مجموعه مقررات و شرایط استفاده از گاز طبیعی

مشترک گرامی؛ کلیه حقوق و تکالیف شما در ارتباط با شرکت گاز در «مجموعه مقررات و شرایط استفاده از گاز طبیعی» درج شده است. لطفاً آن را مطالعه فرمایید.

مشاهده و پرداخت قبوض گاز
جهت مشاهده و پرداخت الکترونیکی صورتحسابهای گاز،با درج شماره اشتراک خود در کادر پایین،کلید مشاهده را بزنید
توصیه های برقی
بایگانی موضوعی
بایگانی ماهانه

بایگانی ماهانه

فراخوان حمایت از پایان نامه های تحصیلات تکمیلی

بدین وسیله به اطلاع اساتید محترم و دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاههای سراسر کشور می رساند، شرکت گاز استان قم مطابق با آیین نامه های جاری از پایان نامه های مقاطع فوق الذکر در زمینه توسعه کاربرد انرژیهای نو(تجدیدپذیر) با رویکرد اصلاح الگوی مصرف و کاهش مصرف گاز طبیعی حمایت می نماید. لذا از متقاضیان دعوت می شود موضوعات منتخب خود را در قالب فرم ” پیشنهاد پروژه کارشناسی ارشد و دکتری” که در بخش فرم های پیشنهاد پروژه  موجود می باشد تکمیل و همراه با نامه معرفی استاد راهنما و تاییدیه تحصیلات تکمیلی به آدرس قم ، بین میدان امام خمینی و میدان شهید زین الدین ، ۱۸ متری چمران ، شرکت گاز استان قم ، امور پژوهش ارسال نمایند. جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن ۶۱۲۱۲۵۳- ۰۲۵۱ تماس حاصل نمایند.

از جانبازان ایثارگر شرکت گاز استان قم تجلیل شد

به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، در مراسم جشنی به مناسبت اعیاد شعبانیه، از جانبازان ایثارگر شرکت گاز تجلیل و قدردانی شد.در این مراسم مدیر عامل شرکت گاز استان قم، ضمن تبریک میلاد امام حسین(ع) و قمربنی هاشم گفت: روز جانباز، یادآور رشادت حضرت ابالفضل العباس، بزرگ مرد عرصه تاریخ بشریت در راه یاری اسلام و پاسداری از قرآن است که الگوی عزیزان جانباز کشورمان است.محمدی با تأکید بر اینکه رزمندگان در طول ۸ سال جنگ تحمیلی …. ادامه در متن کامل

  

 

به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، در مراسم جشنی به مناسبت اعیاد شعبانیه، از جانبازان ایثارگر شرکت گاز تجلیل و قدردانی شد.در این مراسم مدیر عامل شرکت گاز استان قم، ضمن تبریک میلاد امام حسین(ع) و قمربنی هاشم گفت: روز جانباز، یادآور رشادت حضرت ابالفضل العباس، بزرگ مرد عرصه تاریخ بشریت در راه یاری اسلام و پاسداری از قرآن است که الگوی عزیزان جانباز کشورمان است.محمدی با تأکید بر اینکه رزمندگان در طول ۸ سال جنگ تحمیلی با آگاهی و اعتقاد از سرزمین اسلامی خود دفاع نمودند افزود: در این میان نتیجه­ای عاید مستکبران شرقی و غربی که علیه نظام مقدس اسلامی ایستاده بودند نشد.وی در ادامه خاطر نشان کرد: تمام نیروهای مردمی بسیج، سپاه و ارتش جمهوری اسلامی، با جانفشانی موفق به پیروزی و دفاع از مرزهای کشور شدند تا این واقعه برای همیشه در تاریخ به ثبت رسد.مدیر عامل شرکت گاز استان قم با اشاره به اینکه جانبازان و ایثارگران سرمایه­های کشور هستند تصریح کرد: با رشادت، عزت و شرف همین عزیزان بوده است که امروز در مباحث مختلف علمی سرآمد جهانی هستیم. محمدی خطاب به ایثارگران شرکت گاز استان اظهار داشت: هوشیاری را در بطن جوانان انتقال دهید و بدانید با تدبیر و رهنمودهای رهبر فرزانه، همراه با نگرش مردمی به عزت و افتخار میهن اسلامی هیچگاه با مشکل روبرو نمی شویم.در ادامه این مراسم حنجری، یکی از جانبازان سرافراز ۸ سال دفاع مقدس مشغول در این شرکت، در خصوص جانفشانی­های عزیزان جانباز، به یادآوری و ذکر گوشه­ای از خاطرات آنان پرداخت و تأکید کرد: پیروی از ولایت و رهبری، ضامن حفظ قرآن و اسلام و میهن عزیزمان است.

برگزاری جشن میلاد نور در شرکت گاز استان قم

به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، به مناسبت نیمه شعبان و سالروز ولادت با سعادت منجی عالم بشریت، جشن با شکوهی با حضور اعضاء هیت مدیره و کارکنان شرکت گاز استان قم در محل سالن اجتماعات این شرکت برگزار گردید.در این مراسم محمدی، مدیر عامل شرکت گاز استان قم ضمن عرض تبریک میلاد حضرت حجت، قائم آل محمد(عج) به ویژگی­های این ماه پر فضیلت پرداخت و تصریح کرد: با توجه به حضور میلیونی زائران از سراسر کشور، در شهر کریمه اهل بیت و مسجد مقدس جمکران، باید به نحو شایسته­ای در امر خدمات­رسانی به منتظران و مشتاقان مهدی موعود تلاش نماییم. در ادامه، یکی از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت با مولودی خوانی و مدیحه­ سرایی به این مراسم شور و نشاط مضاعف داد که مورد استقبال همکاران و کارکنان شرکت قرار گرفت.

 

میلاد یگانه منجی موعود ، بر منتظران قدومش مبارک باد

 

 

ظهورش لرزه ای است بر خفـتگان و عطر شادی است برای منتـظران

امام عصر علیه السلام :

“انا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم لولا ذلک لنزل بکم الاواء واصطلمتکم الاعداء”

“بدرستیکه ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را فراموش نمی کنیم که اگر

اینگونه نبود بلایا بر شما نازل میشد و دشمنان بر شما چیره می شدند.”

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ….. چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ….. خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ….. خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی …… برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ….. برای عده ای چه خوب شد نیامدی …… تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ….. دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

 

 

میلاد موعود

                                   

نیمه شعبان، روز میلاد امام زمان است. ماه شعبان هشتمین ماه از سال هجرى قمرى است. سال هجرى، تاریخى است که مبدأ آن، هجرت پیامبر اکرم است از مکه به مدینه. سال هجرى، دو گونه است: سال هجرى شمسى (خورشیدى)، و سال هجرى قمرى، سال هجرى قمرى را «هلالى» نیز مى‏گویند، زیرا که هر ماه آن با دیدن هلال آغاز مى‏شود. سال قمرى، ۱۲ ماه دارد، و از ماه محرّم آغاز مى‏گردد.در روز پنجشنبه، پانزدهم شعبان، در سال ۲۵۶ هجرى قمرى، حضرت حجت‏بن الحسن امام زمان علیه السلام تولد یافت. حضرت حجت، امام دوازدهم است، و فرزند امام یازدهم حضرت امام حسن عسکرى است، و با سه واسطه، فرزند امام رضا، و با پنج واسطه، فرزند امام جعفر صادق، و با هشت واسطه، فرزند امام حسین و با نُه واسطه، فرزند حضرت على و فاطمه – دختر پیامبر اکرم و مادر امامان – مى‏باشد.امام دوازدهم، حضرت حجّت، به این نام‏ها نیز خوانده مى‏شود:مهدى، موعود، قائم آل محمد، منتقم، امام منتظر، امام غایب، صاحبُ‏الامر، صاحبُ‏الزمان، ولىّ عصر، ابا صالحچون او و ظهور او، وعده داده شده است، و خدا و پیامبران و اولیا و پیامبر اکرم، وعده داده‏اند که او مى‏آید و جهان را پر از عدل و داد مى‏کند، «موعود» نامیده شده است.چون براى نشر دین حق و برپا داشتن عدالت قیام مى‏کند و به پا مى‏خیزد، «قائم» نامیده شده است.چون انتقام انبیا و مردان خدا را از جباران مى‏گیرد، و هم انتقام بشریت را و انتقام خون‏هاى پاک مردان حق و انسان‏هاى بزرگ و شهداى راه حق و عدالت را، «منتقم» نامیده شده است.چون مسلمانان در انتظار اویند، بلکه بشریت – در شعورِ معقول و وجدانِ اجتماعىِ خویش – چنان معلم و نجات دهنده‏اى را مى‏طلبد و انتظار مى‏کشد، «مُنتَظَر» نامیده شده است.و چون از دیدگاه عموم پنهان است، «امام غائب»، و چون او صاحب امر خدا است، صاحب‏الامر، و چون صاحب زمان است، به ولایت خدایى، صاحبُ‏الزّمان، و چون ولىّ خدا در این عصرها و روزگاران اوست، ولىّ عصر، نامیده شده است.

 

چنان که گفتیم، یکى از نام‏هاى امام زمان، «موعود» است. باید دانست که موعود، در ادیان آسمانى دیگر نیز وجود داشته است. بدین معنى که برخى از پیامبران، پیامبر و معلم و مصلحى را که از آن پس مى‏آمده است معرفى مى‏کرده و ذهن جامعه را براى پذیرش پیامبر و مصلح بعدى آماده مى‏ساخته‏اند. موعود موسى (یعنى کسى که حضرت موسى علیه السلام ، آمدن او را خبر داده بوده است) حضرت عیسى است. موعود حضرت عیسى علیه السلام ، حضرت احمد (احمد فارقْلیط) است – چنان که در قرآن مجید تصریح شده است.۱ نیز اتفاق مى‏افتاده است که پیامبران گذشته، به آمدن موعود آخرالزمان – یعنى مهدى موعود – اشاره مى‏کرده‏اند.۲این گونه بوده است تا به هنگام ظهور دین اسلام، در دین اسلام، «موعود» به طور دقیق، معین و معرفى گشت، یعنى مهدىِ آخرالزّمان. در اینجا باید در نظر داشته باشیم که مسأله مهدى و ظهور و قیام او، موضوعى نیست که فقط به کسانى که داراى مذهب تشیعند مربوط باشد، بلکه این موضوع، یک مسأله اسلامى است.

خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بارها آمدن مهدى را در آخرالزمان، و این که مهدى از اولاد على و فاطمه است، فرزند بى واسطه امام حسنِ عسکرى است، و قیام نهایى دین و توحید به دست او است، مژده داده و گوشزد کرده است. در قرآن کریم نیز آیات چندى است که حتى مفسّران اهل سنت، آن آیات را مربوط به ظهور مهدى دانسته‏اند.۳ و به همین مناسبت، که در احادیث و گفته‏هاى پیامبرِ اکرم، سخن از مهدى بسیار آمده است، علماى اهل سنّت، در بیشتر از ۲۰۰ کتاب از کتاب‏هاى معتبر خویش، مناقب مهدى، و مسائل مربوط به مهدى، و چگونگى ظهور او، و شرایط نزدیک یا مقارن زمان ظهور او را ذکر کرده‏اند، و بیش از ۳۰ کتاب، ویژه «مهدى» تألیف کرده‏اند.

۱.سوره صف، آیه ۶.
۲.کتاب بشارات عهدین را بخوانید.
۳.مانند آیه ۵۴ از سوره مائده، و آیه ۱۰۵ از سوره انبیاء، و آیه ۵، از سوره قصص

نیز به همین دلیل است که در تاریخ مى‏نگریم که از حدود ۱۵۰ سال پیش از ولادت مهدى (مثلاً از سال ۱۳۲ هجرى، آغاز خلافت عباسى به بعد)، کسانى ادعا مى‏کرده‏اند که همان مهدى که پیامبر گفته است ایشانند. و این به علت شیوع مسأله مهدى بود، از زمان خود پیامبر، و از زبان او. پس اصلِ مسأله مهدى، و خروج او درآخرالزمان (براى اصلاح جهان و خوار ساختن جبّاران، و انتقام گرفتن از ستمگران و عزت بخشیدن به محرومان و زیردستان و اجرا کردن کلیه احکام قرآن) جزو تعالیم اسلام است، و مژده این خروج را خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم داده است. و از این جهت همه فرقه‏هاى مسلمان به اصلِ مسأله «مهدى» معتقدند.چنان که گفتیم، بر مبناى بشارات کتاب‏هاى پیشینیان، و روایات اسلامى، اشتهار یافته بود که از امام حسن عسکرى، فرزندى به وجود مى‏آید که برهم زننده اساس حکومت‏ها و واژگون کننده تاج و تخت‏ها و دولت‏هاست.

از این رو، بى درنگ، از سوى خلیفه عباسى آن روز، المُعتَمِد دستور هجوم به خانه امام حسن عسکرى و تفتیش آن، و جلب و احیاناً قتل فرزند او مهدى، صادر شد، و مأموران به خانه امام ریختند… اینجا بود که ضمن مقارناتى، علل ناپدیدى امام فراهم آمد، و دوازدهمین پیشواى شیعه به فرمان الهى از نظرها پنهان گشت…۱دانشمندان مسلمان، راجع به حضرت مهدى علیه السلام ، و مسأله طول عمر او، و فواید وجودى او، در حال غیبت، و مسائل مربوط به خروج او، سخنان بسیار گفته‏اند، همین گونه عرفا و فلاسفه، به تصریح و اشاره، بدین مسأله توجه داده‏اند، مانند محیى‏الدین ابن عربى، در کتاب (فتوحاتِ مَکّیه». و ابن سینا، در کتاب عظیم خود «شفا». یکى از دانشمندان و ریاضیدانان و متفکران بزرگ، خواجه نصیرالدین طوسى نیز، درباره «مهدى» چنین مى‏ گوید:«حرمان خلق از امام و علّت غیبت او چون معلوم است که از جهت خداى ـ سُبحانّه ـ نباشد و از جهت امام نبود، پس لابد از جهت رعیت بود. و تا آن علت زایل نشود، ظاهر نگردد. و استبعاد از درازىِ عمرِ حضرت مهدى علیه السلام نمودن، چون امکانش معلوم است و از غیر او مُتَّفق۲ جهلِ مَحض بود۳».

۱.شرح بیشترى، در این باره، در کتاب خورشید مغرب آمده است.
۲.یعنى: اتفاق افتاده، واقع شده. اشاره است به عده‏اى از اشخاص که عمر بسیار کرده‏اند و شرح حالشان در تواریخ آمده است.
۳.فصول نصیریه، ص ۳۸، چاپ دانشگاه تهران.

باید بدانیم که در زمان غیبت حضرت حجت، مسلمان نباید در انجام دادن تکالیف خود کوتاهى کند. همه دستورات دین، در این زمان نیز، به حال خود باقى است، واجب واجب است و حرام حرام، بویژه تکالیف و وظیفه‏هاى اجتماعى. مثلاً اگر در جامعه‏اى فساد رایج شد، ظلم پا گرفت. مسلمان نمى‏تواند بگوید، بگذار باشد، امام زمان مى‏آید و درست مى‏کند و اصلاح مى‏فرماید. آنچه امام زمان درست مى‏کند و اصلاح مى‏فرماید، تکلیف دینى خودِ آن امام است که از لحظه و روز ظهور او شروع مى‏شود. تا پیش از آن لحظه و آن روز، هر مسلمانى به همه تکالیف خود مکلف است، همینطور که باید نماز بخواند و روزه بگیرد، باید امر به معروف و نهى از منکر کند، با ظلم و ظالم بستیزد، به دادِ مظلوم برسد، براى از بین بردن ستم و برپا داشتن عدل و داد، بکوشد، و…و…جوانان عزیز، درباره حضرت حجت و مسائل مربوط به او، و آینده جهان از نظر مذهب، و تحلیل دقیق فلسفه انتظار، مى‏توانند این کتاب‏ها را بخوانند:
۱.آینده جهان از نظر مکتب ما.
۲.انتظار، مذهب اعتراض.
۳.دادگستر جهان.
۴.در فجر ساحل.
۵.خورشید مغرب.
(این بخش با اجازه استاد محمدرضا حکیمى، از کتاب «بعثت، غدیر، عاشورا، مهدى» ایشان آورده شده است. )

۱.و نیز کتاب‏هاى: عصر زندگى.
۲.انتظار در اندیشه‏ها.

در پایان این گفتار، یکى از مشهورترین سخنان پیامبر را که درباره مهدى فرموده است، و علماى مذاهب اسلامى نقل کرده‏اند، نقل مى‏کنیم، سخنى که از نظر دینى و اعلام نمودن شخص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، قطعیت مسأله را مى‏رساند.«اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خدا همان یک روز را آن قدر طولانى و دراز کند تا مهدى – فرزند من – ظاهر شود و جهان را، در حالى که از ستم پر شده باشد، از عدالت و دادگرى پر کند».و چنان که مى‏نگریم مسیر کلى بشر، از نظر فقدان عنصر معنوى در حرکت‏ها و زندگى‏ها، رو به حالتى است که در نهایت – چنان که پیامبر گفته است – نیاز به کسى که بتواند اصلاحى همه جایى و همگانه پدید آورد، و این همه ستم‏ها و اختلافها را برطرف سازد، و معنویت را به زندگى بشر بازگرداند، محسوس است.۱

کرامات هنگام ولادت

متن روایت:

ولد ولی الله وحجته على عباده وخلیفتی من بعدی ، مختونا ، لیله النصف من شعبان سنه خمس وخمسین ومائتین عند طلوع الفجر ، وکان أول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائکه المقربین بماء الکوثر والسلسبیل ، ثم غسلته عمتی حکیمه بنت محمد بن علی الرضا علیهما السلام قال ( أی محمد بن حمزه ظاهرا ) أمه ملیکه التی یقال لها بعض الأیام سوسن ، وفی بعضها ریحانه ، وکان صقیل ونرجس أیضا من أسمائها ”

ترجمه:

محمد بن حمزه بن حسن بن عبد الله بن عباس بن علی بن ابىطالب روایت کرده که گفت : از ابو محمد ( ع ) شنیدم که مىفرمود : ولى خدا و حجت او بر بندگانش وجانشین من پس از خود ، در سپیده دم شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ ختنه شده به دنیا آمد ، رضوان دربان بهشت با جمعى از فرشتگان مقرب نخستین کسانى بودند که با آب کوثر وسلسبیل او را شستشو دادند و سپس عمه ام حکیمه دختر امام جواد او را شستشو داد ، گفت : ( یعنى محمد بن حمزه ) مادر او ملیکه است که گاهى به او سوسن ، و گاهى ریحانه ، گفته مىشود و صیقل و نرجس نیز از نامهاى او هستند .

آدرس حدیث:

* : الفضل بن شاذان : على ما فی کشف الحق .
* : کشف الحق ( أربعون الخاتون آبادی ) : ص ۳۳ ح ۲ – قال : قال أبو محمد ( بن ) شاذان رحمه الله : حدثنا محمد بن حمزه بن الحسن بن عبد الله بن العباس بن علی بن أبی طالب ، صلوات الله علیه قال : سمعت أبا محمد علیه السلام یقول : –
* : کفایه المهتدی : ح ۳۰ – على ما فی هامش کشف الحق .
* : النجم الثاقب : ص ۱۳ ب ۱ – کما فی کشف الحق ، عن الغیبه للفضل بن شاذان ، عن محمد بن علی بن حمزه بن الحسین بن عبید الله بن عباس بن علی بن أبی طالب علیه السلام : –
* : منتخب الأثر : ص ۳۲۰ ب ۱ ف ۳ ح ۱ – عن النجم الثاقب .

 

*****

متن روایت:

کمال الدین : ج ۲ ص ۴۳۱ ب ۴۲ ح ۷ – حدثنا محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه قال : حدثنا محمد بن یحیى العطار قال : حدثنی أبو علی الخیزرانی عن جاریه له کان أهداها لأبی محمد علیه السلام ، فلما أغار جعفر الکذاب على الدار جاءته فاره من جعفر فتزوج بها ، قال أبو على ، فحدثتنی أنها حضرت ولاده السید علیه السلام ، وأن اسم أم السید صقیل ، وأن أبا محمد علیه السلام حدثها بما یجری على عیاله ، فسألته أن یدعو الله عز وجل لها أن یجعل منیتها قبله ، فماتت فی حیاه أبی محمد علیه السلام وعلى قبرها لوح مکتوب علیه هذا قبر أم محمد ، قال أبو علی : وسمعت هذه الجاریه تذکر أنه لما ولد السید علیه السلام رأت له نورا ساطعا قد ظهر منه وبلغ أفق السماء ، ورأیت طیورا بیضاء تهبط من السماء وتمسح أجنحتها على رأسه ووجهه وسائر جسده ثم تطیر ، فأخبرنا أبا محمد علیه السلام بذلک فضحک ، ثم قال : تلک الملائکه نزلت للتبرک بهذا المولود ، وهی أنصاره إذا خرج ”

ترجمه:

* ابو على خیزرانى درباره کنیزى که به ابو محمد ( ع ) هدیه کرد مىگوید : هنگامیکه جعفر کذاب به آن خانه یورش برد ، این کنیز براى فرار از جعفر نزد ابومحمد آمد ، و او با آن کنیزک ازدواج کرد ابو على گفت : آن کنیزک به من اظهار داشت که در مراسم ولادت [ حضرت صاحب ( ع ) ] حضور داشته است و نام مادر آن حضرت صقیل بود ، و ابو محمد ( ع ) آنچه را که بر فرزندان او گذشته بود با او در میان گذاشت ، آن زن [ صقیل ] از ابو محمد خواست تا دعا کند ، قبل از او بمیرد ، و او در زمان حیات ابو محمد ( ع ) از دنیا رفت ، وبر سر قبرش تابلویى قرار دارد که بر آن نوشته شده ، این قبر مادر محمد است ، ابو على گفت : از این کنیزک شنیدم که مىگفت : هنگامیکه [ حضرت صاحب ( ع ) ] بدنیا آمد ، او نور درخشانى را مشاهده کرد که از آن حضرت ظاهر شد و به افق آسمان رسید ، و پرندگان سفیدى را ملاحظه نمود که از آسمان فرود مىآمدند وبالهاى خود را بر سر و صورت و سایر اعضاى بدن او مىکشیدند وسپس پرواز مىکردند ، این خبر را به ابو محمد ( ع ) دادیم حضرت خندید و سپس فرمود : اینها فرشته بودند که جهت تبریک به این نوزاد فرود مىآمدند وهنگامیکه او ظهور کند ، آنها ازیارانش خواهند بود .

آدرس حدیث:

* : ثاقب المناقب : ص ۲۵۴ ب ۱۵ – من قوله ” لما ولد السید علیه السلام ” کما فی کمال الدین بتفاوت یسیر ، مرسلا عن أبی علی الحسن الآبی : –
* : الصراط المستقیم : ج ۲ ص ۲۳۴ – آخره ، کما فی کمال الدین عن ابن بابویه بتفاوت یسر .
* : إثبات الهداه : ج ۳ ص ۶۶۸ ب ۳۳ ف ۱ ح ۳۶ – أخره ، عن کمال الدین .
* : حلیه الأبرار : ج ۲ ص ۵۴۳ ب ۱۰ – عن کمال الدین .
* : تبصره الولی : ص ۷۶۴ ح ۱۲ – کما فی کمال الدین ، عن ابن بابویه .
* : البحار : ح ۵۱ ص ۵ ب ۱ ح ۱۰ – عن کمال الدین ..

 

*****

متن روایت:

کمال الدین : ج ۲ ص ۴۳۱ ب ۴۲ ح ۷ – حدثنا محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه قال : حدثنا محمد بن یحیى العطار قال : حدثنی أبو علی الخیزرانی عن جاریه له کان أهداها لأبی محمد علیه السلام ، فلما أغار جعفر الکذاب على الدار جاءته فاره من جعفر فتزوج بها ، قال أبو على ، فحدثتنی أنها حضرت ولاده السید علیه السلام ، وأن اسم أم السید صقیل ، وأن أبا محمد علیه السلام حدثها بما یجری على عیاله ، فسألته أن یدعو الله عز وجل لها أن یجعل منیتها قبله ، فماتت فی حیاه أبی محمد علیه السلام وعلى قبرها لوح مکتوب علیه هذا قبر أم محمد ، قال أبو علی : وسمعت هذه الجاریه تذکر أنه لما ولد السید علیه السلام رأت له نورا ساطعا قد ظهر منه وبلغ أفق السماء ، ورأیت طیورا بیضاء تهبط من السماء وتمسح أجنحتها على رأسه ووجهه وسائر جسده ثم تطیر ، فأخبرنا أبا محمد علیه السلام بذلک فضحک ، ثم قال : تلک الملائکه نزلت للتبرک بهذا المولود ، وهی أنصاره إذا خرج ”

ترجمه:

* ابو على خیزرانى درباره کنیزى که به ابو محمد ( ع ) هدیه کرد مىگوید : هنگامیکه جعفر کذاب به آن خانه یورش برد ، این کنیز براى فرار از جعفر نزد ابومحمد آمد ، و او با آن کنیزک ازدواج کرد ابو على گفت : آن کنیزک به من اظهار داشت که در مراسم ولادت [ حضرت صاحب ( ع ) ] حضور داشته است و نام مادر آن حضرت صقیل بود ، و ابو محمد ( ع ) آنچه را که بر فرزندان او گذشته بود با او در میان گذاشت ، آن زن (صقیل )ز ابو محمد خواست تا دعا کند ، قبل از او بمیرد ، و او در زمان حیات ابو محمد (ع ) از دنیا رفت ، وبر سر قبرش تابلویى قرار دارد که بر آن نوشته شده ، این قبر مادر محمد است ، ابو على گفت : از این کنیزک شنیدم که مىگفت : هنگامیکه [ حضرت صاحب (ع ) ] بدنیا آمد ، او نور درخشانى را مشاهده کرد که از آن حضرت ظاهر شد و به افق آسمان رسید ، و پرندگان سفیدى را ملاحظه نمود که از آسمان فرود مىآمدند وبالهاى خود را بر سر و صورت و سایر اعضاى بدن او مىکشیدند وسپس پرواز مىکردند ، این خبر را به ابو محمد ( ع ) دادیم حضرت خندید و سپس فرمود : اینها فرشته بودند که جهت تبریک به این نوزاد فرود مىآمدند وهنگامیکه او ظهور کند ، آنها ازیارانش خواهند بود .

آدرس حدیث:

* : ثاقب المناقب : ص ۲۵۴ ب ۱۵ – من قوله ” لما ولد السید علیه السلام ” کما فی کمال الدین بتفاوت یسیر ، مرسلا عن أبی علی الحسن الآبی : –
* : الصراط المستقیم : ج ۲ ص ۲۳۴ – آخره ، کما فی کمال الدین عن ابن بابویه بتفاوت یسر .
* : إثبات الهداه : ج ۳ ص ۶۶۸ ب ۳۳ ف ۱ ح ۳۶ – أخره ، عن کمال الدین .
* : حلیه الأبرار : ج ۲ ص ۵۴۳ ب ۱۰ – عن کمال الدین .
* : تبصره الولی : ص ۷۶۴ ح ۱۲ – کما فی کمال الدین ، عن ابن بابویه .
* : البحار : ح ۵۱ ص ۵ ب ۱ ح ۱۰ – عن کمال الدین ..

زمان و مکان ولادت صاحب الزمان(عج)

متن روایت:

ولد ولی الله وحجته على عباده وخلیفتی من بعدی ، مختونا ، لیله النصف من شعبان سنه خمس وخمسین ومائتین عند طلوع الفجر ، وکان أول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائکه المقربین بماء الکوثر والسلسبیل ، ثم غسلته عمتی حکیمه بنت محمد بن علی الرضا علیهما السلام قال    ( أی محمد بن حمزه ظاهرا ) أمه ملیکه التی یقال لها بعض الأیام سوسن ، وفی بعضها ریحانه ، وکان صقیل ونرجس أیضا من أسمائها ”

ترجمه:

محمد بن حمزه بن حسن بن عبد الله بن عباس بن علی بن ابىطالب روایت کرده که گفت : از ابو محمد ( ع ) شنیدم که مىفرمود : ولى خدا و حجت او بر بندگانش وجانشین من پس از خود ، در سپیده دم شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ ختنه شده به دنیا آمد ، رضوان دربان بهشت با جمعى از فرشتگان مقرب نخستین کسانى بودند که با آب کوثر وسلسبیل او را شستشو دادند و سپس عمه ام حکیمه دختر امام جواد او را شستشو داد ، گفت : ( یعنى محمد بن حمزه ) مادر او ملیکه است که گاهى به او سوسن ، و گاهى ریحانه ، گفته مىشود و صیقل و نرجس نیز از نامهاى او هستند .

آدرس حدیث:

* : الفضل بن شاذان : على ما فی کشف الحق .
* : کشف الحق ( أربعون الخاتون آبادی ) : ص ۳۳ ح ۲ – قال : قال أبو محمد ( بن ) شاذان رحمه الله : حدثنا محمد بن حمزه بن الحسن بن عبد الله بن العباس بن علی بن أبی طالب ، صلوات الله علیه قال : سمعت أبا محمد علیه السلام یقول : –
* : کفایه المهتدی : ح ۳۰ – على ما فی هامش کشف الحق .
* : النجم الثاقب : ص ۱۳ ب ۱ – کما فی کشف الحق ، عن الغیبه للفضل بن شاذان ، عن محمد بن علی بن حمزه بن الحسین بن عبید الله بن عباس بن علی بن أبی طالب علیه السلام : –
* : منتخب الأثر : ص ۳۲۰ ب ۱ ف ۳ ح ۱ – عن النجم الثاقب .

 

*****

متن روایت:

هذا جزاء من اجترأ على الله فی أولیائه ، یزعم أنه یقتلنی ولیس لی عقب ، فکیف رأى قدره الله فیه ؟ وولد له ولد سماه م ح م د فی سنه ست وخمسین ومائتین

ترجمه:

أحمد بن محمد بن عبد الله روایت کرده که گفت : هنگامیکه زبیرى لعنه الله کشته شد ، توقیعى از ابو محمد ( ع ) صادر شد که : این سزاى کسى است که نسبت به اولیاى خدا گستاخى کرده ، ادعا مىکند که مرا مىکشد و من فرزندى نخواهم داشت ، قدرت و توانایى خدا را چگونه در خود یافت ؟ و در سال ۲۵۵ فرزندى متولد شد و او را م ح م د نامید.

آدرس حدیث:

: الکافی : ج ۱ ص ۳۲۹ ح ۵ – الحسین بن محمد الأشعری ، عن معلى بن محمد ، عن أحمد بن محمد بن عبد الله قال : خرج عن أبی محمد علیه السلام حین قتل الزبیری لعنه الله : – وفی : ص ۵۱۴ ح ۱ – کما فی روایته الأولى سندا ومتنا ، وفیه ” أفترى . . بدل فکیف رأى .
* : کمال الدین : ج ۲ ص ۴۳۰ ب ۴۲ ح ۳ – کما فی روایه الکافی الثانیه ، حدثنا جعفر بن محمد بن مسرور رضی الله عنه قال : حدثنا الحسین بن محمد بن عامر ، عن معلى بن محمد البصری قال : خرج عن أبی محمد علیه السلام حین قتل الزبیری : –
* : الارشاد : ص ۳۴۹ – کما فی روایه الکافی الأولى بسنده عن محمد بن یعقوب ، وفیه ” قال محمد بن عبد الله : وولد له ولد ” .
* : تقریب المعارف : ص ۱۸۴ – کما فی روایه الکافی الأولى ، وقال ” ورووا من عده طرق عن أحمد بن محمد بن عبد الله : – وفیه ” سماه باسم رسول الله صلى الله علیه وآله ”
* : غیبه الطوسی : ص ۱۳۸ – ۱۳۹ – کما فی روایه الکافی الأولى بتفاوت یسیر ، عن محمد بن یعقوب .
* : إعلام الوری : ص ۴۱۴ ب ۲ ف ۳ – کما فی الکافی ، عن محمد بن یعقوب .
* : کشف الغمه : ج ۳ ص ۲۳۹ – عن الارشاد .
* : إثبات الهداه : ج ۳ ص ۴۴۱ ب ۳۲ ح ۱۱ – عن الکافی ، وکمال الدین ، وغیبه الطوسی .
* : حلیه الأبرار : ج ۲ ص ۵۴۹ ب ۱۳ – کما فی الکافی ، عن محمد بن یعقوب .
* : البحار : ج ۵۱ ص ۴ ب ۱ ف ۴ – عن کمال الدین ، وغیبه الطوسی .

 

مکان ولادت

متن روایت:

غیبه الطوسی : ص ۱۴۴ – أحمد بن علی الرازی ، عن محمد بن علی عن حنظله بن زکریا ( قال ) حدثنی أحمد بن بلال بن داود الکاتب ، وکان عامیا بمحل من النصب لأهل البیت علیهما السلام یظهر ذلک ولا یکتمه ، وکان صدیقا لی یظهر موده بما فیه من طبع أهل العراق ، فیقول – کلما لقینی – لک عندی خبر تفرح به ولا أخبرک به فأتغافل عنه إلى أن جمعنی وإیاه موضع خلوه فاستقصیت عنه وسألته أن یخبرنی به ، فقال : کانت دورنا بسر من رأى مقابل دار ابن الرضا – یعنی أبا محمد الحسن بن علی علیهما السلام – فغبت عنها دهرا طویلا إلى قزوین وغیرها ، ثم قضى لی الرجوع إلیها فلما وافیتها وقد کنت فقدت جمیع من خلفته من أهلی وقراباتی إلا عجوزا کانت ربتنی ولها بنت معها وکانت من طبع الأول مستوره صائنه لا تحسن الکذب وکذلک موالیات لنا بقین فی الدار ، فأقمت عندهن أیاما ثم عزمت الخروج ، فقالت العجوزه کیف تستعجل الانصراف وقد غبت زمانا ؟ فأقم عندنا لنفرح بمکانک ، فقلت لها على جهه الهزؤ أرید أن أصیر إلى کربلاء وکان الناس للخروج فی النصف من شعبان أو لیوم عرفه ، فقالت یا بنی أعیذک بالله أن تستهین ما ذکرت أو تقوله على وجه الهزؤ فإنی أحدثک بما رأیته – یعنی بعد خروجک من عندنا بسنتین – کنت فی هذا البیت نائمه بالقرب من الدهلیز ومعی ابنتی وأنا بین النائمه والیقظانه إذ دخل رجل حسن الوجه نظیف الثیاب طیب الرائحه فقال یا فلانه یجیئک الساعه من یدعوک فی الجیران فلا تمتنعی من الذهاب معه ولا تخافی ففزعت فنادیت ابنتی ، وقلت لها هل شعرت بأحد دخل البیت فقالت لا فذکرت الله وقرأت ونمت فجاء الرجل بعینه وقال لی مثل قوله ، ففزعت وصحت بابنتی فقالت : لم یدخل البیت فاذکری الله ولا تفزعی فقرأت ونمت فلما کان فی الثالثه جاء الرجل وقال : یا فلانه قد جاءک من یدعوک ویقرع الباب فاذهبی معه ، وسمعت دق الباب فقمت وراء الباب وقلت : من هذا ؟ فقال : افتحی ولا تخافی ، فعرفت کلامه وفتحت الباب فإذا خادم معه ازار فقال : یحتاج إلیک بعض الجیران لحاجه مهمه فادخلی ولف رأسی بالملاءه وادخلنی الدار وأنا أعرفها فإذا بشقاق مشدوده وسط الدار ورجل قاعد بجنب الشقاق ، فرفع الخادم طرفه فدخلت وإذا امرأه قد أخذها الطلق وامرأه قاعده خلفها کأنها تقبلها ، فقالت المرأه تعینیننا فیما نحن فیه فعالجتها بما یعالج به مثلها فما کان إلا قلیلا حتى سقط غلام فأخذته على کفی وصحت غلام غلام وأخرجت رأسی من طرف الشقاق أبشر الرجل القاعد ، فقیل لی لا تصیحی ، فلما رددت وجهی إلى الغلام قد کنت فقدته من کفی فقالت لی المرأه القاعده لا تصیحی وأخذ الخادم بیدی ولف رأسی بالملاءه وأخرجنی من الدار وردنی إلى داری وناولنی صره وقال : لا تخبری بما رأیت أحدا فدخلت الدار ورجعت إلى فراشی فی هذا البیت وابنتی نائمه فأنبهتها وسألتها هل علمت بخروجی ورجوعی ؟ فقالت : لا وفتحت الصره فی ذلک الوقت وإذا فیها عشره دنانیر عددا وما أخبرت بهذا أحدا إلا فی هذا الوقت لما تکلمت بهذا الکلام على حد الهزؤ فحدثتک إشفاقا علیک ، فإن لهؤلاء القوم عند الله عز وجل شأنا ومنزله وکل ما یدعونه حق ، قال : فعجبت من قولها وصرفته إلى السخریه والهزؤ ولم أسألها عن الوقت غیر أنی أعلم یقینا أنی غبت عنهم فی سنه نیف وخمسین ومائتین ورجعت إلى سر من رأى فی وقت أخبرتنی العجوزه بهذا الخبر فی سنه إحدى وثمانین ومائتین فی وزاره عبد الله بن سلیمان لما قصدته ، قال حنظله فدعوت بأبی الفرج المظفر بن أحمد حتى سمع معی هذا الخبر

ترجمه:

حنظله بن زکریا ، از أحمد بن بلال بن داود کاتب نقل مى کند ومى گوید : دوستى داشتم که هرگاه مرا مىدید مى گفت : خبرى برایت دارم که اگر بشنوى خوشحال مىگردى ولى آنرا به تو نمى گویم ، من غفلت ورزیدم وپس از چندى در جاى خلوتى به هم رسیدیم ، از او جویا شدم وخواستم آن خبر را به من بدهد ، او گفت : خانهء ما در سامرا ، مقابل خانهء ابن الرضا ، یعنى ابو محمد حسن بن علی علیهما السلام قرار داشت ، من مدت زیادى در منزل نبوده وبه قزوین وجاهاى دیگر مسافرت کردم ، وقتى برگشتم همهء آشنایان خود را از دست داده بودم ، مگر پیرزنى که مرا پرورش داده بود ودخترکى که با خود داشت ، واز همان آغاز شخصى پاکدامن بود ودروغ نمى گفت ، هچنین کنیزکانى که در خانهء ما باقى مانده بودند ، چند روزى نزد آنان ماندم وسپس آهنگ بیرون رفتن کردم ، پیره زن گفت : چرا براى رفتن شتاب مى کنى تو که مدت زیادى پیش ما نبودى ؟ نزد ما بمان تا ما شادمان گردیم .
من از روى شوخى ومزاح به او گفتم : مى خواهم بروم کربلا ومردم در نیمهء شعبان ویا روز عرفه بیرون مى رفتند ، پیره زن گفت : فرزندم ، آنچه را به تو مى گویم ، دست کم نگرفته وآنرا به شوخى ومزاح نگیرى ، اینک ، آنچه را که مشاهده کردم براى تو بازگو مى کنم . دو سال بود که ازنزد ما رفته بودى ، من با دخترکم در این خانه نزد یک دهلیز خوابیده بودیم ، ومن در حال خواب وبیدارى بود که ناگهان مردى ، خوش سیما ، خوش لباس ، وخوش بو وارد خانه شد وبه من گفت : اى فلانى ، هم اکنون کسى نزد تو مى آید وشما را براى امور یکی از همسایگان فرا مى خواند ، شما از رفتن امتناع نکنى وبیم به خود راه مده ، من ترسیدم ودخترم را صدا زدم وبه وگفتم : آیا تو احساس کردى کسى وارد خانه شود ؟ گفت : خیر ، ذکر خدا را گفته وخوابیدم ، دوباره همان مرد آمد وهمان گفته ها را تکرار کرد ، باز ترسیدم ودخترم را صدا زدم او گفت : کسى وارد خانه نشده است ، خدا را بخوان ونترس ، ومن قرآن خواندم وخوابیدم ، بار سوم آمد وگفت : کسى که تو را فرا مى خواند ، هم اکنون آمده ، او در را مى کوبد وتو همراه او برو ، من صداى در را شنیدم وبپاخاسته شب در رفتم ، وگفتم : کیست ؟ گفت : در را باز کن ونترس ، سخن اورا شناختم ، ودر را گشودم ، ناگاه خادمى را دیدم که واردشد واو پوشى با خود دارد ، وى گفت : یکى از همسایگان نیاز مبرم وشدیدى به شما دارند ، خانه آنها بیا ، پسر مرا با آن رو پوش پیچید ووارد خانهء آنها نمود ، من آن خانه را مى شناختم ، داراى پرده هایى بود که وسط اطاق کشیده شده بود ومردى کنار پرده نشتسه بود خادم به کنارى رفت ومن داخل شدم ، زنى را مشاهده کردم که ناراحتى زایمان دارد ، ویک زن هم پشت سر او نشتسه بود ، گویى قابلهء او بود ، آن زن گفت : در این کار [ زایمان ] ما را یارى وکمک نما ، من هم مانند سایر زنان که کار آنها را انجام مى دادم ، انجام دادم وطولى نکشید که پسرى متولد شد ، واورا با دستم گرفتم ، وفریاد زدم پسرى است پسرى است ، وسرم را از کنار پرده بیرون آوردم تا به مردى که نشتسه بود مژده دهم ، به من گفته شد : فریاد نزن ، وقتى دو باره به نوزاد پسر نگرستیم ، او را در دست خود ندیدم ، زنى که نشتسه بود به من گفت : فریاد نکن ، وخادم دست مرا گرفت وسرم را با آن روپوش ، پیچید واز خانه بیرون برد ، ومرا به منزلم بر گرداند ، وکیسه اى از پول به من داد وگفت : آنچه را دیدى به کسى اطلاع ندهى ، من وارد خانه ام شدم وبه رختخواب خودم رفتم ودخترکم هنوز خواب بود ، او را بیدار کردم واز او پرسیدم آیا رفتن وبرگشتن مرا احساس کردى ؟ گفت : نه ، همانوقت کیسه را گشودم ودر آن ده دینار وجود داشت ، وتاکنون این ماجرا را به کسى نگفته ام ، وقتى شما آن سخن را به عنوان مزاح وشوخى گفتى ، من هم از جنبهء علاقه اى که به تو داشتم اینجا جریان را به شما گفتم : این گروه [ اهل بیت ( ع ) ] در پیشگاه خداوند جاه ومنزلت بزرگى دارند ، وهرچه را مى گویند حق است ، این مرد مى گوید : من از سخن این پیرزن شگفت زده شدم وآنرا به مسخره وشوخى گرفتم ، ولى از زمان آن حادثه از او نپرسیدم ، الا اینکه دقیقا مى دانم ، من در سال دویست وپنجاه واندى ، نزد آنها نبودم وزمانى که این پیره زن ما جرا را به من گفت ، سال دویست وهشتاد واندى ، در زمان وزارت عبد الله بن سلیمان بود ، حنظله گفت : به ابو الفرج مظفر بن أحمد هم گفتم ، که این ما جرا را با من بشنود .

آدرس حدیث:

* : تبصره الولی : ص ۷۶۳ – عن غیبه الطوسی بتفاوت یسیر ، وفی سنده ” عن ابن أبی الجید ، عن محمد بن الحسن بن الولید ، عن محمد بن یحیى . وفیه ” من طمع . . فی البیت أحد . . فی اللیله الثالثه ” .
* : حلیه الأبرار : ج ۲ ص ۵۴۰ ب ۹ – عن غیبه الطوسی بتفاوت یسیر ، وفیه ” طمع . . فی اللیله الثالثه . . مسدوده . . فقال لی : لا تصیحی . . فحذرتک ” .
* : مدینه المعاجز : ص ۵۹۲ ح ۱۴ – عن غیبه الطوسی بتفاوت یسیر .
* : البحار : ج ۵۱ ص ۲۰ ب ۱ ح ۲۸ – عن غیبه الطوسی .

بشارات ائمه به ولادت

متن روایت:

إن الامام وحجه الله من بعدی ابنی ، سمی رسول الله صلى الله علیه وآله وکنیه ، الذی هو خاتم حجج الله ، وآخر خلفائه ، وقال : ممن هو یا بن رسول الله ؟ قال : من ابنه ابن قیصر ملک الروم ، ألا إنه سیولد ویغیب عن الناس غیبه طویله ثم یظهر

ترجمه:

محمد بن عبد الجبار روایت کرده از حسن بن علی ( ع ) در بارهء جانشین پس از وى پرسیدم حضرت فرمود : امام و حجت خدا پس از من پسرم مىباشد ، وى هم نام و کنیهء رسول خدا ( ص ) است ، او آخرین حجت خدا و اوصیاى اوست ، گفت : اى فرزند رسول خدا ( ص ) ، آن فرزند از چه کسى بوجود مىآید ؟ فرمود : از نوه پسرى قیصر ، پادشاه روم ، آگاه باش ، او متولد خواهد شد و در غیبتى طولانى از مردم نهان مىگردد ، و سپس ظهور مىکند ..

آدرس حدیث:

* : إثبات الرجعه : الفضل بن شاذان : على ما فی إثبات الهداه ، وأربعین الخاتون > آبادی .
* : إثبات الهداه : ج ۳ ص ۵۶۹ ب ۳۲ ف ۴۴ ح ۶۸۰ – عن الفضل بن شاذان فی > کتاب إثبات الرجعه ، بسنده ، حدثنا محمد بن عبد الجبار قال : قلت لسیدی الحسن بن علی علیه السلام : یا ابن رسول الله ، جعلنی الله فداک : أحب أن أعلم من الامام > وحجه الله على عباده من بعدک ؟ فقال علیه السلام : –
* : کشف الحق ، أربعون > الخاتون آبادی : ص ۱۵ ح ۱ – کما فی إثبات الهداه بتفاوت یسیر ، عن إثبات الرجعه ، وفیه ” . . ویقتل الدجال ، فیملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما فلا یحل > لاحد أن یسمیه أو یکنیه قبل خروجه صلوات الله علیه ” .
* : مستدرک الوسائل : ج ۱۲ ص ۲۸۰ ب ۳۱ ح ۳ – عن الفضل بن شاذان .
* : منتخب الأثر : ص ۳۴۶ ف ۲ ب ۱ ح ۲۱ – عن کشف الحق .

 

*****

متن روایت:

یا عقید أغل لی ماء بمصطکى ، فأغلى له ، ثم جاءت به صقیل الجاریه أم الخلف علیه السلام فلما صار القدح فی یدیه وهم بشربه فجعلت یده ترتعد حتى ضرب القدح ثنایا الحسن ، فترکه من یده ، وقال لعقید : ادخل البیت فإنک ترى صبیا ساجدا فأتنی به ، قال أبو سهل : قال عقید فدخلت أتحرى فإذا أنا بصبی ساجد رافع سبابته نحو السماء فسلمت علیه ، فأوجز فی صلاته فقلت : إن سیدی یأمرک بالخروج إلیه ، إذ جاءت أمه صقیل فأخذت بیده وأخرجته إلى أبیه الحسن علیه السلام ، قال أبو سهل فلما مثل الصبی بین یدیه سلم وإذا هو دری اللون ، وفى شعر رأسه قطط ، مفلج الأسنان ، فلما رآه الحسن علیه السلام بکى وقال : یا سید أهل بیته اسقنی الماء فإنی ذاهب إلى ربی ، وأخذ الصبی القدح المغلی بالمصطکى بیده ثم حرک شفتیه ثم سقاه ، فلما شربه قال : هیئونی للصلاه ، فطرح فی حجره مندیل فوضأه الصبی واحده واحده ومسح على رأسه وقدمیه ، فقال له أبو محمد علیه السلام : أبشر یا بنی فأنت صاحب الزمان ، وأنت المهدی ، وأنت حجه الله على أرضه ، وأنت ولدی ووصیی ، وأنا ولدتک وأنت محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب ، ولدک رسول الله صلى الله علیه وآله ، وأنت خاتم الأئمه الطاهرین ، وبشر بک رسول الله صلى الله علیه وآله وسماک وکناک ، بذلک عهد إلی أبی عن آبائک الطاهرین ، صلى الله على أهل البیت ربنا إنه حمید مجید ، ومات الحسن بن علی من وقته صلوات الله علیهم أجمعین

ترجمه:

ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختى روایت کرده که امام عسکرى به خادمش عقید فرمود : اى عقید برایم دارویى بجوشان ، [ داروى گیاهى شبیه به سقز ] برایش جوشانید وسپس صقیل مادر [ صاحب ( ع ) ] آنرا آورد هنگامیکه جام در دست آن حضرت قرار گرفت و خواست آنرا بنوشد ، دستش لرزید بگونه اى که جام به دندانهاى پیشین حسن خورد ، آنرا از دستش رها کرد و به عقید فرمود : داخل خانه شو ، کودکى را در حال سجده مىبینى او را نزد من آور ، ابو سهل گفت : عقید اظهار داشت : داخل خانه شدم و به جستجو پرداختم ، ناگهان کودکى را در حال سجده دیدم که انگشت سبابه اش را به سوى آسمان بلند کرده است ، بر او سلام کردم ، حضرت نمازش را کوتاه برگزار کرد ، بدو عرض کردم : سرورم به شما فرمان داده که نزدش بروید ، در این هنگام مادرش صقیل آمد و دست او را گرفت و نزد پدرش حسن ( ع ) برد ، ابو سهل گفت : وقتى کودک نزد پدر آمد سلام کرد ، وى چهره اى درخشان و نورانى ، موهایى مجعد و پیچیده داشت و میان دندانهایش فاصله بود وقتى حسن ( ع ) او را دید ، گریست و فرمود : اى سرور اهل بیت او ، دارو را به من بنوشان ، زیرا من اینک به جوار حق پر مىگشایم ، کودک جام دارویى را که جوشیده بود بدست گرفت و سپس لبانش را حرکت داد و آنگاه آن دارو را به او نوشاند ، زمانیکه داروى جوشیده را نوشید فرمود : مرا براى نماز گزاردن آماده کنید ، در اتاق حضرت پارچه اى گسترده شد و کودک ، آن حضرت را عضوى پس از عضو دیگر وضو داد و سر و پاهاى او را مسح نمود ، ابو محمد به او فرمود : مژده باد تو را اى پسرکم ، تو صاحب الزمان و مهدى و حجت خداوند در زمین و فرزند و وصى من هستى ، تو از نسل من و محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابىطالب هستى ، تو از نسل رسول خدا ( ص ) وآخرین امام مىباشى ، پیامبر ( ص ) به وجود تو مژده داد و تو را نام و کنیه گذاشت ، و پدرم از پدران پاکت راجع به این موضوع به من سفارش کرد ، درود خدا بر اهل بیت ، پروردگارا تو مورد سپاس و ستایشى ، و حسن بن علی صلوات الله علیهم اجمعین ، در آن هنگام به جوار معبود شتافت .

آدرس حدیث:

* : غیبه الطوسی : ص ۱۶۵ – أحمد بن علی الرازی ، عن محمد بن علی ، عن عبد الله بن محمد بن خاقان الدهقان ، عن أبی سلیمان داود بن عنان البحرانی قال : قرأت على أبی سهل إسماعیل بن علی النوبختی . . . . – دخلت على أبی محمد فی المرضه التی مات فیها وأنا عنده ، إذ قال لخادمه عقید – وکان الخادم أسود ، نوبیا قد خدم من قبله علی بن محمد ، وهو ربى الحسن علیه السلام ، فقال : –
* : منتخب الأنوار المضیئه : ص ۱۴۲ ف ۱۰ – کما فی غیبه الطوسی ، بتفاوت وقال وبالطریق المذکور یرفعه إلى إسماعیل بن علی : –
* : إثبات الهداه : ج ۳ ص ۴۱۵ ب ۳۱ ف ۲ ح ۵۵ – أوله وآخره ، عن غیبه الطوسی .
وفی : ص ۵۰۹ ب ۳۲ ف ۱۲ ح ۳۲۵ . عن غیبه الطوسی .
* : تبصره الولی : ص ۷۸۲ ح ۶۹ – عن غیبه الطوسی .
* : البحار : ج ۵۲ ص ۱۶ ب ۱۸ ح ۱۴ – عن غیبه الطوسی .
* : العوالم : ج ۱۵ الجزء ۳ ص ۲۹۷ ب ۱۲ ح ۲ – عن غیبه الطوسی : –

داستان مادر امام زمان (علیه السلام)

مادر امام زمان (علیه السلام) کیست؟

مادر امام زمان (علیه السلام) نرجس خاتون دختر یوشعا پسر قیصر روم از نسل شمعون یکى از حواریین حضرت عیسى (علیه السلام) است که به دنبال یک سلسله وقایع معجزه آسا از روم به سامرّا مى آید و سپس به افتخار همسرى امام عسکرى (علیه السلام) نایل مى گردد.
خلاصه سرگذشت ایشان از زبان خودشان بدین شرح است:

جدّ من قیصر مى خواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادر زاده خود تزویج کند وقتى مجلس عقد برپا شد و قیصر برادرزاده خود را روى تخت مخصوص نشاند … ناگهان صلیب ها فرو ریخت، پایه هاى تخت شکست و پسر عمویم با حالت بى هوشى از بالاى تخت بر روى زمین افتاد و مجلس به هم خورد ولى باز دستور دادند تا مجلس را از نو سامان دهند تا این مراسم به اجرا درآید ولى همان حادثه دوباره تکرار شد … همه پراکنده شدند.
همان شب من در خواب دیدم که حضرت عیسى و شمعون وصى او و گروهى از حواریین در قصر جدّم اجتماع کرده اند و منبرى از نور در آنجا قرار داده شده است، طولى نکشید پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) و داماد و جانشینان آنحضرت وارد شدند؛ حضرت عیسى (علیه السلام) به استقبال ایشان شتافتند، حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند (خطاب به حضرت عیسى (علیه السلام)) یا روح الله من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام و در این هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (علیه السلام) کردند که او نیز موافقت کرد … آنگاه حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بالاى منبر رفته و خطبه اى خواندند و مرا به تزویج فرزندشان امام عسکرى (علیه السلام) در آوردند … از خواب بیدار شدم و از ترس، آن واقعه را به کسى نقل نکردم ولى محبت به امام عسکرى (علیه السلام)باعث شد که کم کم رنجور گردم و از خوردن و آشامیدن باز مانم و … بالاخره مریض شدم … چهارده شب بعد باز در خواب واقعه عجیب دیگرى دیدم و آن اینکه دیدم دختر پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) به همراهى حضرت مریم و … به عیادت من آمدند و من از اینکه حضرت عسکرى (علیه السلام) به دیدن من نمى آیند گله و شکایت کردم حضرت فاطمه (علیه السلام) فرمودند: اگر مى خواهى خداوند، عیسى و مریم از تو خشنود باشند و میل دارى فرزندم به دیدنت بیاید شهادت به یگانگى خدا و نبوّت پدرم پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) بده و من آنچه که او فرمودند تکرار کردم؛ آنگاه حضرت فاطمه(علیهم السلام)مرا در آغوش گرفتند و این کار باعث بهبودى من شد آنگاه فرمودند: اکنون به انتظار فرزندم عسکرى (علیه السلام)باش که او را نزد تو خواهم فرستاد …
وقتى از خواب بیدار شدم شعف و خوشحالى عجیبى تمام وجود من را فرا گرفته بود تا اینکه از شب بعد امام را پیوسته در خواب مى دیدم تا اینکه یکى از شب ها حضرت فرمودند: فلان روز جدّت قیصر لشکرى را به جنگ مسلمانان مى فرستد تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنیزان که از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى و من هم چنین کردم و در نهایت جزو اسیران جنگى به اسارت مسلمانان در آمدم و بالاخره به بغداد آورده شدم و در آنجا بود که توسط نماینده امام على النقى (علیه السلام) یعنى بشر بن سلیمان خریدارى شده به خدمت آنحضرت رسیدم و آنحضرت هم مرا به خواهرشان حکیمه خاتون سپردند، او آموزشهاى به من دادند … پس از آموزش فرایض دینى و تعلیمات اسلامى به همسرى امام عسکرى(علیه السلام) در آمدم …
و در سال ۲۵۵ هجرى روز ۱۵ شعبان در سامرّا حضرت مهدى (علیه السلام) از این بانوى بزرگوار متولد شد.
بشربن سلیمان نحاسى که از فرزندان ابوایوب انصارى و یکى از دوستان دو امام گرانقدر حضرت هادى و عسکرى(علیهما السلام) و همسایه آن دو بزرگوار در سامرّا است، آورده است که:
من احکام و آگاهیهاى لازم در مورد بردگان و اسیران را از سالارم حضرت هادى (علیه السلام) آموختم. و آن گرانمایه، این حقوق و احکام را به گونه اى به من تعلیم فرمود که من بدون اجازه او نه برده اى مى خریدم و نه مى فروختم و همواره از موارد نامعلوم و نامشخّص، تا روشن شدن حکم آن دورى مى جستم و حلال و حرام را در این مورد به شایستگى درک مى کردم.یکى از شبها که در منزل بودم و پاسى از شب گذشته بود درب خانه به صدا درآمد و یکى از خدمتگزاران حضرت هادى (علیه السلام) که کافور نام داشت مرا مخاطب ساخت و گفت که حضرت هادى (علیه السلام) مرا فرا خوانده است.

لباس خویش را به سرعت پوشیدم و به هنگامى که وارد خانه آن جناب شدم، دیدم امام هادى با فرزندش حضرت عسکرى (علیه السلام) و خواهرش حکیمه آن بانوى آگاه و پرواپیشه، در حال گفتگو هستند.پس از سلام، نشستم که آن حضرت فرمود: بشر! تو از فرندان انصار هستى و دوستى و مهر انصار همچنان نسل به نسل به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و خاندانش به ارث مى رسد و شما بر آن صفا و محبّت باقى هستید و مورد اعتماد خاندان پیامبر.اینک! مى خواهم تو را به فضیلت و امتیازى مفتخر سازم که هیچ کس از پیروان ما در این فضیلت به تو پیشى نگرفته است و تو را به رازى آگاه سازم که کسى را آگاه نساخته ام و آن این است که: تو را مأموریت مى دهم تا بانویى بزرگ و آگاه را که بظاهر در صف کنیزان است،

خریدارى نمایى و او را به سر منزل مقصود و محبوبش راه نمایى.آنگاه نامه اى به خطّ و لغت رومى مرقوم داشت و با مهر مخصوص خویش آن را مهر زد و بسته ویژه اى که زرد رنگ بود و در آن ۲۲۰ دینار بود به من داد و فرمود: بشر! این نامه و کیسه زر را برگیر و بسوى بغداد حرکت کن و پس از ورود بدان شهر، فلان روز، در کنار پل بغداد، منتظر کشتیهاى اسیران روم باش. هنگامى که قایق حامل اسیران رسید و خریداران که بیشتر آنها فرستادگان مقامات رژیم بنى عباس هستند اطراف آنها حلقه زدند تو از دور مراقب باش تا مردى بنام عمر بن یزید نخّاس را که در میان صاحبان برده است بیابى.

او کنیزى را با ویژگیهاى خاصّ خود در حالى که لباس حریر ضخیم بر تن دارد براى فروش آورده است، امّا آن کنیز خود را پوشانده و از دست زدن و نگاه کردن خریداران سخت جلوگیرى مى کند، چرا که بظاهر در میان بردگان است و خود در حقیقت از بانوان باشخصیت و پاک و آزاده مى باشد.فروشنده او را تحت فشار قرار مى دهد تا او را بفروشد امّا او فریاد آزادى و نجابت سر مى دهد و به خریدارى که حاضر مى شود سیصد دینار به صاحب او بپردازد مى گوید: بنده خدا! پول خودت را از دست مده! اگر تو در لباس سلیمان و برقدرت و شوکت او هم درآیى، من ذره اى به تو علاقه نشان نخواهم داد. و بدینگونه خریدارى را که شیفته شکوه و عظمت و عفّت و پاکى اوست، نمى پذیرد و او را مى راند.سرانجام عمربن یزید به او مى گوید: من ناگزیرم تو را بفروشم پس خودت بگو راه حل چیست؟او خواهد گفت:

در این کار شتاب مکن! من تنها فرد امین و درستکار و شایسته کردارى که برایم دلپسند باشد مى پذیرمدر این هنگام برخیز و به عمر بگو: من نامه اى به زبان رومى دارم که یکى از شایستگان نوشته و ویژگیهاى مورد نظر این بانو، در شخصیت نگارنده آن جلوه گر است. شما این نامه را به او بده تا بخواند اگر تمایل داشت من وکیل نگارنده نامه هستم و این کنیز را براى او خریدارم.بشر فرستاده امام هادى (علیه السلام)اضافه مى کند که: من، برنامه را همانگونه که امام دستور داده بود به دقّت پیاده کردم تا نامه را به او رساندم هنگامى که نامه را دریافت داشت و بدان نگریست،

سیلاب اشک امانش نداد و بشدّت گریست و به عمر بن یزید گفت: اینک! مى توانى مرا به صاحب این نامه بفروشى. وسوگندهاى سختى یاد کرد که اگر به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد کشت و هرگز کسى را نخواهد پذیرفت.من بافروشنده براى خرید وارد گفتگو شدم و پس از تلاش بسیار کار به آنجا رسید که عمر بن یزید به همان پولى که سالارم امام هادى (علیه السلام) داده بود راضى شد و پس از دریافت همه آن ۲۲۰ دینار، کنیز مورد نظر را تحویل من داد و در حالیکه از شادمانى در پوست خود نمى گنجید به منزل بازگشتیم تا او را به خانه حضرت هادى (علیه السلام) ببرم. همراه او به خانه رسیدیم، امّا او قرار و آرام نداشت نامه سالارم را گشود و پس از بوسه باران ساختن آن، نامه را به سر و صورت خویش مالید و به روى دیدگانش نهاد.من که از رفتار او شگفت زده شده بودم، گفتم: آیا شما نامه اى را که هنوز نگارنده آن را نمى شناسى بوسه باران مى سازى؟او گفت: بنده خدا! تو با اینکه فردى درست اندیش وامانتدار و فرستاده بنده برگزیده و محبوب خدا هستى، در شناخت فرزندان پیامبران ناتوانى.

پس گوش به سخنان من بسپار و با دل توجّه کن تا خود را معرّفى کنم و جریان شگفت انگیز خویش را برایت بازگویم. آنگاه گفت: من ملیکه هستم دختر یشوعا و نوه قیصر روم.مادرم از فرزندان حواریون است و دختر شمعون، جانشین حضرت مسیح(علیه السلام)داستان من شگفت انگیزترین داستانهاست. من سیزده ساله بودم که جدم قیصر روم تصمیم گرفت مرا به عقد برادر زاده خویش در آورد، به همین جهت بیش از سیصد نفر کشیش و راهب از نسل حواریون و هفتصد نفر از اشراف و شخصیتهاى سرشناس کشور و چهار هزار نفر از فرماندهان ارتش و افسران و درجه داران لشکر روم و رؤساى عشائر را، در کاخ خود گرد آورده و تخت بسیار بلند و پرشکوهى را که از انواع زر و سیم ساخته شده بود، در سالن بزرگ کاخ قرار داد و برادرزاده اش را بر فراز آن دعوت کرد تا طىّ مراسم ویژه اى، مرا به ازدواج او، درآورد.امّ هنگام که فرزند برادرش بر فراز تخت قرار گرفت و صلیبها گرداگرد او، آویخته شد و اسقفها در برابر او تعظیم کردند و انجیل مقدّس گشوده شد، بناگاه صلیبها از جایگاههاى بلند خود، فرو غلطیدند و ستونهاى تخت در هم شکست و آن جوان نگون بخت از فراز تخت به زمین افتاد و بیهوش گردید.بر اثر حادثه ناگوار، رنگ اسقفها پرید و بندهاى وجودشان به لرزه درآمد و بزرگ آنان به نیاى من، قیصر روم گفت:

شاها! ما را از کارى که شومى آن از زوال آیین مسیح خبر مى دهد، معذور دار!
جدّم آن حادثه تکان دهنده را به فال بد گرفت و به اسقفها دستور داد تا ستونها را برافراشته دارند و صلیبها را بالا برند و بجاى آن جوان نگون بخت، برادرش را بیاورند تا مرا به ازدواج او درآورد و بدینوسیله شومى پدید آمده را، با نیکبختى و سعادت فرد دوّم، برطرف سازد.
امّا هنگامى که اُسقفها به دستور قیصر روم عمل کردند، همان تلخى که براى برادرزاده اوّل او پیش آمده بود براى دوّمى نیز رخ داد. مردم وحشتزده پراکنده شدند. نیاى بزرگم، قیصر روم، اندوهگین و ماتم زده برخاست و وارد قصر خویش شد و پرده هاى کاخ افکنده شد و ماجرا تمام شد و در هاله اى از ابهام و نگرانى قرار گرفت.
شب فرا رسید و آن روز دهشتناک سپرى شد. من همان شب در خواب دیدم که حضرت مسیح (علیه السلام) به همراه وصىّ خود شمعون و گروهى از حواریون وارد کاخ جدّم قیصر روم شدند و منبرى پرفراز و شکوهمند در همان نقطه اى که جدّم تخت خود را قرار داده بود برپا ساختند، درست در همین لحظات بود که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) با گروهى از جوانان و فرزندان خویش وارد شدند. حضرت مسیح (علیه السلام) به استقبال آن حضرت شتافت و او را در آغوش کشید.
پیامبر اسلام به او فرمود: من آمده ام تا ملیکه، دختر شمعون را براى پسرم خواستگارى کنم. و در همانحال دیدم که آن حضرت با دست خویش به امام حسن عسکرى، اشاره فرمود.مسیح نگاهى به شمعون کرد و گفت: افتخار بزرگى به سویت آمده است، با خاندان پیامبر پیوند کن و دخترت را به فرزند او بده.و شمعون هم گفت: پذیرفتم.پیامبر اسلام بر فراز منبر رفت و مرا به ازدواج پسر خود درآورد و بر این ازدواج مسیح (علیه السلام) و حواریون و فرزندان محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) گواه بودند.
از خواب خوش آن شب جاودانه بیدار شدم امّا ترسیدم خواب خود را بر پدر و جدّم بازگویم.از آن پس قلبم از محبّت حضرت عسکرى، مالامال شد به گونه اى که از آب و غذا دست شستم و به همین جهت بسیار ضعیف و ناتوان شدم و به بیمارى سختى دچار گشتم.جدّم بهترین پزشکان کشور را یکى پس از دیگرى براى نجات من فرا خواند، امّا بیهوده بود و آنان کارى از پیش نبردند و هنگامى که جدّم از نجات من نومید شد به من گفت: نور دیده ام! دخترم! براى نجات جان و شفاى بیماریت چه کنم؟ آیا چیزى به نظرت نمى رسد؟
من گفتم: نه! درهاى نجات را به روى خود مسدود مى نگرم،

شما اگر ممکن است دستور دهید اسیران مسلمان را از زندانهاو شکنجه گاهها آزاد و کُند و زنجیر از دست و پاى آنان بردارند و بر آنان مهر ورزند و آزادشان سازند، امید که در برابر این مهر به اسیران و غریبان، حضرت مسیح و مادرش مریم مرا شفا بخشند.جدّم به خواسته من جامه عمل پوشاند و براى شفاى من: همه اسیران مسلمان را آزاد ساخت و من نیز خویشتن را اندکى سالم و با نشاط نشان دادم و کمى غذا خوردم و جدّم شادمان گردید و بر محبّت بر اسیران و احترام به آنان تأکید کرد.چهار شب از آن رؤیاى شکوهبار گذشته بود که خواب دیگرى دیدم.گویى دخت گرانمایه پیامبر، سالار بانوان گیتى به همراه مریم و هزار نفر از دوشیزگان بهشتى، به دیدار من آمدند.مریم پاک، رو به من کرد و گفت: این، سالار بانوان جهان، فاطمه (علیها السلام) دخت گرانمایه پیامبر و مادر همسر آینده تو است.
من دامان آن بانوى بزرگ را سخت گرفتم و گریه کنان از اینکه حضرت عسکرى از دیدار من سرباز مى زند و به خوابم نمى آید به مادرش شکایت بردم.
فاطمه (علیها السلام) فرمود: ملیکه! پسرم به دیدار تو نخواهد آمد چرا که مشرک هستى. این خواهرم مریم است که از دین شما بیزارى مى جوید، اگر براستى دوست دارى خشنودى خدا و مسیح (علیه السلام) و مریم را بدست آورى و به دیدار حسن من، مفتخر گردى بگو  اشهد ان لا اله الا الله و انّ ابى محمد رسول الله.
من به دعوت دخت گرانقدر پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)اسلام آوردم و به یکتایى خدا و رسالت محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) گواهى دادم. بانوى بانوان مرا در آغوش کشید و خوش آمد گفت و فرمود:  اینک در انتظار دیدار پسرم باش!…
از خواب برخاستم، امّا شور و شوق دیدار ابو محمّد، حضرت عسکرى، کران تا کران وجودم را فرا گرفته بود. در انتظار دیدارش قرار و آرام نداشتم که شب فرا رسید و او به خواب من آمد. هنگامى که او را دیدم به او گفتم: سرورم! محبوب قلبم! پس از اینکه، قلب مرا لبریز از مهر و عشق پاک خود کردى، به من بى مهرى نمودى؟
فرمود: تنها دلیل تأخیر دیدارت، شرک تو بود و اینک که به راه توحید و توحید گرایى گام سپرده اى، همواره به دیدارت خواهم آمد تا خداوند ما را یک جا گرد آورد.
و آن گرانمایه از آن روز تاکنون مرا ترک نکرده و هر شب به خواب من آمده است.
بشر فرستاده امام هادى (علیه السلام)مى گوید: من که از سرگذشت عجیب او غرق در حیرت شده بودم، از او پرسیدم: با این شرایط، شما چگونه به اسارت رفتى و در صف اسیران قرار گرفتى؟گفت: حضرت عسکرى، شبى در عالم رؤیا به من خبر داد که بزودى جدّت، سپاهى گران براى نبرد با مسلمانان گسیل خواهد داشت، شما نیز با گروهى از دوشیزگان در لباس خدمتگزار و بطور ناشناس همراه آنان بیا…من طبق رهنمود ابومحمد چنین کردم و طلایه داران سپاه مسلمین، ما را به اسارت گرفتند وتا الان که سرگذشت خویش را به تو بازگفتم، هیچ کس نمى داند که من دختر پادشاه روم هستم.

پرسیدم: شگفتا! شما که دختر پادشاه روم هستى چگونه به زبان عربى سخن مى گویى؟پاسخ داد: این بخاطر شدّت محبّت جدّم نسبت به من بود که مرا با همه وجود وامکانات به آموزش، دانش و بینش تشویق کرد و بانوى مترجم و زبانشناسى را همواره در خدمت من قرار داد تا با کوشش و تلاش بسیار، زبان عربى را بطور شایسته و بایسته به من آموخت.بشر فرستاده امام هادى (علیه السلام) مى افزاید:

هنگامى که او را به سامرّا و به محضر حضرت هادى (علیه السلام) آوردم امام (علیه السلام) ضمن خوش آمد و احترام به او پرسید: پیروزى اسلام و مسلمانان و شکست رومیان را چگونه دیده است؟ و در مورد شکوه و عظمت خاندان وحى و رسالت چه فکر مى کند؟نرجس گفت: شما که از من، بر این واقعیتها داناترید، من چه گویم؟حضرت به او فرمود: من در این اندیشه ام که مقدم شما را گرامى دارم. اینک، کدامین یک از این دو راه را براى گرامیداشت خود مى پسندى: دریافت سرمایه کلانى از طلا و نقره همچون ده هزار درهم یا بشارت و نوید به افتخار ابدى و همیشگى، کدامیک؟پاسخ داد:

سرورم! دوّمى را، مژده به شرافت و نیکبختى جاودانه را.امام هادى (علیه السلام) فرمود: پس تو را نوید باد به فرزند گرانمایه اى که حکومت عدل و داد را در جهان، پى خواهد افکند و بر شرق و غرب گیتى حکومت خواهد نمود و زمین را لبریز از عدالت و دادگرى خواهد ساخت همانگونه که از ظلم و بیداد لبریز باشد.پاسخ داد: سرورم! چه کسى و چگونه؟فرمود: از همان شخصیت والایى که پیامبر در آن شب جاودانه تو را از مسیح و شمعون براى او خواستگارى کرد و در حضور مسیح و جانشین او، تو را به عقد او درآورد. اینک آیا او را مى شناسى؟پاسخ داد: آرى! از همان شب جاودانه اى که به دست مادر گردانقدرش فاطمه(علیها السلام) اسلام آوردم،

تاکنون شبى بدون عشق و ارادت معنوى به وجود مقدّس او سحر نکردم و هر شب نیز خواب او را دیده ام. امام هادى (علیه السلام)به یکى از خدمتگزاران فرمود: کافور! خواهر گرانقدرم حکیمه را فرا خوان.هنگامى که آن بانوى بزرگ وارد شد امام هادى (علیه السلام) خطاب به او فرمود: حکیمه! این همان دوشیزه است… .و حکیمه او را در آغوش کشید و مورد تکریم و مهر قرار داد وشادمانى خویش را از دیدار او اعلان کرد.
حضرت هادى (علیه السلام) به خواهر گرانقدرش فرمود: دختر پیامبر! اینک او را نزد خویش ببر و مقررّات و قوانین دین را آنگونه که مى باید به او بیاموز که او همسر گرانقدر پسرم حسن و مادر پرافتخار قائم خواهد بود.

 

بررسی مسائل و مشکلات با حضور مدیریت توسعه منابع انسانی شرکت ملی گاز ایران

با حضور مدیریت توسعه منابع انسانی شرکت ملی گاز ایران و اعضاء کارگروه تخصصی، مسائل و مشکلات حوزه منابع انسانی شرکت گاز استان قم بررسی شد.به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، مدیر توسعه منابع انسانی شرکت ملی گاز ایران و هیأت همراه به منظور بررسی محسوس مشکلات و با هدف شناسایی راهکارهای کاهش دغدغه­های منابع انسانی این شرکت، صبح امروز در شهر مقدس قم حضور یافتند.مدیر عامل شرکت گاز استان قم ضمن عرض خیر مقدم ….ادامه مطلب در متن کامل  

 

 

با حضور مدیریت توسعه منابع انسانی شرکت ملی گاز ایران و اعضاء کارگروه تخصصی، مسائل و مشکلات حوزه منابع انسانی شرکت گاز استان قم بررسی شدبه گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، مدیر توسعه منابع انسانی شرکت ملی گاز ایران و هیأت همراه به منظور بررسی محسوس مشکلات و با هدف شناسایی راهکارهای کاهش دغدغه­های منابع انسانی این شرکت، صبح امروز در شهر مقدس قم حضور یافتند.مدیر عامل شرکت گاز استان قم ضمن عرض خیر مقدم به میهمانان و حاضرین در جلسه با تبریک اعیاد شعبانیه تصریح کرد: فرصت ایجاد شده امکان مناسبی برای طرح دغدغه­ها، نقد و بررسی تنگناها، چالش­ها و نارسایی­ها فراروی همکاران شرکت گاز استان است.محمدی اظهار امیدواری کرد: تصمیمات این نشست به نتایج مطلوبی منجر و باعث افزایش انگیزه همکاران در امر خدمات­ رسانی گردد.وی از قم به عنوان ام­القراء جهان اسلام نام برد و در معرفی ویژگی­های منحصر به فرد این استان اظهار داشت: قم خاستگاه و پایگاه فکری شیعی با رهبری امام(ره) و مقام معظم رهبری، نقش تعیین کننده­ای را در جهان اسلام ایفا نموده است.مدیر عامل شرکت گاز استان قم با تأکید بر اینکه نام شهر قم از پیش، با کلام ائمه معصومین گره خورده است افزود: وجود بارگاه کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س)، مسجد مقدس جمکران، حوزه علمیه و صدها مرکز نشر و چاپ و تولید علم از دیگر وی‍ژگی­های شاخص این شهر مقدس به شمار می­آید.سپس مدیر توسعه منابع انسانی شرکت ملی گاز از حوزه منابع انسانی، به عنوان چرخ­های صنعت و بخش دخیل در تصمیم­گیری­ها نام برد و تصریح کرد: هدف از انجام سفرهای استانی، طرح مسائل و مشکلات از سوی مدیران و کارکنان شرکت­های گاز استانی به صورت چهره به چهره و بررسی آنها توسط اعضاء کارگروه تخصصی مدیریت توسعه منابع انسانی می­باشد.محمد مهدی هادی زاده با توجه به اهمیت نیروی انسانی در حوزه­های مختلف صنعت نفت خاطر نشان کرد: هر گاه رابطه روحی و مطلوبی بین کارمند و رئیس برقرار کرده­ایم، توانسته­ایم مشکلات پنهان پرسنلی را نمایان و در صدد رفع آنها برآییم که این خود به نحو شایسته­ای باعث اثر بخشی، ایجاد انگیزش و قوت روحیه بین آنان شده است.وی در خصوص اینکه می­توان بخشی از مشکلات را طی جلسات داخلی ما بین کارمندان حل و فصل نمود تصریح کرد: بخش دیگری از مشکلات، در چنین جلساتی همراه با کار کارشناسی به تصمیم نهایی منجر می­شود، اما بعضی از آنها در حیطه اختیارات و وظایف مسئولینی همچون وزیر و هیأت وزیران می­باشد.مدیر توسعه منابع انسانی شرکت ملی گاز ایران از شرکت گاز به عنوان پیشران صنعت نفت نام برد و بیان داشت: در بخش­های مختلف همچون بخش ساماندهی نیروهای پیمانکاری، طبقه بندی مشاغل، بومی سازی شاخص­های بهره­وری، ورزش و تربیت بدنی، مددکاری، آموزش و پژوهش اقدامات شایسته و خوبی صورت گرفته است.هادی زاده با تأکید بر اینکه باید در حوزه آموزش به سمت کاربردی کردن آموزش برویم افزود: شناسایی و کشف استعدادها در سطح کشور، اجرای مدیریت دانش در بخش­ پژوهش منابع انسانی و اجرای طرح جانشینی در طرح و برنامه­ریزی از دیگر فعالیت­های است که در دستور کار قرار دارد.وی با اظهار امیدواری در خصوص اینگونه جلسات اظهار داشت: باید در میدان عمل و با مدیریت بر دلها بتوانیم مشکلات را حل نموده و هر جا نقدی بر عملکردمان وارد شد به آن عکس العمل مثبت نشان داده و آنرا در جهت اصلاح امور بپذیریم.گفتنی است در ادامه این برنامه، مدیر توسعه منابع انسانی شرکت ملی گاز ایران و هیأت همراه با کارکنان رسمی و نیروهای پیمانکاری شرکت گاز استان قم طی دو نشست صمیمی، به مشکلات و دغدغه­های آنان گوش فرا دادند.

ولادت فرخنده حضرت علی اکبر ع

ولادت سرور و آقای جوانان بهشت شاهزاده علی اکبر (ع) بر تمامی جوانان عاشق ولایت مولا علی (ع) مبارک باد

بوی خوش نسیمی دلنواز از دور دست می آید.شاید محمّد صلی الله علیه و آله است که در هیبت «علی اکبر» از دامان لیلا بر می خیزد و دنیا را به شوق وا می دارد. ذرّات خاک، بوی خوش قدم هایت را به سماع در آمدند، آن گاه که پلک های کوچکت، دنیا را بر هم زد! مردانگی از همین نگاه آغاز می شود.تو پلک می گشایی تا روزها و شب ها بهانه ای داشته باشند برای آمد و رفت.غیرت «علی علیه السلام »، در رگ هایت می دود و رحمت «محمد صلی الله علیه و آله » در رفتارت.عشق و عقل در تو به هم رسیده اند.کودک دلبند حسین علیه السلام ، خدا می خواست تا دنیا دوباره محمد صلی الله علیه و آله را به تماشا بنشیند در رفتار و گفتار تو.پلک گشودی و آفتاب از نگاه روشنت، طلوع کرد.هر تکان گاهواره ات، قلب زمان را می لرزاند؛ که تو یک قدم به کربلا نزدیک تر می شوی.از دامان لیلا، چون واقعه ای بزرگ بر می خیزی و دنیا را، به شوری عاشقانه فرا می خوانی.کربلا، دیری است قدم هایت را به انتظار نشسته است. تکیه بر گام های استواری و غیرت تو دارند، ستون های خیام عشق.علی جان، ای مؤذّن اذان سرخ شهادت در گستره ظهری شورانگیز! تو عشق را تفسیر کردی؛ آن لحظه که قدم بر میدان نبرد نهادی.شنیده ام هیچ کس تیغی از غلاف بیرون نکشید.گمان کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله به میدان آمد؛ مگر نه این که تو شبیه ترین فرد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودی؟صدایت، خاک را بارور کرد.صدایت، در کنگره افلاک پیچید؛ «انا علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب» و این یعنی عشق؛ یعنی اصالت.صدای گام های عشق است که در هفت آسمان پیچید!قنداقه ای از نور، در آغوش حسین علیه السلام است.و حسین علیه السلام ، مشتاق دیدار جدّ بزرگوارش، محمد در چهره زیبای کودک!

میلاد تلاقی دو نور در یک آینه، تکثیر دو اقیانوس، حضرت «علی اکبر علیه السلام »، مبارک!

       

 

 

 

خواهی که ببینی رخ پیغمبر را
بنگر رخ زیبای علی اکبر را

در منطق و خلق و خوی او می بینی
با دیده ی جان محمدی دیگر را

*میلاد شبیه ترین آینه ی پیغمبری مبارک*

حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،سال۴۳ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد.ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت کیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست. بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته است. نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم. درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود. در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله.…… ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.

بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را ۲۸ ساله ذکر کرده اند، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت.امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.به هر روی علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می کند: هنگامی که اباعبد الله الحسین علیه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا می کرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مکاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اکبر(ع) در کنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده کلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم گفتنی است، با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّ
أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ
وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. علی اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا (فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا)
در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود:کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس …
مقبره حضرت علی اکبر علیه السلام در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین ، آقا علی اکبر علیه السلام می باشد

برگزاری جشن به مناسبت اعیاد شعبانیه در شرکت گاز استان قم

به مناسبت فرار رسیدن اعیاد شعبانیه مراسم جشن و مداحی در شرکت گاز استان قم برگزار شد. به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم همزمان با میلاد با سعادت حضرت اباعبد… الحسین (علیه السلام) سالار شهیدان و حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) اسوه ایثار و فداکاری و امام سجاد(علیه السلام) زینت عبادت با حضور مدیرعامل، اعضاء هیئت مدیره و جمع کثیری از کارکنان در محل نمازخانه شرکت گاز استان قم برگزار شد.در این مراسم یکی از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت در عظمت و مناقب این ایام روحانی و معنوی به مدیحه سرائی پرداخت و مورد استقبال پرشکوه همکاران قرار گرفت.

میلاد فرخنده امام حسین ع و حضرت ابوالفضل ع و امام سجاد ع

شب تاریک که ریزد به زمین نور مه از دامن صحرا، به فلک نور دگر سر زند از طلعت زهرا، که از آن نور سماوات شود محشر کبری همه گویند که این نور حسین است، عیان از رخ ام‌الحسنین است، که بر ختم رسل نور دو عین است، حسین است حسین است، که شب تا به سحر همسفر دخت رسول است، بگو مونس زهرای بتول است، که ای مادر فرخنده منم نور دو عینت، گل نورسته حسینت، به خدا نور عیانم، بله نبی روح روانم، به علی تاب توانم، به جنان سید و مولای جوانان جنانم، به جهان رهبر آزاده مردان جهانم، به سما مهر فروزان، به زمین کشته شمشیر و سنانم، انا عطشان، انا مظلوم، انا عریان، انا مجروح، منم مونس دل‌های شکسته، منم آن کشتی در خون دل خویش نشسته، که خدا خوانده ز آغاز جهان فلک نجاتم، به حیاتم به مماتم، به خداوند مجیدم، به جوانان رشیدم، به عزیزان شهیدم، به همه خلق امیدم همه خوانند به خون گلویم هر شب و هر روز خدا را

 

سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس

 

 

 

 ای دستگیر بی دست  … دستم بگیر

التماس دعا

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

 

 

 

شب تاریک که ریزد به زمین نور مه از دامن صحرا، به فلک نور دگر سر زند از طلعت زهرا، که از آن نور سماوات شود محشر کبری همه گویند که این نور حسین است، عیان از رخ ام‌الحسنین است، که بر ختم رسل نور دو عین است، حسین است حسین است، که شب تا به سحر همسفر دخت رسول است، بگو مونس زهرای بتول است، که ای مادر فرخنده منم نور دو عینت، گل نورسته حسینت، به خدا نور عیانم، بله نبی روح روانم، به علی تاب توانم، به جنان سید و مولای جوانان جنانم، به جهان رهبر آزاده مردان جهانم، به سما مهر فروزان، به زمین کشته شمشیر و سنانم، انا عطشان، انا مظلوم، انا عریان، انا مجروح، منم مونس دل‌های شکسته، منم آن کشتی در خون دل خویش نشسته، که خدا خوانده ز آغاز جهان فلک نجاتم، به حیاتم به مماتم، به خداوند مجیدم، به جوانان رشیدم، به عزیزان شهیدم، به همه خلق امیدم همه خوانند به خون گلویم هر شب و هر روز خدا را.همه دم فخر کن ای مادر پاکیزه سرشتم، که حسین تو منم سید و مولای جوانان بهشتم، ز ازل بر ورق دفتر ایجاد نوشتم: که من از هستی خود در ره معبود گذشتم، من مظلوم گل دامن زهرا و رسول دو سرایم، پسر خون خدایم، همه را داد رس و یاور و مصباح هدایم، به ره دوست فدایم، همه شب لیله عاشور من است و همه جا کرب و بلایم، سپر تیر بلایم، به خدا سوم شعبان اگر از پرتو حسنم همه جا نور بود لیله میلاد من از مغرب عاشور بود، من همه را هادی راهم، همه خلقند سپاهم، همه را پشت و پناهم، انا ثارالله و باب‌الله و وجه‌الله و سرالله و نورالله، یکتا ز همه خلق سلامم، به همه خلق امامم، همه مرهون قیامم، شرف و عزت و ایثار و جهاد است پیامم، همه سرمست ز جامم، ببرم تا ابدالدهر دل اهل ولا را.شب عشق و شب شور و شب پیدایش نور و همه جا وادی طور است و رسد نور به اوج فلک از حجره زهرا شده لبریز ز انوار خدا دامن صحرا، بگو از شور حسینی شده سرتاسر خلقت همه جا محشر کبری، به زمین فخر کنان از سوی حق کرده نزول آسیه و هاجر و لعیا، زده گل بوسه رخ فاطمه را مریم عذرا، شده این چار زن از عز و شرف، قابله عصمت کبری، که نهد پای به عالم شرف دوده عالم، ولی‌الله معظم، گهر بحر کرامت، قمر برج امامت، در یاسین، گل طاها، ثمر ام ابیها، شجر طور دل اهل تولا، کند از دامن ناموس خداوند تجلا، ملک و حور و پری، آدمیان ای همه عالمیان، خوش بشتابید و بیایید، ببینید چه نوزاد عزیزی به جهان پای نهاده است، حسین است حسین است حسین است، ببینید همه در بغل فاطمه ماه رخ مصباح هدی را.صلوات از طرف خالق سرمد، به جمال گل نورسته احمد، که شکفته است به رویش گل لبخند محمد، بگرفته است به بر سید ابرار جو جانش، زده گلبوسه به زیر گلو و لعل لب و چشم و دهانش، رخ تابنده نموده، لب جان‌بخش گشوده، به نگاهی دل پیغمبر اسلام ربوده، چه جمالی، چه کمالی، چه جلالی، به نبی و به علی‌ابن ابیطالب و زهرا و حسن باد مبارک همه گویند که این عید ولادت به خدا و همه خلق خدا باد مبارک، چه بگویم به ثنایش، همه مرهون عطایش، همه عالم به فدایش، دو جهان روی نمایش، همه دیدند به ماه رخش آیینه معبود نما را.فوج فوج ملک از اوج فلک روی نمودند به گلزار مدینه به در خانه سلطان نجف، دسته گل سرخ به کف، دور محمد زده صف، یکسره با شور و شعف، نغمه تکبیر به لب خنده زنان بر گل رخسار نبی، فخر عرب، با شعف و وجد و طرب، پیش‌تر از خیل ملک، آمده جبریل امین از طرف خالق دادار، که یا احمد مختار، منم حامل تبریک خدای احد قادر غفار، برای تو و زهرای تو و حیدر کرار، که داده است خداوند تبارک و تعالی، به تو آیینه خود را ثمرت باد مبارک، قمرت باد مبارک، گهرت باد مبارک، شب میلاد گرامی پسرت باد مبارک، بپذیر از طرف ذات خدا تهنیت و تسلیت، ای خواجه لولاک، که این دسته گل پاک، فتد با تن صد چاک، به صحرای بلا چون گل پرپر شده بر خاک بگیرند سر از پیکر او امت سفاک، بخوان بر ورق مصحف گلگون رخش خاطره کرب‌وبلا را.این حسین است حسین است همان مظهر ذات احد داور غفار، که تا پای نهاده است در این دار، به امید شفاعت به درش آمده از ره ملکی زار، که بال و پر او سوخته و گشته گرفتار، به گهواره‌ او دست توسل زده با حالت افکار، حسین از دل گهواره به او چشم گشوده، دل از او سخت ربوده، به رخش خنده نموده، که ببخشد پر و بالش، زهی از قدر و جلالش، پر نو کرده ز هم باز و در امواج فضا گشته به پرواز، نموده سخن آغاز، ثنا خوان و سرافراز، الا خیل ملک من شدم آزاد، حسین ابن علی از کرمش بال و پرم داد، همانا به جلالش، به مقامش قسم آن کس که فرستد ز ره دور سلامش، برسانم به امامش، به خدای پسر فاطمه دل داده و ممنون حسینم، بزنم بال و کنم فخر کنان سیر فضا را.پسر فاطمه ای دسته گل سرخ محمد، همه هستی احمد، ولی خالق سرمد، به تو پیوسته سلامم، به تو هر لحظه درودم، که تویی دار و ندارم، که تویی بود و نبودم، رخ تو آیینه غیب و شهودم، تو قیامم، تو رکوعم، تو سجودم، به فدای تو سراپای وجودم، تو همه هستی مایی، تو امامی شهدایی و تو مصباح هدایی، تو رکوعی، تو صلاتی و تو کشتی نجاتی، تو تمام حسناتی، تو دعا تو صلواتی، تو یم جود و سخایی، تو دوایی، تو شفایی، تو همان خون خدایی، به خداوند دو عالم که تو همه قبله و هم قبله‌نمایی، تو شه کرب‌وبلایی، چه بگویم تو حسینی، تو حسینی که نبی گفت: منم از تو و تو از منی ای بوسه‌گه ختم رسل انداخته گل، او که به هر عضو تو دیده ز ازل زخم بسی نیزه و شمشیر جفا را.منم و کعبه کویت، منم و قبله رویت، منم و جام سبویت، چه بخواهی چه نخواهی نروم از سر کویت، همه شب ریخته از دیده من خون گلویت، بپسندی نپسندی، به کسی کار ندارم، تو گواهی که به غیر از تو دگر یار ندارم، که تو را دارم وبیم از شرر نار ندارم، چه کنم عاشق و مجنون تو هستم، به خدا دل به تو بستم، سر راه تو نشستم، تو به من چهره گشودی، که خدا را بپرستم، به خدا پیشتر از آمدنم سلسله عشق تو می‌بود به دستم، نه تو آنی که مرا لحظه‌ای از خویش برانی، نه من آنم که شوم دور ز درگاه تو آنی، ز همان لحظه که من چشم گشودم به تو سوگند، ندانسته گرفتار تو بودم، چه ولایت چه به طفلی، چه جوانی چه به پیری، چه دم مرگ تو را داشتم و دارم و غیر از تو ندارم، نکند روز قیامت ز نظر دور کنی «میثم» افتاده ز پا را

تفکر و درخشش نیروهای بسیج در سیر انقلاب اسلامی نقش بسزایی را ایفا نموده است

مدیر عامل شرکت گاز استان قم در دوازدهمین همایش فرمانده­هان پایگاه­های مقاومت بسیج شرکت ملی گاز ایران گفت: تفکر و درخشش نیروهای بسیج در سیر انقلاب اسلامی نقش بسزایی را ایفا نموده است.به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، محمدی در این همایش ضمن خیر مقدم به ….. ادامه در متن کامل

 

 

مدیر عامل شرکت گاز استان قم در دوازدهمین همایش فرمانده­هان پایگاه­های مقاومت بسیج شرکت ملی گاز ایران گفت: تفکر و درخشش نیروهای بسیج در سیر انقلاب اسلامی نقش بسزایی را ایفا نموده است.به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، محمدی در این همایش ضمن خیر مقدم به میهمانان و عرض تسلیت به مناسبت شهادت هفتمین پیشوای شیعیان جهان اسلام افزود: تدبیر و بصیرت رهبر معظم انقلاب که از برکات بزرگ انقلاب و نظام هستند از عمق فکری و بینش درونی امام راحل نشأت گرفته و در دنیای معاصر به جهان معرفی شده است.مدیر عامل شرکت گاز استان قم در ادامه افزود: قم خاستگاه تفکر شیعی و انقلاب اسلامی به شمار می­آید و این امر، نظم نوینی را در جهان معاصر رقم زده است.وی از قم به عنوان ام­القراء جهان اسلام نام برد و اظهار داشت: وجود بارگاه کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س)، مسجد مقدس جمکران و حوزه علمیه از وی‍ژگی­های شاخص این شهر مقدس است که از پیش، با کلام ائمه معصومین گره خورده است.وی اظهار امیدواری کرد: مباحث مربوط به بسیج و عمق اندیشه­های متعالی این قشر تأثیرگذار با همکاری و تعامل فرمانده­هان پایگاههای مقاومت بسیج شرکت ملی گاز ایران در سراسر کشور با تشکیل چنین برنامه­هایی مستحکم­ و جدی­ دنبال شود.

چتر حمایتی بسیج باید در جهت جذب حداکثری نیروهای متعهد و متخصص گسترده شود

فرمانده حوزه مقاومت بسیج شرکت گاز ملی ایران در دوازدهمین همایش فرمانده­هان پایگاه­های مقاومت بسیج شرکت ملی گاز ایران گفت: چتر حمایتی بسیج باید در جهت جذب حداکثری نیروهای متعهد و متخصص گسترده شود.به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، یدا… رحمانی در تشریح اهداف …… ادامه در متن کامل

 

 

فرمانده حوزه مقاومت بسیج شرکت گاز ملی ایران در دوازدهمین همایش فرمانده­هان پایگاه­های مقاومت بسیج شرکت ملی گاز ایران گفت: چتر حمایتی بسیج باید در جهت جذب حداکثری نیروهای متعهد و متخصص گسترده شود.به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم، یدا… رحمانی در تشریح اهداف برگزاری این همایش افزود: بررسی عملکرد و ایجاد زمینه تعامل بیشتر فرمانده­هان و بهره­مندی از تجربیات یکدیگر، تبیین راهبردها و سیاست­های حوزه مقاومت بسیج در سال جدید، تشریح نحوه اجرا و برنامه نویسی جهت استفاده حداکثری از امکانات و تخصیص منابع از این دسته می­باشد.وی در ادامه افزود: از دیگر اهداف این همایش، ارائه برنامه­های جدید به صورت حضوری، رفع مشکلات و پاسخ به سوالات فرمانده­هان و تقدیر و تشکر از زحمات یک­ساله فرمانده­هان پایگاه­های مقاومت بسیج شرکت ملی گاز ایران است.فرمانده حوزه مقاومت بسیج شرکت گاز ملی ایران در توضیح برنامه­های سال جاری بیان داشت: قصد شناسایی نیروهای متعهد و متخصص شاغل در شرکت ملی گاز ایران و تشکیل بایگانی از جمله وظایف پایگاه­های حوزه مقاومت بسیج خواهد بود تا برای استفاده­های بعدی بکار آید.وی با اشاره به اینکه تاکنون در جمع آوری آثار و اسناد دفاع مقدس در شرکت ملی گاز کاری صورت نگرفته است افزود: ستاد جمع آوری و حفظ آثار دفاع مقدس در وزارت نفت تشکیل شده است که با توجه به اهمیت این موضوع باید در سرفصل وظایف فرمانده­هان قرار گیرد تا در موزه شهدا استفاده شود.رحمانی با تأکید بر توجه بیشتر به خانواده­ها و فرزندان پرسنل بسیج و همکارانان شرکت ملی گاز ایران اظهار داشت: بسیج باید در زمینه­های اردوهای تفریحی، زیارتی، علمی و برنامه­های فرهنگی و آموزشی برای این قشر اهتمام جدی نماید.فرمانده حوزه مقاومت بسیج شرکت گاز ملی ایران با اشاره به فتنه­های اخیر شکل گرفته در کشور از سوی افراد معلوم الحال تصریح کرد: از مهمترین فعالیت­های سال گذشته و امسال، افزایش بصیرت نیروهای بسیج و تعمیم آن به همکارانان و خانواده­هایشان است که باید در تمام مراسم­ها، نشست­ها، همایش­ها و اردوها مورد توجه قرار گیرد که در این راستا با یکارگیری اساتید مجرب و کارآمد اقدام نمایند.وی در مورد بودجه پایگاه­های بسیج و ارائه برنامه­هایشان گفت: ارتباط بیشتر و قویتر بین ستاد و پایگاه­ها در خصوص اعلام برنامه و بودجه، اجرای بهتر برنامه­ها را به دنبال خواهد داشت.رحمانی با لزوم بحث جانشین پروری فرمانده­هان پایگاه­های بسیج شرکت گاز در مراکز استان­ها افزود: با آنکه فرماندهی پایگاه­های مقاومت بسیج سه ساله است، اما بسیاری از مسوولان پایگاه­ها چند سال است که تغییر نکرده­اند وبعضی از آنان از نداشتن زمان کافی برای انجام وظایف و امور شغلی­شان گله­مندند، چرا که فرصت انجام تمام کارها را ندارند و در این عرصه باید از نیروهای زبده، جوان و متعهد استفاده کرد.وی با اشاره به اینکه سال گذشته در سه استان قم، مشهد و تهران فعالیت پدافند غیرعامل صورت گرفت اظهار داشت: امسال نیز قصد داریم که آموزش و متعاقب آن مانور پدافند را در سراسر کشور انجام دهیم.فرمانده حوزه مقاومت بسیج شرکت گاز ملی ایران خطاب به فرمانه­هان پایگاه­های مقاومت بسیج شرکت ملی گاز ایران تصریح کرد: زمینه­های دیگری همچون فرهنگی، تربیت بدنی و آموزش نیز باید مورد توجه مطلوب فرمانده­هان قرار گیرد.گفتنی است شرکت ملی گاز ایران ۵۴ پایگاه مقاومت بسیج را شامل می­شود که از این تعداد ۴۲ پایگاه در استانها و ۱۲ پایگاه دیگر در استان تهران مستقر است.همچنین تعداد نیروهای بسیج استان تهران دو هزار و ۷۴۸ نفر هستند که ۲۸ درصد پرسنل آن شرکت را شامل می­شوند و ۵۲ هزار و ۹۴۷ نیروی دیگر در سایر استان­های کشور هستند که در حال حاضر ۲۳ درصد آنان عضو پایگاه مقاومت بسیج شرکت ملی گاز می­باشند

۲۵ تیر ۱۳۹۷

سامانه ارتباط با مشتریان شرکت گاز استان قم

سامانه پیامک: 3000361211
تلفن گویا: 3194

دستور العمل بیمه
دستور العمل استفاده از بیمه مشترکین شرکت گاز
ایمنی و بهداشت
آمار بازدید