر پدر بزرگوار خود ایستاد و مفهوم شیعه اهل بیت را با وضوح تمام براى حاضران به شرح باز گفت.او آشکارا و با بیانى روشن‏توضیح داد که شیعیان کسانى هستند که داراى این صفات و خصوصیاتند و آنان‏اصحاب روحانى و اجتماعى در جامعه مى‏باشند و وارثان حقیقى اهل بیتند.
این آشکارا گوئى و صراحت در سطح توده مردم و در حضور هشام بن‏عبد الملک، گزافه گوئى و یا ماجراجوئى نبود که امام حساب آنرا نکرده باشد، بلکه موافق برنامه‏اى بود که براى خواستهاى آن مرحله ضرورت داشت و درحقیقت توضیحى بود که مردم از پیشوایان(ع) میخواستند و مسلمانان آن را ادراک میکردند و میدانستند که اینک مساله، همان مساله امام حسین(ع) نیست‏که با اخلاص براى حفظ اسلام جنگید و به شهادت رسید. بلکه مساله بالاتر و بزرگتر ازین تصور بسیطى است که آنها دارند.مساله عبارت از هدف و عقیده‏و رهبرى و برنامه‏ریزى الهى بود که در وجود امام حسین(ع) تجلى یافته بودو اینک دوباره متجلى شده است.و بسا که در عصرهاى گوناگون و نسل‏هاى ‏مختلف همچنان برقرار باشد و بروز کند.
این مساله، مساله‏اى بود که ناگزیر باید ملت را به آن توجه میداد و به‏شکلى واضح و تفصیلى و دربرگیرنده، به او مى‏فهماند تا او را عمیقا به حرکت‏درآورد و واقعیتى را که در آن زندگانى مى‏کنند دگرگون سازد. دلیل این مطلب چیزى ازین گویاتر نیست که امام باقر(ع)به خلیفه اموى ‏وارد شد و خلیفه کوشید با استهزاء از امام(ع)پرسش کند و به او گفت : آیاتو فرزند ابو ترابى؟ و بعد سعى کرد او را خفیف گرداند.اما امام(ع)به این‏مسائل اهمیتى نداد بلکه در مجلس خلیفه به پاى ایستاد و خطابه‏اى ایراد فرمود تا رهبرى اهل بیت را توضیح دهد و مشروعیت آنان را در حکومت، آشکارا بیان کند.امام با دعوت خود و چنین آشکارا سخن گفتن‏ها و از گذرگاه این‏برنامه وسیع، و با رویاروئى صریح با امت در هدفهاى واضح، روزگارى ‏نوین را مجسم ساخت.
دشواریهایى که در راه برنامه امام(ع) روى داد
در آن هنگام، زندگانى عمومى اسلامى به طور کلى نزدیک بود به هدفى‏دیگر که مغایر عقیده امام بود منجر گردد. عصرى که عصر امام باقر(ع)با آن‏آغاز گردید، آغازى نو بود که انحراف سیاسى در شکل هدف فکرى در آن‏خود نمائى میکرد و آن هدف فکرى، امتداد آن انحراف سیاسى بود که در مرحله‏ نخستین از کارهاى پیشوایان(ع)از آن سخن گفتیم.
انحراف سیاسى که پیشوایان مرحله نخستین با آن همزمان بودند، تحول‏یافت و در خلال این مدت یعنى در مدت هشتاد سال، یک هدف فکرى و عقیدتى ‏ایجاد شده بود که با هدف و عقیده امام اختلاف داشت و از قرار ذیل بود:
۱- این هدف و عقیدت به مرجعیت صحابه که از مهاجران و انصار وتابعین بودند واگذار شده بود و خود این مراجع میدانستند که رسول اکرم(ص) به فرمان حق تعالى،امام على(ع)را به مرجعیت‏سیاسى و فکرى برگزید به‏این اعتبار که عمق وجود شخص امام على(ع)در موجودیت دعوت مایه گرفته‏ و بمثابه ستون دعوت اسلامى بود و پس از امام على(ع) نیز جانشینان اوشایسته این مقام بودند. خود مردم بخوبى میدانستند که پس از رحلت نبى اکرم(ص)،وقتى در سقیفه اجتماع کردند، این مرجعیت از امام على سلب شد.
۲- اما مرجعیت فکرى به عنوان مرجعیت رسمى بى مددگار معطل مانده‏ بود و درین مورد برنامه‏اى روشن موجود نبود تا این خلاء را پر سازد و این‏امر در عهد ابوبکر و عمر و عثمان روى داد که خلفاى سه گانه ضرورت مراجعه‏کردن به امام على(ع)و ارزش اعانت او را براى حل مشکلاتى که کار آنان‏را دشوار مى‏نمود،احساس کردند.گرچه میکوشیدند از مراجعه به آن امام(ع) خود دارى کنند (۳) .
پس از پایان عصر صحابه، عصر تابعین آغاز گردید و رفته رفته نزدیک بود تا عصر جدید یعنى تابعین تابعین نیز آغاز شود.
در آن عصر، دولت اسلامى و جامعه اسلامى با مسائلى روبرو شد که ‏بصورتى جدید، گرفتار این خلاء فکرى و سیاسى بود.
علت این احساس عوامل زیر بود:
الف- تابعین تابعین که از ابناى عصر بودند از مصادر اسلام محسوب‏ مى‏شدند و از کتاب و سنت دور افتاده بودند و بواسطه بعد زمان از عهد نبى‏اکرم(ص)، جدا شده بودند.آن نسل از زمان و شرایط و مناسبات کتاب وسنت نبوى دور افتاده بود و ازین روى روزى بر آمد که در قرآن،معضلاتى مشاهده‏کردند که معلول دورى از زمان رسول اکرم(ص) بود.
ب-آنان اعتقاد داشتند که پیامبر خدا(ص) هیچکس را به منظور اداره‏ مکتب رسالت تربیت نفرموده و هیچکس را آماده مرجعیت فکرى و سیاسى‏نکرده است و آموزش خاص عقیدتى درباره کسى منظور نداشته است بلکه، همه آنچه رسول اکرم(ص) انجام داد- به نظر آنان- تنها این بود که رهبرى‏دعوت را به امت واگذاشت و مهاجر و انصار را ضمیمه یکدیگر فرمود تا پس از او دعوت را رهبرى کنند.
ج- زان پس که حیات اسلامى گسترش یافت و از راه پیروزى نظامى به‏دسته‏ها و سرزمینها و دولتها پیوست، رویدادهاى گوناگون و شرایط و گروههابوجود آمد و افکار درهم ریخته و پیچیدگیهایى که هرگز پیش بینى نمى‏شد پیش‏آمد و براى نصوص تشریعى مفقود شده که از رسول اکرم نقل میکردند، راه‏حلى وجود نداشت، پس ناچار این نیاز پدید آمد که به غیر از کتاب و سنت، به دلایل و وسایل دیگر از قبیل استحسان و قیاس و غیر آن از انواع[ادله] اجتهاد که ملکه مجتهد است رجوع کنند.این امر باعث گردید که ذوق و اخلاقیات شخصى وارد قانونگذارى شود (۴) .
این سه وسیله مسلمانان را واداشت که با ضرورت جستجو درباره یک ‏منشاء فکرى که با آن شرایط و اوضاع و احوال جدید هماهنگ باشد،پى ببرند، زیرا در بسیارى از مسائل نصى وجود نداشت و ناچار باید راه حلى براى‏آن مى‏جستند.شهرستانى درین مورد گوید:«ما بطور قطع میدانیم که حوادث‏و وقایع در عبادات و رفتار و کردار چندان است که به شمار در نمى‏آید و حدو حصرى ندارد و به طور قطع میدانیم که در همه رویدادها نصى موجود نیست ‏وقتى نصوص محدود باشد، امر نا محدود را ضبط نمیکند، پس اجتهاد و قیاس‏لازم الاتباع و معتبر است چندان که براى هر رویدادى اجتهادى است‏» (۵) .
در چنین موقعیتهائى امکان نداشت که بتوانند این مرجعیت فکرى را قبول‏داشته باشند و به این اعتبار که مرجعیت فکرى به رهبرى سیاسى منتهى میشودآن را به اهل بیت مستند بدانند و اگر مرجعیت فکرى را به اهل بیت مى‏دادند، برنده‏ترین سلاح را به آنان تقدیم مى‏کردند که به آنان امکان میداد که به آسانى‏به مرجعیت ‏سیاسى دست‏ یابند.
ازینرو در این عصر آغاز فعالیتهایى را مى‏بینیم و توسعه و گسترش مدارسى ‏را ملاحظه میکنیم که گاهى به‏«راى‏» تکیه میکنند و گاهى به قیاس و استحسان‏ و گاه به مصالح مرسله و عرف جریانهاى پیش آمد که ظهور آنها با خط مرجعیت‏اهل بیت(ع) اختلاف داشت و اشکارا نشان میداد که این پدیده در جامعه اسلامى ‏بسى اوج گرفته و ریشه دوانیده است.اهل بیت(ع) بر عهده گرفتند که آن ادعاها را پاسخ گویند و تکذیب کنند. و به علت پاسخگوئى به این خطوط فکرى، خصوصیات مذهبشان را که داراى مرکزیت و قدرت است تاکید کنند.
ابن جمیع میگوید: به جعفر بن محمد وارد شدم ،ابن ابى لیلى و ابو حنیفه ‏نیز با من بودند. او به ابن ابى لیلى گفت:این مرد کیست؟ جواب داد:
او مردى است که در دین بینا و با نفوذ است.امام(ع) فرمود:شاید به راى‏خود قیاس میکند؟ سپس رو به ابو حنیفه کرد و فرمود:اى نعمان، پدرم ازجدم روایت کرد که رسول خدا(ص) فرمود: نخستین کس که امر دین را به راى‏خود قیاس کرد، ابلیس بود که خداى تعالى به او فرمان داد:به آدم سجده‏ بر!و او گفت: من ازو بهترم. مرا از آتش آفریدى و او را از خاک. پس‏هر کس که دین را با راى خود قیاس کند حق تعالى روز قیامت، او را با ابلیس ‏قرین سازد.زیرا، او شیطان را بقیاس پیروى کرده است‏».
سپس امام جعفر(ع) آنگونه که در روایت ابن شبرمه آمده است به اوگفت : آیا قتل نفس گناهى بزرگتر است ‏یا زنا؟
گفت: قتل نفس.
امام(ع) فرمود:خدایتعالى در قتل نفس دو گواه مى‏پذیرد اما در زنا چهار شاهد باید.
سپس پرسید: نماز بزرگتر است ‏یا روزه؟
گفت: نماز.
امام(ع) فرمود: چه گوئى در مورد حایض که روزه را قضا میکند و نماز را قضا نمى‏کند. واى بر تو، چگونه قیاس میکنى؟ از خداى بترس و دین را باراى خود قیاس مکن (۶) .
این نبردى که اهل بیت(ع) وارد آن شدند،از شدت تاثیر اهل راى‏کاست. چنانکه براى پیدا شدن مکاتبى که در راه و خط مخالف آن بود، ایجادآمادگى کرد و مدرسه حدیث بوجود آمد که براى حفظ احادیث و سنت و آثارو فتاوى صحابه و تابعین کوشید و براى تقویت آن به تبلیغ آغازید و در عین حال‏از اهل راى بد مى‏گفتند و در مقابل دستاورد اهل راى که در اخذ به راى و روى‏گردانیدان از احادیث تند روى داشتند،عکس العملى محسوب میگردید.
اهل بیت(ع) بر ضد اهل راى ایستادگى کردند و درین کار به شعار معروفشان ‏تمسک مى‏جستند که میگفت:«همانا که دین خدا با عقول سنجیده نمیشود».
چه،این مکتب اهل راى به راهى مى‏رفت که تشریع اسلامى را تحلیل مى‏برد و نابود مى‏کرد و در مرحله بعد،خاصیت و صلابت و اصالت اسلامى تشریع راکه از ویژگیهاى قانونگذارى است از دست میداد و در اثنائى که اهل حدیث‏ با جمود شریعت روبرو میگردید و معناى ظاهر نصوص اتخاذ مى‏شد، خاصیت‏ نرمش و قابلیت تطبیق با شرایط گوناگون اجتماعى از کف مى‏رفت (۷) .

پی نوشت :

۱- منظور این است که مکتب تشیع را همگانى کرده و از جهت علمى و عملى توسعه‏بخشید چنان که فراگیرى آن بر هر فردى سهل و پیروى از آن بر هر کس که داراى فرهنگ‏اسلامى و عقل مذهبى باشد،پذیرفتنى بود.
۲- مراه الجنان.
۳- بحث در ولایت-صدر.
۴- بحث در ولایت.
۵- سلم الوصول ص ۲۹۵.
۶- اصول عمومى فقه،ص ۳۲۹ نقل از حلیه الاولیاء،ج ۳ ص ۱۹۷.
۷- اجتهاد و تقلید از مقدمه محمد مهدى اصفى ص ۱۷-۱۸.

۰۱ مهر ۱۳۹۷

سامانه ارتباط با مشتریان شرکت گاز استان قم

سامانه پیامک: 3000361211
تلفن گویا: 3194

دستور العمل بیمه
دستور العمل استفاده از بیمه مشترکین شرکت گاز
ایمنی و بهداشت
آمار بازدید