مجموعه مقررات و شرایط استفاده از گاز طبیعی

مشترک گرامی؛ کلیه حقوق و تکالیف شما در ارتباط با شرکت گاز در «مجموعه مقررات و شرایط استفاده از گاز طبیعی» درج شده است. لطفاً آن را مطالعه فرمایید.

مشاهده و پرداخت قبوض گاز
جهت مشاهده و پرداخت الکترونیکی صورتحسابهای گاز،با درج شماره اشتراک خود در کادر پایین،کلید مشاهده را بزنید
بایگانی موضوعی
بایگانی ماهانه

بایگانی ماهانه

مراسم سوگواری شهادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) در شرکت گاز استان قم

همزمان با شب شهادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) مراسم عزداری در شرکت گاز استان قم برگزار شد.به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان، در این مراسم معنوی که همزمان با شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان با حضور پرشور مدیران، کارکنان و پرسنل بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در نمازخانه این شرکت برگزارشد،‌ یکی از مداحان اهل بیت عصمت طهارت علیهم السلام در غم شهادت اول مظلوم عالم علی مرتضی نوحه خوانی و مدیحه سرایی کرد.همچنین یکی از فضلای حوزه علمیه در این مراسم معنوی به بیان فضائل و وی‍ژگی های امام اول شیعیان حضرت علی(ع) و زمان حکومت ایشان پرداخت و   افزود: این امام همام نمونه ای بارز زهد و تقوا،‌ شجاعت، عدالت و اجرای ارزشها و تعالیم اسلامی بود و سیره و منش ایشان باید الگو و سرمشق همگان در زندگی قرار گیرد.

شهادت جانسوز اولین پیشوای شیعیان،امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی طالب

 

  

 

بیست و یکم ماه مبارک رمضان، شهادت جانسوز اولین پیشوای شیعیان، امام المتّقین، یعسوب الدّین، قائد الغر المحجّلین، مولی الموحدّین،

امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی طالب  علیه السلام

را به پیشگاه مقدس و منور قطب عالم امکان، بقیه الله الأعظم، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه شریف)  و تمامی شیعیان و محبان آن حضرت تسلیت و تعزیت عرض می نماییم

 

 

 

 

 

شهادت موالموحدین ، امیرالمومنین ،امام پارسایان ،جلوه حق ، امام علی (ع) بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد .

مصائب حضرت علی ع

 

بر على(ع) مظلوم چه گذشت ؟
بر على(ع) چه گذشت بعد از رحلت رسول خدا (ص )؟
بر على(ع) چه گذشت بعد از شهادت فاطمه زهرا (س )؟
بر على(ع) چه گذشت هنگامى که بعد از فاطمه زهرا تنها ماند؟
بر فرزندان على(ع) چه گذشت هنگامى که پدر خود را از دست دادند؟
بر یتیمان على(ع) چه گذشت ؟
بر على(ع) چه گذشت کنار بستر رسول خدا؟
بر امیرمؤ منان(ع) چه گذشت ؟ آن زمان که فاطمه زهرا(س )، امام حسن (ع )، امام حسین (ع )، زینب کبرى (س ) کنار رسول خدا بودند، و آن حضرت حسین(ع) را بغل کرد و گریه مى کرد و فرمود: همه شما را مى کشند.
بر على (ع) چه گذشت ؟ هنگامى که دید در خانه را آتش زدند و فاطمه زهرا(س) بین در و دیوار قرار گرفت و محسنش(ع) را شهید کردند.
على (ع ) چقدر مظلوم بود، براى بیعت دامن و گریبانش را گرفتند و او را به مسجد کشاندند و به او گفتند: با ابوبکر بیعت کن . او فرمود: اگر بیعت نکنم چه مى شود؟ در پاسخ گفتند: گردنت را مى زنیم . على (ع ) سرش را به سوى آن آسمان بلند کرد و گفت : خدایا من تو را گواه مى گیرم این قوم آمدند تا مرا به قتل برسانند، با این که من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص ) هستم .
بر على چه گذشت هنگامى که او را دست بسته به سوى مسجد براى بیعت مى بردند، حضرت زهرا (س ) جلوى در خانه بین مردم و امیرالمؤ منین(ع) مانع شد، قنفذ ملعون با تازیانه به گونه اى به آن حضرت زد که اثر آن تازیانه تا وقتى که حضرت از دنیا رفت باقى مانده بود.
چه گذشت بر على(ع) وقتى خبر شهادت فاطمه زهرا(س) را به او دادند؟
چه گذشت بر على(ع) کنار بستر همسرش ؟
چه گذشت بر على(ع) هنگام غسل و کفن کردن همسرش ؟
چه گذشت بر على(ع) وقتى فهمید همسرش را در کوچه سیلى زدند؟
چه گذشت بر على(ع) جلو چشمش همسرش را تازیانه زدند و نتوانست کارى کند.
چه گذشت بر على(ع) وقتى همسرش گفت : (مرا شبانه دفن کن تا قبر من پنهان بماند).
چه گذشت بر على(ع) وقتى که همسرش را شبانه دفن کرد؟
چه گذشت بر على(ع) وقتى دید عمر از قنفذ به خاطر تازیانه اى که به فاطمه زهرا زده است تشکر نمود.
چه گذشت بر على(ع) شب نوزدهم ، در منزل دخترش .
چه گذشت بر فرزندان على(ع) در فراق پدر.
چه گذشت بر على(ع) … زمانى که شمشیر بر فرقش خورد… و آخرین کلام نمازش چه بود؟… و وقتى پیشانى او شکافت چه گفت ؟
چه گذشت بر على(ع) در لحظه آخر عمر کنار فرزندانش در حالى که به فکر مصایب امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و زینب کبرى(س) است ؛ چه سفارش ‍ دلخراشى به عباس(ع) کرد، آن زمان که فرمود: (حسینم را در کربلا تنها نگذار، تا او تشنه است آب نخور).
واقعا امیرمؤ منان(ع) چقدر مظلوم است ؛ تمام زندگى او پر از رنج و اندوه و مصیبت بود.
نمى دانم على (ع ) و فرزندانش چگونه آن همه مصایب را تحمل کردند.
در عالم مظلوم تر از على(ع) کسى نبود.
آیا مى توان مظلومیت على (ع ) را به سادگى بر زبان آورد. یا با قلم توصیف کرد، حتى تجسم دور نماى زندگى پر درد آن حضرت هر دلى را مى سوزاند و هر چشمى را اشکبار خواهد کرد. این کتاب شمه اى از مصایب و رنجهایى را که على (ع ) در زمان حیات و دوران کوتاه خلافتش تحمل نموده است ، بازگو مى کند.
از خداوند منان مى خواهم که به ما توفیق و لیاقت این این را بدهد که شیعه واقعى على (ع ) باشیم و چشم خود را وقف اشک ریختن بر مظلومیت على (ع ) و فرزندانش کنیم .
از خداوند متعال خواهان پاداش و جزاى خیر و رحمت براى برادران و خواهران ، از جمله کادر ویراستارى ، حروفچینى و طراحى ، و مدیریت انتشارات سلسله مى باشم .
امید آن داریم هنگام مرگ و در عالم برزخ و در پل صراط، على (ع ) به فریاد همه ما برسد.

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول : على (ع ) در سوگ پدر و مادر و فرزندان

بخش اول : على (ع ) در سوگ پدر و مادرش

گریه على (ع) در مرگ مادر

یک روز على بن ابى طالب گریان نزد پیغمبر (ص ) آمد و مى گفت : (انا لله و انا الیه راجعون ). رسول خدا (ص ) به او فرمود: اى على چرا گریه مى کنى ؟ عرض کرد: یا رسول اللّه مادرم فاطمه بنت اسد مرد. پیغمبر گریست و فرمود: اگر مادر تو بود، مادر من هم بود این عمامه مرا با این پیراهنم برگیر و او را در آن کفن کن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و بیرونش نبر تا من بیایم که کار او با من است . پیغمبر پس از ساعتى آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازى خواند که بر دیگرى نخوانده بود مانند آن را، و چهل تکبیر بر او گفت و در قبر او دراز خوابید بى ناله و حرکت ، و على و حسن (ع ) را با خود وارد قبر کرد و چون از کار خود فارغ شد به على و حسن فرمود: از قبر بیرون شدند و خود را بالین فاطمه کشانید تا بالاى سرش رسید و فرمود: اى فاطمه من محمد سید اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منکر و نکیر آمدند و از تو پرسیدند: پروردگارت کیست ؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پیغمبر من است و اسلام دین من است و قرآن کتاب من پسرم امام و ولى من .
سپس فرمود: خدایا فاطمه را به قول حق بر جا دار و از قبر او بیرون آمد و چند مشت خاک روى آن پاشید و دو دست بر هم زد و آن را تکانید و فرمود: به آن که جان محمد به دست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنید. عمار بن یاسر از جا برخاست و عرض کرد: پدرم و مادرم قربانت یا رسول اللّه نمازى بر او خواندى که بر احدى پیش از او نخواندى ؟ فرمود: اى ابویقظان او لایق آن بود ابوطالب فرزندان بسیار داشت و خیر آنها فراوان و خیر ما کم ، این فاطمه مرا سیر مى کرد و آنها را گرسنه مى داشت مرا جامه در بر مى کرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون مى شست و آنها ژولیده بودند، عرض کرد: چرا چهل تکبیر بر او گفتى ؟ فرمود: به راست خود نگریستم چهل صف فرشته حاضر بودند براى هر صفى تکبیرى گفتم ، عرض کرد: بى ناله و حرکت در قبر دراز کشیدى ؟ فرمود: مردم روز قیامت برهنه محشور شوند و من از خدا بر اصرار خواستم که او با ستر عورت محشور کند به آن که جان محمد در دست او است از قبرش بیرون نشدم تا دیدم دو چراغ نور بالاى سر او است و دو چراغ نو برابر او و دو چراغ نور نزد پاهاى او و دو فرشته بر قبر او موکلند که تا روز قیامت برایش آمرزش جویند.(۱)

———–
۱- امالى شیخ صدوق ، ص ۳۱۵ ۳۱۴

 

 

اندوه على (ع ) در مرگ مادر

حضرت صادق (ع ) فرمود: هنگامى که فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤ منین (ع ) از دنیا رفت ، على (ع ) (با حالتى که غم و اندوه کاملا در رخسارش ‍ دیده مى شد) خدمت پیغمبر (ص ) آمد آن جناب فرمود: چه شده ؟ عرض ‍ کرد: مادرم از دنیا رفت .
پیغمبر (ص ) فرمود: مادر من از دنیا رفته ، شروع به گریه کرد و همى پیوسته مى گفت مادر جان ! پیراهن و رداى خود را به على (ع ) داد، فرمود: با اینها او را کفن کنید وقتى فارغ شدید مرا نیز اطلاع دهید. جنازه را که به مدفن آوردند، پیغمبر (ص ) بر او نمازى گذاشت که بر احدى قبل از او و بعد از او چنین نمازى نخواند. آنگاه در قبر فاطمه داخل شد و در آن جا خوابید، پس از دفن فرمود: فاطمه ! جواب داد: لبیک یا رسول اللّه (ص ).
پرسید: آن چه پروردگارت وعده داده بود درست یافتى ؟
جواب داد: بلى ، خدا شما را بهترین پاداش عنایت کند. پیغمبر (ص ) در میان قبر فاطمه بنت اسد مناجاتى طولانى کرد.
همین که خارج شد، سؤ ال کردند: عملى که با جنازه فاطمه کردید از خوابیدن در قبر و کفن نمودن با لباس خود و نماز طولانى و راز و نیاز دراز با احدى این کار را نکردید؟(۲)
فرمود: آرى این که لباس خودم را کفنش قرار دادم ، براى آن بود، که روزى کیفیت محشور شدن مردم را در قیامت برایش شرح مى دادم . بسیار متاءثر شده ، گفت : آه ! واى به من ، به لباس خود کفنش کردم و در نماز از خدا خواستم که آنها کهنه نشود تا همان طور قیامت محشور گردد و داخل بهشت شود خداوند پذیرفت .
این که داخل قبرش شدم به واسطه آن بود که روزى به او گفتم ، وقتى میت را در قبر مى گذارند دو ملک (نکیر و منکر) از او سؤ ال خواهند نمود.
گفت : آه ! به خدا پناه مى برم از چنین روزى ، در قبرش خوابیدم و پیوسته از خدا درخواست کردم تا درى از بهشت براى او باز شد و وارد باغستانى از باغ هاى بهشت گردید.(۳)
ابوبصیر گفت : از حضرت صادق (ع ) شیندم . مى فرمود: وقتى رقیه دختر پیغمبر (ص ) از دنیا رفت ، حضرت رسول بر فراز قبر او ایستاده ، و دست هاى خود را به طرف آسمان بلند نموده ، شروع به اشک ریختن کرد. عرض کردند: یا رسول اللّه به سوى آسمان دست بلند نموده گریه کردید براى چه بود؟
(فقال انّى ساءلت ربى ان یهب لى رقیه من ضغطه القبر) از خدا درخواست کردم دخترم رقیه را از فشار قبر به من ببخشد.(۴)

————
۲- ابن ابى الحدید در ص ۶ شرح نهج البلاغه ج ۱ مى نویسد: پیغمبر در قبر فاطمه بنت اسد خوابید و با جامه خود او را کفن کرد از این موضوع سؤ ال کردند. فرمود زیرا فاطمه بعد از ابوطالب نیکوکارترین مردم نسبت به من بود. جامه خود را به او پوشانیدم تا به برکت آن از جامه اى بهشتى بپوشد و داخل قبرش خوابیدم تا از فشار قبر ایمن باشد.
۳- جزء ۶ بحار، ص ۲۱۷.
۴- جزء ۶ بحارالانوار، ص ۲۳۲

********************

شفاعت ابوطالب  

هنگامى که ابوطالب پدر بزرگوار على (ع ) (اواخر سال دهم بعثت ( از دنیا رفت ، على (ع ) به حضور پیامبر (ص ) آمد و به او خبر داد.
پیامبر (ص ( از این خبر، فوق العاده ناراحت شد و اندوهى جانکاه سراسر وجود پیامبر (ص ) را فرا گرفت ، به على (ع ) فرمود: (برو امور غسل و حنوط و کفن او را انجام بده ، سپس وقتى که او را در تابوت گذاشتى ، مرا با خبر کن (.
على (ع ) این دستورات را انجام داد وقتى که جنازه ابوطالب را در تابوت گذارد، به حضور پیامبر (ص ) آمد و جریان را به عرض رساند.
وقتى که پیامبر (ص ) کنار جسد ابوطالب آمد و چشمش به تابوت افتاد، سخت متاءثر گردید و قطرات اشک از چشم هایش سرازیر شد، و خطاب به ابوطالب گفت : (تو به خوبى صله رحم کردى ، و به جزاى خیر نایل شدى ، سرپرستى از کودک یتیم کردى ، و او را بزرگ نمودى و از بزرگ ، حمایت و یارى کردى )، سپس به جمعیت حاضر رو کرد و فرمود:
)لا شفعنّ لعمى شفاعه یعجب بها الثقلین (.
)قطعا از عمویم شفاعتى خواهم نمود که همه جنّ و انس ، از آن ، تعجب کنند(.
امام حسین (ع ) نقل مى کند: پدرم على (ع ) در رحبه (میدان معروف کوفه ) نشسته بود، و مردم به گردش حلقه زده بودند، مردى برخاست و به على (ع ) گفت : (اى امیرالمؤ منان ! تو در چنین مقام ارجمندى از ناحیه خدا هستى ولى پدرت در آتش دوزخ است ؟.
امیرمؤ منان فرمود:
فض الله فاک ، و الذى بعث محمدا بالحق نبیا لو شفّع ابى فى کلّ مذنب على وجه الارض لشفّعّه اللّه …
خدا دهانت را بشکند، سوگند به خداوندى که محمد (ص ) را به حق به پیامبرى برانگیخت ، اگر پدرم از همه گنهکاران زمین شفاعت کند، خدا شفاعت او را مى پذیرد..
سپس فرمود: (آیا پدرم در آتش است و پسر او تقسیم کننده بهشتیان به بهشت و دوزخیان به دوزخ است ، سوگند به پیامبر (ص ) نور ابوطالب در روز قیامت ، نورهاى همه خلایق از تحت الشعاع قرار مى دهد، جز نور محمد و فاطمه و حسن و حسین و امامان معصوم از فرزندانش ، آگاه باشید که نور ابوطالب از نور ما است که خداوند دو هزار سال قبل آفرینش آدم (ع ) آن را آفریده است ).(۵(

—————-
۵- الغدیر، ج ۷، ص ۳۸۷ ۳۶۸.

 

 

 

بخش دوم : على (ع ) در سوگ امام حسین

نوحه حیوانات وحشى بر حسین (ع (

امیرالمؤ منین )ع ) فرمود: پدر و مادرم فداى حسین باد! در پشت کوفه کشته مى شود، گویا مى بینم حیوانات وحشى را که کنار قبر او گردن کشیدند و شب تا صبح بر او مى گریند و نوحه مى کنند وقتى آن زمان شد مبادا که جفا کنید. (یعنى شما از حیوانات وحشى کمتر نباشید شما هم گریان باشید. (۶(

————-
۶- کامل الزیارت ، ص ۷۹.

***********************

گریه على (ع ) در نینوا  

ابن عباس گوید: در سفر صفین خدمت امیرالمؤ منین على (ع ) بودم چون به نینوا در کنار فرات رسید به آواز بلند فریاد زد: اى پسر عباس این جا را مى شناسى ؟
گفتم : یا امیرالمؤ منین نه .
فرمود: اگر مانند من این جا را مى شناختى از آن نمى گذشتى تا چون من گریه کنى و چندان گریست که ریشش خیس شد و اشک بر سینه اش روان شد و با هم گریه کردیم و مى فرمود: واى واى مرا چه کار با آل ابوسفیان ، چه کار با آل حرب حزب شیطان و اولیاى کفر صبر کن اى عبداللّه که پدرت مى بیند آن چه را تو مى بینى از آنها. سپس آبى خواست و وضوى نماز گرفت و تا خدا خواست نماز کرد. سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش چرتى زد و بیدار شد و گفت : یابن عباس .
گفتم : من حاضرم .
فرمود: خوابى که اکنون دیدم برایت بگویم .
گفتم : خواب دیدى خیر است انشاءاللّه .
گفت : در خواب دیدم گویا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچم هاى سفید و شمشیرهاى درخشان به کمر و گرد این زمین خطى کشیدند و دیدم گویا این نخل ها شاخه هاى خود را با خون تازه به زمین زدند و دیدم گویا حسین فرزند و جگر گوشه ام در آن غرق است و فریاد مى زند و کسى به دادش نمى رسد و آن مردان آسمانى مى گویند صبر کنید اى آل رسول شما به دست بدترین مردم کشته مى شوید و این بهشت است اى حسین که مشتاق تو است و سپس مرا تسلیت گویند و گویند اى ابوالحسن مژده گیر که چشمت را در روز قیامت روشن گردد و سپس به این وضع بیدار شدم و بدان که جانم به دست او است صادق مصدوق ابوالقاسم احمد برایم باز گفت که من آن را در خروج براى شورشیان بر ما خواهم دید، این زمین کرب و بلا است که حسین به هفده مرد از فرزندان من و فاصله در آن به خاک مى روند و آن در آسمانها معروف است و به نام زمین کرب و بلا شناخته شده است چنان چه زمین حرمین (مکه و مدینه ) و زمین بیت المقدس یاد شوند پس از آن فرمود: یابن عباس برایم در اطراف آن پشک آهو جستجوى کن که به خدا دروغ نگویم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند.
ابن عباس گوید: آن را جستم و گرد یافتم و فریاد کردم : یا امیرالمؤ منین آنها را یافتم به همان وضعى که على فرموده بود.
فرمود: خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و به سوى آنها دوید و آنها را برداشت و بویید و فرمود: همان خود آنها است . ابن عباس مى دانى این پشک ها چیست ؟ اینها را عیسى بن مردم (ع ) بوییده و این براى آن است که به آنها گذر کرده با حواریون و دیده آهوها این جا گرد هم مى گریند عیسى با حواریون خود نشستند و گریستند و ندانستند براى چه گریه مى کنند و چرا نشستند. حواریون گفتند: اى روح خدا و کلمه او، چرا گریه مى کنید؟
فرمود: شما مى دانید این چه زمینى است ؟
گفتند: نه ، گفت : این زمینى است که در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را مى کشند، و در آن به خاکى سپرده شود که خوشبوتر از پشک است چون خاک سلیل شهید است و خساک پیغمبران و پیغمبرزادگان چنین است ، این آهوان با من سخن مى گویند در این زمین مى چرند به اشتیاق تربت نژاد با برکت و معتقدند که در این زمین در امانند. سپس دست به آنها زد و آنها را بویید و فرمود: این مشک همان آهوان است که چنین خوشبو است به خاطر گیاهش . خدایا آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و تسلى جوید فرمود تا امروز مانده اند و به طول زمان زرد شدند این زمین کرب و بلا است و فریاد کشید: اى پرودگار عیسى بن مریم برکت به کشندگان حسین مده و به یارى کنندگان آنان خاذلان او و با آن حضرت گریستم تا به رو در افتاد و مدتى از هوش رفت و به هوش آمد و آن پشک ها را در رداى خود بست و به من گفت : تو هم در ردایت بینداز و فرمود: یابن عباس هرگاه دیدى خون تازه از آنها روان شد بدان که ابو عبداللّه در آن زمین کشته شده و دفن شده .
ابن عباس گوید: من آنها را بیشتر از یک فریضه محافظت مى کردم و از گوشه آستینم نمى گشودم تا در این میان که در خانه خوابیده بودم به ناگاه بیدار شدم دیدم خون تازه از آنها روان است و آستینم پر از خون تازه است من گریان نشستم و گفتم : به خدا حسین کشته شده على در هیچ حدیث و خبرى که به من داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا به او خبرها داده که به دیگران نداده من در هراس شدم و سپیده دم بیرون آمدم و دیدم که شهر مدینه یکپارچه مه است و چشم جایى را نبیند و آفتاب برآمد و گویا پرده اى نداشت و گویا دیوارهاى مدینه خون تازه بود من گریان نشستم و گفتم : به خدا حسین کشته شد و از گوشه خانه آوازى شنیدم که مى گوید صبر کنید خاندان رسول کشته شد فرخ نحول روح الامین فرود شد با گریه و زارى .
سپس به فریاد بلند گریست و من هم گریستم در آن ساعت که دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد که حسین را کشتند و چون خبر او به ما رسید چنین بود و من حدیث را به آنها که با آن حضرت بودند گفتم و گفتند: ما در جبهه آن چه شنیدى شنیدیم و ندانستیم چه خبر است و گمان کردیم که او خضر است .(۷)

————-
۷- امالى شیخ صدوق ، ص ۶۰۰ ۵۹۷

 

اشک هر مؤ من

امیرالمؤ منین (ع ) به حضرت حسین (ع ) نظر نموده پس فرمودند:
اى اشک هر مؤ منى .
حضرت حسین (ع ) عرض نمود: اى پدر، من اشک هر مؤ منى هستم ؟
امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: بلى پسرم . (۸)

——————
۸- کامل الزیارت ، ص ۳۵۲.

********************

خبر شهادت حسین (ع )

ابى عبداللّه جدلى گفت : بر امیرالمؤ منین (ع ) داخل شدم در حالى که حضرت حسین (ع ) در کنار آن حضرت نشسته بودند، امیرالمؤ منین (ع ) دست بر شانه حسین (ع ) زد و سپس فرمود: این کشته خواهد شد و احدى یارى او نخواهد نمود.
راوى مى گوید: عرضه داشتم یا امیرالمؤ منین به خدا قسم این زندگى بدى است . حضرت فرمودند: این حادثه حتما به وقوع مى پیوندد.
حضرت على (ع ) به حضرت امام حسین (ع ) فرمودند: اى ابا عبداللّه از قدیم ثابت و مسلم شده که تو اسوه و مقتداى خلق مى باشى . حسین (ع ) عرضه داشت : فدایت شوم حالم چیست ؟
حضرت على (ع ) فرمودند: مى دانى آن چه را که خلق نمى دانند و عن قریب عالم به آن چه مى داند منتفع خواهد شد، فرزندم بشنو و ببین پیش ‍ از آن که مبتلا گردى ، قسم به کسى که جانم در دست اوست ، بنى امیه خون تو را خواهند ریخت ولى نمى توانند تو را از دینت جدا کرده و قادر نیستند یاد پروردگارت را از خاطرت ببرند.
حسین (ع ) عرضه کرد: قسم به کسى که جانم در دست اوست همین قدر مرا کافى است به آن چه خدا نازل فرموده اقرار داشته و گفتار پیامبر خدا را تصدیق داشته و کلام پدرم را تکذیب نمى کنم .
امیرالمؤ منین (ع ) بیرون آمده و در مسجد نزول اجلال فرموده و اصحاب و یاران دور آن حضرت حلقه زدند در این هنگام حضرت حسین (ع ) تشریف آوردند تا رسیدند مقابل امیرالمؤ منین (ع ) و آن جا ایستادند، امیرالمؤ منین (ع ) دست مبارک بر سر ایشان نهاده و فرمودند: پسرم ، خداوند متعال ، اقوام و طوایفى را به وسیله قرآن تقبیح نموده و مورد سرزنش و ملامت قرار داده و فرموده است :
)فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین ).
به خدا قسم حتما پس از من تو را خواهند کشت سپس آسمان و زمین بر تو گریه خواهند نمود.(۹)

——————–
۹- کامل الزیارات ، ص ۲۲۰ ۲۲۱، ۲۲۲، ۲۸۴.

********************

گریه على (ع ) بر شهادت حسین (ع )

هنگامى که جبرییل (ع ) خبر شهادت ابا عبداللّه الحسین (ع ) را به پیامبر خدا(ص ) رساند آن جناب دست امیرالمؤ منین را گرفته و مقدار زیادى از روز را با هم خلوت کرده و هر دو گریستند، و از یکدیگر جدا نشدند مگر آن که جبرییل (ع ) بر ایشان نازل شد و عرضه داشت :
پروردگارتان سلام مى رساند و مى فرماید: صبر نمودن را بر شما واجب و لازم نمودم . پس هر دو صبر کرده و بى تابى نکردند.(۱۰)

—————-
۱۰- ترجمه کامل الزیارت ، ص ۱۶۴.

 

 

گذر على (ع ) از کربلا

اما سجاد مى فرماید: على (ع ) از کربلا عبور کرد، در حالى که چشمانش پر از اشک شده بود، فرمود: این جا محل زانو زدن شتران آنها است . و این جا محل انداختن بارهاى آنها است . و در این جا خون آنها ریخته مى شود، خوشا به حال خاکى که در آن خود دوستان ، ریخته مى شود!
امام باقر (ع ) مى فرماید: على (ع ) با مردم مى رفت تا به یک یا دو میلى کربلا رسیدند، حضرت جلوتر از مردم رفت و جایى را طواف کرد که به آن (مقذفان ( مى گفتند. فرمود: (در اینجا دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر کشته شده است و همه آنها شهید بودند. و این جا مرکب ها را مى خوابانند و اینجا شهدا به خاک مى افتند که هیچ کس قبل از آنها مثل ایشان نبوده و در آینده نیز هیچ کس نمى تواند مانند آنها باشد).(۱۱)

————–
۱۱- بحار: ۴۱/۲۹۵، حدیث ۱۸.

***********************

تعزیت على (ع ) در کربلا

ابن عباس گفت : با على (ع ) در زمان خروج او به سوى صفین )یعنى براى جنگ با معاویه )، پس زمانى که وارد زمین نینوا شد. آن زمین نزدیک شط فرات بود. با صداى بلند فرمود: اى پسر عباس آیا مى شناسى این موضع را؟
عرض کردم : نمى شناسم .
فرمود: اگر بشناسى این زمین را از این زمین عبور نمى کنى تا اینکه گریه کنى .
ابن عباس گفت : پس على (ع ) گریست ، گریه طولانى ، تا آنکه محاسن شریفش تر شد و دانه هاى اشک آن جناب بر سینه او ریخت و ما نیز گریه کردیم با آن حضرت و او مى فرمود: آه آه چه مى خواهند از من آل ابى سفیان که حزب شیطان و اولیاى کفرند.
سپس آب طلبید براى نماز و وضو گرفت و بعد از نماز مختصرى چشمانش به خواب رفت چون بیدار شد فرمود: ابن عباس براى تو چیزى را بگویم که الآن در خواب دیده ام .
فرمود: دیدم مردهایى از آسمان نازل شدند که با آنها علم هاى سفید بود و در شمشیرهاى سفید حمایل داشتند که مى درخشید و کشیدند اطراف این زمین خطى را، و گویا درختانى بود در این زمین که شاخه هاى آنها به زمین آمد و خونى تازه در این زمین پیدا شد مانند دریا و گویا حسین من که پاره تن من است غرق بود در آن دریاى خون ، استغاثه و طلب یارى مى کرد و کسى به داد او نمى رسید.
و آن مردمان سفید که از آسمان آمدند ندا مى کردند او را و مى گفتند: اى آل رسول صبر کنید البته شما کشته مى شوید به دست بدترین مردم و اینک بهشت به شما مشتاق است .
پس مرا تعزیت گفتند و گفتند: یا اءباالحسن بشارت باد تو را خداوند چشم تو را روشن گرداند در روزى که مردم بلند مى شوند براى حساب .
سپس فرمود: قسم به آن کسى که جانم به دست اوست خبر داد مرا صادق مصدق ابوالقاسم (ع ) یعنى حضرت محمد (ص ) به اینکه عبور مى کنم به این زمین در وقت رفتن به سوى اهل طغیان و این که این زمین کرب و بلا است .
دفن مى شود در این زمین حسین من و هفده نفر از اولاد من و فاطمه (ع ) و این زمین در آسمانها معروف است به زمین کرب و بلاى حسین هم چنان که ذکر مى شود بقعه مکّه و مدینه و بیت المقدّس . (۱۲(

————————-
۱۲- مناقب اهل بیت ، ص ۱۱ و ۱۱۲.

 

افسوس براء بن عازب  

اسماعیل بن زیاد گفته : روزى على (ع ) به براء بن عازب فرمود: اى براء، فرزند من به شهادت مى رسد و تو زنده هستى و از او یارى نمى کنى .
چون پیشامد کربلا اتفاق افتاد، براء مى گفت : حقانیت على (ع ) محقق شد، زیرا فرزندش شهید شد و من از او یارى ننمودم ، آنگاه از کار خود دریغ خورد. این پیشامد نیز از جمله خبرهاى على (ع ) و نشانه هاى ولایت اوست .(۱۳)

——————
۱۳- الارشاد، ص ۳۲۱.
********************

خبر دادن از قاتل امام حسین (ع)

ابوالحکم گوید: از پیرمردان و دانشمندان خود شنیدم مى گفتند: على (ع ) در ذیل خطبه فرمود: هنوز که دستتان از دامن من کوتاه نشده هر چه مى خواهید از من بپرسید، سوگند به خدا از عده مردمى که صد نفر آنها گمراه کننده دیگران و صد نفرشان هدایت کننده آنان باشند، سؤ ال نکنید جز این که از خواننده و رهنماى آنها که تا فرداى قیامت پایدارند اطلاع خواهم داد. مردى همان وقت از جاى برخاست پرسید: بر سر و روى من چند تار موى روییده ؟
على (ع ) فرمود: سوگند به خدا دوست من رسول خدا (ص ) از پرسش تو به من اطلاع داده و اضافه کرد همانا بر هر تار موى سر تو فرشته موکل است که تو را لعنت مى کند و بر هر تار موى ریش تو شیطانى موکل است که اسباب سرگردانى و بیچارگى تو را فراهم مى سازند و همانا در منزل تو بزغاله اى است که فرزند رسول خدا (ص ) را مى کشد و نشانه این پیشامد صحت و درستى سخن من است و هرگاه پاسخ پرسش تو دشوار نبود از حقیقت آن تو را با خبر مى ساختم ، باز هم نشانه همان است که گفتم : فرشته و شیطان تو را لعنت مى کنند.
پسر او در آن روزگار خردسال بود و تازه مى توانست بنشیند و در هنگام پیشامد کربلا او قاتل حسین شد و قضیه چنان بود که على خبر داد.(۱۴)

———————
۱۴- الارشاد، ص ۳۲۱ ۳۲۰.

********************

پرچم دارى حبیب بن جماز

سوید بن غفله گفت : مردى حضور امیرالمؤ منین (ع ) شرفیاب شده عرض ‍ کرد: از وادى القرى گذشتم و دیدم خالد بن عرفطه در گذشته اینک براى آمرزش گناهان او براى وى استغفار کن .
على (ع ) فرمود: از این سخن دست بردار زیرا نمرده و نخواهد مرد مگر هنگامى که پیش آهنگ لشکر گمراهى شود که پرچم دار آن ، حبیب بن جماز باشد، مردى از پایین منبر عرضه داشت سوگند به خدا من شیعه و دوست توام ، على (ع ) پرسید: تو کیستى ؟ گفت : من حبیب بن جمازم .
على (ع ) فرمود:اى پسر جماز از چنان پرچمى خوددارى کن با این که مى دانم آن را به دوش خواهى کشید و از باب الفیل وارد خواهى شد. پس از آن که على و حسن علیهماالسلام شربت شهادت نوشیدند و نوبت امامت به امام حسین (ع ) رسید و پیشامد کربلاى او اتفاق افتاد ابن زیاد، عمر بن سعد را ریاست لشکر داد و خالد نامبرده را پیش آهنگ و حبیب را پرچم دار آن قرار داد. او با همان پرچم از باب الفیل وارد مسجد کوفه شد و این قضیه از جمله اخبارى است که دانشمندان و ناقلین آثار به صحت پذیرفته اند و در میان کوفى ها مشهور و مخالفى ندارد و از معجزات است .(۱۵)

——————
۱۵- الارشاد، ص ۳۲۰ ۳۱۹.

 

 

بخش سوم : گریه امام على (ع ) بر مصایب زینب (س )

گریه امام هنگام ولادت زینب

هر پدرى را که بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و خرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع ) که ولادت هر یک از اولاد او سبب حزن او گردید.
در روایت است که چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع ) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض کرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى تعالى خواهرى به من عطا فرموده .
امیرالمؤ منین (ع ) از شنیدن این سخن بى اختیار اشک از دیده هاى مبارک به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع ) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مبارکش به درد آمد و اشک از دیده مبارکش بر رخسارش جارى گشت و عرض کرد: (بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى کنید، سبب چیست و این گریه بر کیست ؟
على (ع ) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: )نور دیده ! زود باشد که سرّ این گریه آشکار و اثرش نمودار شود.( که اشاره به واقعه کربلا مى کند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.
چنان که در بعضى کتب است که حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب شد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت گریست و فرمود:

)اى سلمان ! جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد که این مولود گرامى مصیبتش ‍ غیر معدود باشد تا به آلام کربلا مبتلا شود).(۱۶(

                                                                                                                                                     

مفسّر قرآن  

فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در کتاب خود (خصایص ‍ الزینبیه ( جنین نقل مى کند:
)روزگارى که امیرالمؤ منین (ع ) در کوفه بود، زینب (س ) در خانه اش ‍ مجلسى داشت که براى زن ها قرآن تفسیر و معنى آن را آشکار مى کرد. روزى (کهیعص ) را تفسیر مى نمود که ناگاه امیرالمؤ منین (ع ) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (کهیعص ) را تفسیر مى نمایى ؟
زینب )س ) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: این رمز و نشانه اى است که براى مصیبت و اندوهى که به شما عترت و فرزندان رسول خدا (ص ) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت . پس از آن زینب گریه کرد، گریه با صدا صلوات اللّه علیهما.(۱۷(
———————
۱۶- ناسخ التواریخ ، حضرت زینب کبرى (س )، ج ۱، ص ۴۵ و ۴۶.

 

 

 

على (ع ) از واقعه کربلا مى گوید

امام زین العابدین (ع ) گفت که : خبر داد مرا امّ ایمن که حضرت رسالت (ص ) به دیدن حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد، پس فاطمه براى آن حضرت حریره ساخت و نزد رسول خدا حاضر کرد، حضرت امیرالمؤ منین (ع ) طبق خرمایى آورد، ام ایمن گفت : من کاسه آوردم که در آن شیر و مسکه بود، پس حضرت رسول (ص ) و امیرالمؤ منین و فاطمه و حسن و حسین (ع ) از آن حریره تناول نمودند و از آن شیر آشامیدند و از آن خرما و مسکه میل فرمودند، پس حضرت على (ع ) ابریق و طشتى آورد و آب بر دست حضرت رسالت (ص ) ریخت .
چون حضرت دست هاى خود را شست دست تر بر روى مبارکش کشید پس نظر کرد به سوى على و فاطمه و حسن و حسین (ع ) نظرى که آثار سرور و شادى در روى مبارکش مشاهده کردیم ، آنگاه مدتى به سوى آسمان نظر کرد، پس روى مبارک خود را به جانب قبله گردانید و دست هاى خود را به سوى آسمان گشود، بسیار دعا کرد پس به سجده رفت و در سجده برداشت و ساعتى سر در زیر افکند و مانند باران تند آب از دیده مبارکش مى ریخت . چون اهل بیت رسالت این حالت را در او مشاهده کردند، همه اندوهناک شدند، من نیز از حزن ایشان محزون گردیدم و جراءت نمى کردم که از سبب این گریه از آن حضرت سؤ ال کنم .
چون این حالت بسیار به طول انجامید، على و فاطمه (ع ) گفتند: سبب گریه تو چیست یا رسول اللّه خدا هرگز دیده هاى تو را گریان نگرداند، به درستى که این حالت که در تو مشاهده کردیم دل هاى ما را مجروح کرد. پس حضرت رسول (ص ) رو به حضرت امیرالمؤ منین (ع ) آورد گفت :

اى برادر و حبیب من ! چون شما را نزد خود مجتمع دیدم ، از مشاهده شما مرا سرورى حاصل شد که هرگز چنین شادى در خود نیافته بودم ، و من در شما نظر مى کردم و خدا را شکر مى کردم که چنین نعمت هابه من کرامت کرده که ناگاه جبرییل (ع ) بر من نازل شد گفت : یا محمد به درستى که خداى تعالى مطلع شد بر آنچه در نفس تو حادث گردید، و دانست شادى که تو را عارض شد به دیدن برادر و دختر و دو فرزند زاده خود، پس تمام کرد براى تو نعمت و گوارا گردانید براى تو این عطیّه را با آنکه گردانید ایشان را و فرزندان ایشان را و شیعیان ایشان را با تو در بهشت ، و جدایى نخواهد افکند میان تو و ایشان ، چنانچه به تو عطا مى کند در آن روز خوبى به ایشان عطا خواهد کرد، چنانچه به تو بخشش مى نماید به ایشان خواهد بخشید، تا آنکه تو خشنود گردى ، و زیاده از مرتبه خوشنودى تو به ایشان کرامت خواهد کرد با بلیّه بسیارى که به ایشان خواهد رسید در دنیا، و مکروه بسیارى که ایشان را در خواهد یافت بر دست هاى گروهى از منافقان که ملت تو را بر خود بندند و دعوى کنند که از امت تواند، و حال آنکه برى اند از خدا و ایشان را به شمشیر آب دار و انواع زجرها و ستم ها بکشند، و هر یک را در ناحیه اى از زمین به قتل رسانند، و قبرهاى ایشان از یکدیگر دور باشد، و حق تعالى این حالت را از براى ایشان پسندیده است و ایشان را اهل این سعادت گردانیده است ، پس حمد کن خدا را بر آنچه از براى شما پسندیده و راضى شو به قضاى الهى ، پس خدا را حمد کردم و راضى شدم به قضاى او بر آنچه براى شما اختیار نموده است .

 

پس جبرئیل گفت : یا محمد به درستى که برادر تو على مقهور و مظلوم خواهد شد بعد از تو، منافقان امت بر او غالب خواهند شد و غصب خلافت او خواهند کرد و از دشمنان تو تعب هابه او خواهد رسید، و در آخر کشته خواهد شد به دست بدترین خلایق و بدبخت ترین اولین و آخرین ، نظیر پى کننده ناقه صالح ، در شهرى که به سوى آن شهر هجرت خواهد نمود، و آن شهر محل شیعیان او و شیعیان فرزندان او خواهند بود. به سبب این حال بلاى اهل بیت رسالت بسیار خواهد شد و مصیبت ایشان عظیم تر خواهد شد، این فرزند زاده تو و اشاره کرد به سوى حسین (ع ) شهید خواهد شد با گروهى از اهل بیت و ذریت تو و نیکان امت تو، در کنار نهر فرات ، در زمینى که آن را کربلا گویند، به سبب آن کرب و بلا بر دشمنان تو و دشمنان ذریت تو بسیار خواهد شد در روزى که کرب آن روز منقضى نشود و حسرت آن روز به آخر نرسد، آن بهترین بقعه هاى زمین است و حرمت آن از همه زمین ها عظیم تر، و آن قطعه اى است از بهشت .

پس زینب گفت : چون ابن ملجم پدرم را ضربت زد، اثر مرگ در او مشاهده کردم گفتم : اى پدر بزگوار، ام ایمن چنین حدیثى به من روایت کرد، مى خواهم آن را از تو بشنوم ، فرمود: اى دختر حدیث چنان است که ام ایمن به تو روایت کرده ، گویا مى بینم تو را و زنان دیگر از اهل بیت مرا در این شهر اسیر کرده باشند، و به ذلت و خوارى شما را برند از دشمنان خود خائف و ترسان باشید، پس در آن وقت صبر کنید و شکیبایى نمایید، به حق آن خداوندى که حبّه ها را شکافته و خلایق را آفریده است ، در آن وقت در روى زمین خدا را دوستى به غیر از شما و دوستان و شیعیان شما نباشد.
چون حضرت رسول (ص ) این حدیث را نقل کرد براى ما، فرمود: در آن روز شیطان از روى شادى پرواز خواهد کرد و بر دور زمین با یاوران خود جولان خواهد نمود، خواهد گفت : اى گروه شیاطین آنچه مطلب ما بود از فرزند آدم به آن رسیدیم و در هلاکت ایشان منتهاى آرزوى خود را یافتیم ، و همه را مستحق جهنم نمودیم مگر جماعت قلیلى که چنگ در دامان اهل بیت رسالت زده اند، پس تا توانید سعى کنید که مردم را به شک اندازید در حق ایشان و بدارید مردم را بر عداوت ایشان و تحریص کنید مردم را بر ضرر رسانیدن به ایشان و دوستان ایشان ، تا کفر و ضلالت خلق مستحکم گردد و از ایشان هیچ کس نجات نیابد، آن ملعون گمان خود را در حق اکثر مردم راست کرد زیرا که با عداوت شما هیچ عمل صالح فایده نمى بخشد، و با محبت و موالات شما هیچ گناهى جز کبایر ضرر نمى رساند.

 

 

بخش چهارم : گریه امام على (ع ) بر مصایب عباس (س )

بوسیدن دست هاى عباس (ع )

پس از ولادت حضرت قمر بنى هاشم (ع )، ام البنین (س ) قنداقه او را به دست امیرالمؤ منین على (ع ) داد که با خواندن اذان و اقامه در گوش وى ، از همان آغاز حق ببیند و حق بشنود.
حضرت در گوش راست فرزند اذان ، و در گوش چپش اقامه گفت و نام او را، به نام عمویش عباس ، عباس نهاد.
(ثم قبل یدیه و استعبر و بکى ) (۱۸)
سپس دست هاى او را بوسید و قطرات اشک به صورت نازنینش جارى شد و فرمود: گویا مى بینم این دست ها یوم الطف در کنار شریعه فرات در راه یارى برادرش حسین (ع ) از بدن جدا خواهد شد.
و از این جاست که گفته اند: مى توان دست فرزند را، از سر عطوفت و شفقت ، بوسید. چنان که وارد است رسول خدا (ص ) دست دخترش ، حضرت فاطمه زهرا (س ) را مى بوسید و وى را به جاى خود مى نشانید. و از این جا کثرت عطوفت شاه ولایت ، امیرالمؤ منین على بن ابى طالب (ع ) مظلوم تاریخ ، نسبت به این مولود بزرگوار معلوم مى شود.

—————-
۱۸- خصایص العباسیه ، ص ۱۱۹.

********************

 
گریه بر دست هاى عباس

در روز ولادت ابوالفضل العباس (ع ) ام البنین (س ) قنداقه او را به دست على (ع ) داد تا نامى بر او بگذارد. حضرت زبان مبارک را به دیده و گوش ‍ و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود.
(ثم اءذن فى اذنه الیمنى و اءقام فى الیسرى ). سپس در گوش راست وى اذان و در گوش چپش اقامه گفت . یکى از سنت هاى رسول خدا (ص ) که براى مسلمین ارث گذارده این است که در حین تولد فرزند، در گوش ‍ راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامى خدا و رسول خدا (ص ) و امام و ولى خدا آشنا گردد.
حضرت امیرالمؤ منین على )ع ) به ام البنین (س ) فرمود: چه اسمى بر این طفل گذارده اید عرض کرد: من در هیچ امرى بر شما سبقت نگرفته ام ، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید. فرمود: من او را به اسم عمویم ، عباس ، عباس نامیدم . پس دست هاى او را بوسیده و اشک به صورت نازنینش جارى شد و فرمود:

گویا مى بینم این دست ها در یوم الطف در کنایه شریعه فرات در راه یارى خدا قطع خواهد شد. (۱۹)
—————-
۱۹- چهره درخشان قمر بنى هاشم ، ج ۱، ص ۱۳۷ و ۱۳۸.

 

 

 

 

خبر از آینده عباس (ع (

مورخان نقل مى کنند: در دوران طفولیت حضرت عباس (ع ) یک روز امیرالمؤ منین على بن ابى طالب (ع ) وى را در دامان خود گذاشت و آستین هایش را بالا زد و در حالى که به شدت مى گریست به بوسیدن بازوهاى عباس (ع ) پرداخت .
ام البنین (س )، حیرت زده از این صحنه ، از امام (ع ) پرسید: چرا گریه مى کنید؟! حضرت با صداى آرام و اندوه زده پاسخ داد: به این دو دست نگریستم و آن چه را که بر سرشان خواهد آمد به یاد آوردم .
ام البنین (س )، شتابان و هراسان ، پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟!
امام (ع ) با لحن مملو از غم و اندوه و تاءثر گفت : این دستها از بازو قطع خواهد شد. کلام حضرت چون صاعقه اى بر ام البنین (س ) فرود آمد و قلبش را ذوب کرد و با وحشت و شتاب پرسید: (چرا دستهایش قطع مى شوند)؟!
امام (ع ) به او خبر داد که دستان فرزندش در راه یارى اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شریعت الهى و ریحانه رسول الله (ص )، قطع خواهد شد. ام البنین (س ) گریه کرد و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش ‍ شریک شدند.

سپس ام البنین (س ) به دامن صبر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس ‍ گفت که فرزندش فداى سبط گرامى رسول خدا (ص ) و ریحانه او خواهد گردید.(۲۰)

 

امیرالمؤ منین على (ع ) فرمود: ام البنین ، فرزندت عباس (ع ) نزد خداى تبارک و تعالى منزلتى عظیم دارد و خداى متعال در عوض دو دستش ، دو بال به مرحمت خواهد کرد که با آنها با ملایکه در بهشت پرواز کند، همان گونه که قبلا این عنایت را به جعفر بن ابى طالب (ع ) نموده است . و ام البنین (س ) با شنیدن این بشارت ابدى و سعادت جاودانه مسرور شد.(۲۱)

———————-
۲۰- زندگانى حضرت ابوالفضل العباس (ع ).
۲۱- سردار کربلا، ص ۱۶۴.

***********************

سفارش على (ع ) به عباس (ع ) در واقعه کربلا

علامه شیخ عبدالحسین حلى در النقد النزیه (جلد ۱، صفحه ۱۰۰) از فخرالذاکرین ، عالم بزرگوار، شیخ میرزا هادى خراسانى نجفى ، نقل مى کند که گوید: امیرالمؤ منین (ع ) حضرت عباس (ع ) را فرا خواند و به سینه چسبانید و چشمانش را بوسید و از او عهد گرفت که چون در کربلا بر آب دست یافت ، تا برادرش حسین تشنه است ، قطره اى از آن را ننوشد، و این که ارباب مقاتل گویند حضرت عباس (ع ) در شریعه فرات آب را نخورد و آن را ریخت به سبب اطاعت از سفارش پدرش على مرتضى (ع ) بوده است . (۲۲)(۲۳(

——————-
۲۲- سردار کربلا، ص ۳۱۷.
۲۳-چهره درخشان قمر بنى هاشم ، ج ۱، ص ۱۵۳.

 

 

 

حمایت مالی، معیشتی و تحصیلی از ایتام توسط مدیران و پرسنل شرکت گاز استان قم

به گزارش روابط عمومی شرکت گاز استان قم با آغاز نیمه دوم ماه مبارک رمضان و سالروز ولادت با سعادت حضرت امام حسن مجتبی کریم اهل بیت (علیه السلام) و هفته اطعام و اکرام به نیازمندان و ایتام، جمعی از مدیران و کارکنان در اقدامی خداپسندانه بر اساس تعالیم عالیه اسلام و اقتدا به حضرت امیر المومنین امام علی (علیه السلام)، تکریم و نوع دوستی را رسم دیرینه خود دانسته و همواره بر کمک به محرومان و نیازمندان با نیت خیرخواهانه و بصورت خودجوش و داوطلبانه فرم مربوط به طرح تأمین آتیه فرزندان کمیته امداد و ایتام را تکمیل و حمایت مالی خود از یک یا چند کودک یتیم مبنی بر تأمین نیازهای معیشتی و تحصیلی آنان را عهده دار شدند، که مبالغ پیشنهادی ماهیانه توسط ایشان به خانواده های گزینش شده پرداخت می شود.

۰۱ اسفند ۱۳۹۶

سامانه ارتباط با مشتریان شرکت گاز استان قم

سامانه پیامک: 3000361211
تلفن گویا: 3194

دستور العمل بیمه
دستور العمل استفاده از بیمه مشترکین شرکت گاز
ایمنی و بهداشت
آمار بازدید